امام خامنهای با انزوای از جهان زاویه داشت
مونا عمران، استاد روابط بینالملل خاورمیانه دانشگاه فدرال – برزیل گفت: امام خامنهای (ره) هرگز پیشرفت را نفی نکرد؛ او بر تعامل با جهان مدرن، توأم با «عزت نفس فرهنگی» و «ایمانِ به خود» پای فشاری کرد تا مبادا سلطه بیگانگان، هویت جوامع اسلامی را به حاشیه کشاند.
به گزارش روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، چهاردهمین پیشنشست جشنواره بینالمللی تمدن نوین اسلامی با عنوان «رهبری به گستره جهان: دکترین تمدنی- بینالمللی، نظم نوین جهانی و بازآرایی قدرت و هنجارها» به همت دبیرخانه گفتگوهای فرهنگی بینالمللی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و با همکاری مدیریت همکاریهای علمی بینالمللی دانشگاه بینالمللی مذاهب اسلامی برگزار شد.
در این نشست، سخنرانانی از کشورهای ایران، برزیل و اندونزی از زوایای گوناگون به تبیین اندیشه و گفتمان تمدنی و عمل راهبردی رهبر شهید انقلاب اسلامی پرداختند.
سید عبداله اسقاف، استاد مطالعات غرب آسیا و مسئول اتاق ایران در دانشگاه براویجایا اندونزی در این نشست، گفت: آیتالله خامنهای در عصری زیست که سلطهگری دیگر تنها از طریق قدرت نظامی، اشغالگری یا فشارهای اقتصادی ظاهر نمیشد. او درک کرد که سلطه مدرن از طریق فرهنگ، رسانه، آموزش، فناوری و شکلدهی به آگاهی انسان نیز عمل میکند. به همین دلیل است که ایشان با جدیتی تمام از «جنگ نرم» سخن گفتند.
وی افزود: با این حال، پاسخ او هرگز انزوا از جهان نبود. او دانش، علم، آموزش یا پیشرفت مدرن را رد نکرد. آنچه او رد کرد، «سلطه فرهنگی» بود: تلاش برای مجبور کردن جوامع مسلمان به رها کردن ارزشهای خود و سنجش خود تنها با معیارهای بیرونی. در این معنا، پیام او روشن بود: مسلمانان باید با جهان مدرن تعامل داشته باشند، اما این کار را باید با ایمان، عزت و اعتماد به نفس فرهنگی انجام دهند.
این استاد دانشگاه اندونزیایی ادامه داد: یکی از مهمترین میراثهای آیتالله خامنهای، تعهد ایشان به وحدت اسلامی بود. او درک کرد که ضعف جهان اسلام نه تنها ناشی از استعمار و فشارهای خارجی، بلکه به دلیل تکهتکه شدنها و تضادهای داخلی است. نفرتهای فرقهای، شکافهای قومی، ملیگراییهای کورکورانه و بیاعتمادی سیاسی، بارها و بارها قدرت امت را تضعیف کرده است. به همین دلیل، او همواره مسلمانان را به وحدت فرامیخواند. او نفرتافکنی میان سنی و شیعه را رد کرد و به جهان اسلام یادآور شد که اختلافات باید با دانش، اخلاق و مسئولیتپذیری مدیریت شوند.
اسقاف اظهار کرد: وحدت در دیدگاه او به معنای یکسانسازی شکلها نبود، بلکه به معنای ایستادن در کنار یکدیگر بر پایه عدالت، عزت و مسئولیتپذیری در قبال مظلومان بود.
وی با اشاره به موضوع فلسطین و آرمان قدس شریف گفت: حمایت تزلزلناپذیر ایشان از فلسطین منعکسکننده همین اصل بود. فلسطین برای او صرفاً یک مسئله سیاسی نبود؛ بلکه یک مسئله اخلاقی و تمدنی بود. فلسطین نماد وظیفه جهان اسلام برای دفاع از عدالت و ایستادن در کنار کسانی بود که تحت ظلم و ستم رنج میبرند.
این استاد دانشگاه اندونزیایی سپس به جایگاه جهاد تبیین در اندیشه حضرت آیت الله خامنهای اشاره و بیان کرد: بخش مهم دیگری از میراث ایشان، ایده «جهاد تبیین» یا همان تلاش برای روشنگری است. در دنیایی مملو از تبلیغات، تحریف و اطلاعات نادرست، تبیین حقیقت به یک مسئولیت مقدس تبدیل میشود. علما، مربیان، نویسندگان، روزنامهنگاران و جوانان باید این وظیفه را ادامه دهند: تبیین کردن، آموزش دادن و دفاع از حقیقت همراه با حکمت.
اسقاف همچنین، گفت: همانطور که با آیتالله العظمی سید علی خامنهای وداع میکنیم، مسئولیتی را نیز به ارث میبریم. زندگی او به ما یادآوری میکند که مبارزه اسلام در عصر مدرن تنها سیاسی یا نظامی نیست، بلکه فرهنگی، فکری، معنوی و اخلاقی نیز هست.
وی تاکید کرد: دیپلماسی فرهنگی با ماهیتی استوار بر دیپلماسی مقاومتی، در اندیشه امام خامنهای کارکردی استراتژیک دارد. دیپلماسی فرهنگی تنها به عنوان تبادل نمادین میان دولتها یا ارتقای فرهنگ در روابط بینالملل فهمیده نمیشود.
این استاد دانشگاه اندونزیایی تصریح کرد: از چشمانداز رهبر شهید، دیپلماسی فرهنگی بخشی از یک پروژه گستردهتر برای بازسازی همبستگی تمدن اسلامی است. دیپلماسی فرهنگی به سمت تقویت اخوت اسلامی، مدیریت تفاوتهای میان مذاهب اسلامی با عزت و ساختن یک دستور کار مشترک بر اساس اصل عدالت هدایت میشود.
وی اذعان کرد: دیپلماسی فرهنگی به ابزار مهمی برای مواجهه با تفرقه امت تبدیل میشود؛ تفرقهای که اغلب توسط منافع ژئوپلیتیک جهانی استثمار میگردد.
امیر رضائیپناه، مدرس دانشگاه و رئیس اداره گفتگوهای فرهنگی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی گفت: در اندیشه امام خمینی جهان صحنه پیوسته مبارزه دو جبهه حق و باطل بود. دو نیروهای الهی و شیطانی و جنود الله و جنود شیطان در آوردی همیشگی در طول تاریخ بودهاند. در اندیشه رهبر شهید انقلاب اسلامی این دوگانه در قالب سهگانه سلطهگر، سلطهپذیر و سلطهستیز بازآرایی و ایران به عنوان امالقری جهان اسلام و کانون محور مقاومت مطرح شد.
وی افزود: موضوعی که امروز تحت عنوان «خودآگاهی تمدنی؛ نرمافزارها و سختافزارهای قدرت» بررسی میکنیم، نه یک مبحث حاشیهای، که هسته سخت دکترین تمدنی آیتالله خامنهای است. برای درک صحیح از «احیای شرق فرهنگی»، باید از سطح تحلیلهای ژئوپلیتیک صرف عبور کرد و به لایههای عمیق «فلسفه قدرت» در منظومه فکری ایشان نفوذ نمود.
این استاد دانشگاه ادامه داد: در اندیشه آیتالله خامنهای، «تمدنسازی» یک پروژه انتزاعی نیست، بلکه واکنشی است به «وضعیت تاریخی» جهان اسلام به ویژه در دوران معاصر. ایشان معتقد بودند تا زمانی که یک ملت یا یک امت، به «خودآگاهی تمدنی» نرسد، قدرت سخت و نرم او، فاقد اثرگذاری و پایایی خواهد بود.
رضائیپناه تاکید کرد: خودآگاهی تمدنی در اینجا یعنی: بازشناسی میراث؛ درک موقعیت؛ و اراده معطوف به آینده. نرمافزار قدرت در منظومه فکری ایشان، بر پایه «توحید»، «عدالت» و «کرامت انسانی» استوار است. ایشان اعتمادبهنفس ملی و ایمان برخاسته از عقلانیت را اصلیترین نرمافزار میدانستند. بدون این نرمافزار، تجهیزات پیشرفته، تنها زینتهای عاریتی هستند که در مواجهه با نخستین فشار استکباری، فرو میپاشند.
وی افزود: سختافزار در نگاه ایشان، زیرساختهای تحقق اهداف نرم بود. آیتالله خامنهای علم و فناوری را ستونفقرات قدرت ملی میدانستند. ایشان با تفکیک میان غرب به مثابه تمدن و غرب به مثابه فناوری، قائل به این بودند که میتوان سختافزار مدرن را بدون پذیرش شناختشناسی و هستیشناسی غربی به کار گرفت، هرچند همان تکنولوژی و فناوری را به مدد نیروهای درونزا و بومی نیز میتوان تولید کرد.
مونا عمران، استاد روابط بینالملل خاورمیانه دانشگاه فدرال – برزیل در این نشست، مطرح کرد: حضرت آیتالله خامنهای، رهبر معظم انقلاب اسلامی، بیش از سه دهه به عنوان رهبر عالی ایران، ترکیبی از ایمان و عمل سیاسی، معنویت و مقاومت، سنت و چشماندازی برای آینده را تجسم بخشیدند. زندگی ایشان، از سالهای اولیه حضورشان در مشهد تا اوج رهبری جمهوری اسلامی، گواهی زنده بر توانایی اسلام در الهام بخشیدن نه تنها به عبادات فردی، بلکه به دگرگونیهای اجتماعی و سیاسی نیز هست.
وی به ریشهیابی اندیشه قائد شهید انقلاب اسلامی در دوران زیست در مشهد، قم و عتبات عالیات پرداخت و افزود: دوگانگی - دانشمند و مرد عمل - تمام مسیر زندگی او را مشخص میکند. امام خامنهای، مانند بسیاری از رهبران بزرگ مذهبی نسل خود، میدانست که اسلام را نمیتوان به حوزه خصوصی معنویت محدود کرد؛ اسلام در اصل، پیامی از عدالت، آزادی و کرامت است که باید در تمام ابعاد زندگی اجتماعی جاری باشد.
مونا عمران با تحلیل سیر تاریخی مبارزات سید علی خامنهای افزود: او برای قدرت شخصی نمیجنگید؛ او برای یک آرمان میجنگید - آرمان یک ایران آزاد و مستقل که بر اساس اصول اسلام اداره شود. این آرمان که او با استادش امام خمینی به اشتراک گذاشت، در انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ به اوج خود رسید، رویدادی که نه تنها یک سلطنت را سرنگون کرد، بلکه جایگاه ایران را در جهان از نو تعریف کرد.
وی با برشمردن مسئولیتها و مناصب امام شهید در دوران پس از انقلاب ادامه داد: میراث آیتالله خامنهای صرفاً با مناصب یا قدرت نهادی او تعریف نمیشود. او، بیش از هر چیز، نظریهپرداز اسلام ناب و معمار مقاومت بود. اندیشه سیاسی او که ریشه در تفسیر امام خمینی از اسلام دارد، مبتنی بر این برداشت است که میان اسلام و غرب تضاد اساسی وجود دارد.
مونا عمران اضافه کرد: برای او، این صرفاً یک اختلاف ژئوپلیتیکی نبود؛ بلکه برخورد تمدنها، ارزشها و جهانبینیها بود. از دیدگاه او، غرب نمایانگر استکبار، استثمار و تحمیل یک نظم ناعادلانه بود؛ از سوی دیگر، اسلام نمایانگر عدالت، استقلال و کرامت انسانی بود.
این استاد دانشگاه افزود: دو مفهوم محوری، عمل او را هدایت میکردند: شهادت و دکترین عاشورا. برای آیتالله خامنهای، تمایل به فداکاری نه عملی از روی ناامیدی، بلکه منطق بقا در جهانی ناعادلانه بود. مقاومت، در اندیشه او، یک استراتژی وجودی بود- نه یک موضع واکنشی، بلکه یک تلاش تمدنی جامع برای ساختن یک دولت اسلامی مبتنی بر استقلال، عدالت، عزت و توانایی مقابله با استکبار جهانی.
محمدمهدی رضایی، عضو هیئت علمی دانشگاه بینالمللی مذاهب اسلامی سخنران دیگر این نشست با تبارشناسی تاریخی مفهوم مقاومت در طول تاریخ معاصر در ایران و منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا، این ایده را به پیش کشید که تسلیم و سازش در طول تاریخ برابر با نابودی و هضم در برابر استکبارگران و متجاوزان بوده است. استقلال و خوبسندگی بنیاد هر نوع سناریوی موفق برای آینده و ضامن بقا و تامین امنیت و منافع ملی است.
خدیجه احمدی بیغش، استادیار دانشگاه تربیت مدرس نیز در این نشست با تاکید بر این که در فضای پیچیده و پرتلاطم سیاسی- اجتماعی جهان معاصر، ما با یک گسست بنیادین در نظامهای ارزشی و تمدنی روبرو هستیم بیان کرد: تمدن نوین اسلامی به عنوان پارادایمی است که در آن اشتراکات نخبگان مذاهب اسلامی به عنوان هسته سخت قرار میگیرند و تفاوتها به عنوان تنوع تکاملی پذیرفته میشوند. در این مدل نخبگان از حالت تضادهای فرقهای به وضعیت همافزایی تمدنی منتقل میشوند.
وی ادامه داد: شهادت آیتالله خامنهای یک چزخش استراتژیک در تاریخ امت اسلامی ایجاد کرد. شهادت ایشان در نگاهی آکادمیک و تحلیلی یک تکامل در پیوند است. ما نیازمند مدلی نوین از الگوهای تمدنپایه وحدت میان مذاهب اسلامی بر اساس اندیشه و عمل ایشان هستیم.
انتهای پیام/
