«بقایی» برگزیده جایزه دیلماسی فرهنگی و عمومی شد؛ از سخنگویی رسمی تا روایتگری عمومی
اعضاء کمیتههای تخصصی جایزه جهانی دیپلماسی فرهنگی و عمومی در نخستین دوره برپایی این رویداد، از سخنگویی که ادبیات فارسی را به ابزار موثر دیپلماسی و روایتگری شایسته از ایران بدل کرد طی آیینی تقدیر کردند.
به گزارش روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، در روزگاری که میدان سیاست خارجی بیش از هر زمان دیگری با میدان رسانه، افکار عمومی و جنگ روایتها درهمتنیده شده است، دیگر سخنگوی یک دستگاه دیپلماسی صرفاً مسئول انتقال مواضع رسمی دولت نیست.
در این مختصات او خود به بخشی از پیام و روایت کشور تبدیل میشود؛ از همین منظر، تقدیر از اسماعیل بقائی، سخنگو و رئیس مرکز دیپلماسی عمومی وزارت امور خارجه، در مراسم جایزه دیپلماسی فرهنگی و عمومی جمهوری اسلامی ایران، واجد معنایی فراتر از یک تجلیل معمول اداری است.
۱۰ شهریور ماه امسال مراسمی در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی برگزار شد که بر اساس گزارشهای منتشرشده، از بقائی به دلیل نقشآفرینی مقتدرانه در «روایت ایران مقاوم» تقدیر شد. خود بقائی نیز در این مراسم تأکید کرد که دیپلماسی عمومی دیگر فعالیتی حاشیهای یا تکمیلی در سیاست خارجی نیست، بلکه به بخشی حیاتی و جداییناپذیر از منظومه دیپلماسی تبدیل شده است.
اما اهمیت این انتخاب را باید در اتفاقی جستوجو کرد که در ماههای اخیر در ادبیات رسانهای سخنگوی دستگاه دیپلماسی شکل گرفته است؛ تغییری که میتوان آن را حرکت از «بیان موضع» به «روایتگری» دانست.
سخنگوی وزارت امور خارجه در سنت معمول دیپلماسی، عمدتاً وظیفه دارد مواضع رسمی دستگاه سیاست خارجی را با ادبیاتی دقیق، حقوقی و کنترلشده بیان کند. اما بقائی در ماههای اخیر، بهویژه در شرایط پرتنش پس از جنگ اخیر، در کنار این وظیفه کلاسیک، وجه دیگری از سخنگویی را نیز پررنگ کرده است: استفاده از زبان فرهنگ برای انتقال پیام سیاسی.
در پاسخهای او به خبرنگاران بینالمللی، گاه ضربالمثل، شعر، کنایه، تعبیرهای ادبی و ارجاعات فرهنگی جای خود را به جملات کلیشهای و دیپلماتیک دادهاند. نمونههایی نیز از استفاده او از ضربالمثلهای فارسی برای پاسخ به ادعاها و مواضع طرفهای مقابل منتشر شده است.
این شیوه، صرفاً یک تغییر در «سبک سخن گفتن» نیست. زبان، در دیپلماسی عمومی، خود بخشی از پیام است. وقتی یک مقام رسمی به جای استفاده صرف از واژگان حقوقی و سیاسی، از سرمایه ادبی و فرهنگی کشورش بهره میگیرد، در واقع تلاش میکند پیام سیاسی را در قالبی عرضه کند که برای مخاطب ایرانی آشنا و برای مخاطب خارجی قابل ترجمه و بازنمایی باشد. به بیان دیگر، دیپلماسی در اینجا فقط درباره ایران سخن نمیگوید؛ بلکه با زبان و نشانههای ایران سخن میگوید.
چرا ادبیات فارسی میتواند ابزار دیپلماسی باشد؟
ایران یکی از معدود کشورهایی است که برای انتقال مفاهیم سیاسی و اجتماعی خود، پشتوانهای چندصدساله از ادبیات، شعر، حکمت و فرهنگ شفاهی در اختیار دارد. حافظ، سعدی، مولانا، فردوسی و گنجینه گسترده ضربالمثلها و حکایتهای فارسی، صرفاً میراث ادبی نیستند؛ بخشی از حافظه فرهنگی ایرانیاناند.
از این منظر، استفاده از چنین ظرفیتهایی در ارتباطات رسمی میتواند نوعی دیپلماسی هویتی تلقی شود؛ یعنی به جای آنکه ایران صرفاً از مواضع سیاسی خود دفاع کند، تصویری از هویت، حافظه تاریخی و جهانبینی خود نیز ارائه دهد.
این نگاه البته در ماههای اخیر به حوزهای جدیتر در فعالیتهای دیپلماسی عمومی وزارت امور خارجه تبدیل شده است. برای نمونه، مرکز دیپلماسی عمومی این وزارتخانه در زمستان گذشته تولید و انتشار فیلم «ایران، روایت فرّ و فرهنگ: از راز و رواق تا نقش و نیایش» را در دستور کار داشت؛ اثری که در آن فرهنگ، تمدن، جغرافیا و میراث هنری و معماری ایران در قالب یک روایت فرهنگی عرضه شد.
از سوی دیگر، در خردادماه نیز نشان «پارسیجان» به بقائی اهدا شد و در گزارشهای مربوط به آن، توجه او به زبان و ادب فارسی و استفاده از ظرفیتهای زبان فارسی مورد توجه قرار گرفت. بنابراین، تقدیر اخیر را میتوان در امتداد روندی دید که طی آن زبان فارسی و عناصر فرهنگ ایرانی، از حاشیه ارتباطات دیپلماتیک به متن روایت رسمی ایران منتقل شدهاند.
سخنگویی در دوران پساجنگ؛ رسانه دیگر فقط رسانه نیست
شرایط خاص پس از جنگ اخیر نیز در تغییر ادبیات سخنگوی دستگاه دیپلماسی بیتأثیر نیست. در چنین شرایطی، هر نشست خبری، هر پست در شبکههای اجتماعی و هر پاسخ به یک خبرنگار خارجی، میتواند بخشی از میدان گستردهتر جنگ روایتها باشد.
در ماههای اخیر، بقائی در برخی پاسخها، صریحتر و سریعتر از الگوی سنتی سخنگویی واکنش نشان داده است. در یکی از نشستهای خبری نیز درباره مذاکره تأکید کرد که مذاکره با «اولتیماتوم» سازگار نیست؛ ادبیاتی که نشاندهنده تلاش برای پاسخ مستقیم و روشن به پیامهای طرف مقابل است.
در نمونهای دیگر، او در مواجهه با مسائل مربوط به جنگ و تجاوز نظامی، تلاش کرده است همزمان با بیان موضع رسمی، آن را در قالب عباراتی قرار دهد که قابلیت بازنشر رسانهای بیشتری داش ته باشند. گزارشهای رسانهای نیز در موارد مختلف به پاسخهای کنایهآمیز و ادبی او پرداختهاند.
البته این شیوه یک روی دیگر نیز دارد: هرچه ادبیات سخنگو شخصیتر، خلاقانهتر و کناییتر شود، حساسیت نسبت به انتخاب واژهها نیز افزایش مییابد. زیرا سخنگو از یک سو باید خلاقیت ارتباطی داشته باشد و از سوی دیگر، همچنان نماینده موضع رسمی جمهوری اسلامی ایران است. مرز میان «زبان مؤثر» و «زبان احساسی» در دیپلماسی بسیار باریک است و همین مسئله، کار سخنگویی در شرایط بحرانی را دشوارتر میکند.
«روایت ایران»؛ مسئلهای بزرگتر از یک سخنگو
اهمیت مراسم جایزه دیپلماسی فرهنگی و عمومی را شاید بتوان در همین نقطه دریافت. بقائی در سخنان خود در این مراسم تصریح کرد که دیپلماسی عمومی باید سخن ایران را «آنگونه که هست» و با اتکا به حقیقت، تاریخ، فرهنگ و سرمایه تمدنی کشور به گوش جهانیان برساند. او همچنین بر استفاده از ظرفیتهای مردمی، فرهنگی، علمی، هنری، رسانهای و اجتماعی برای پیشبرد این مأموریت تأکید کرد.
این نگاه، در صورت استمرار، میتواند مفهوم دیپلماسی عمومی را از یک فعالیت روابطعمومیمحور فراتر ببرد. در این چارچوب، وزارت امور خارجه صرفاً تولیدکننده بیانیه و پاسخ رسمی نیست؛ بلکه یکی از نهادهای تولید و توزیع «روایت ایران» در محیط بینالمللی است.
از همین رو، انتخاب بقائی برای تقدیر در چنین رویدادی، فارغ از ارزیابیهای سیاسی درباره مواضع مختلف او، از منظر ارتباطات سیاسی قابل توجه است: سخنگویی که خود به یکی از عناصر روایت کشور تبدیل شده است.
سرمایهای که باید به یک رویکرد تبدیل شود
با این حال، نباید موفقیت یا اثرگذاری دیپلماسی عمومی را صرفاً به توانایی یک فرد در سخن گفتن یا انتخاب هوشمندانه یک بیت شعر و ضربالمثل تقلیل داد. دیپلماسی عمومی، به تعبیر خود بقائی، یک «منظومه» است و نیازمند همکاری میان دستگاه دیپلماسی، رسانهها، دانشگاهها، هنرمندان، نویسندگان، پژوهشگران، ایرانیان خارج از کشور و مجموعه نهادهای فرهنگی است.
اگر قرار باشد روایت ایران در جهان شنیده شود، نمیتوان آن را صرفاً با پاسخهای یک سخنگو ساخت. سخنگو میتواند صدای این روایت باشد، اما مواد اولیه آن باید از واقعیتهای فرهنگی، علمی، تاریخی و اجتماعی ایران بیاید.
از این منظر، شاید مهمترین پیام جایزه امسال نه تقدیر از یک سخنگو، بلکه توجه رسمیتر به این واقعیت باشد که دیپلماسی قرن بیستویکم فقط پشت میز مذاکره شکل نمیگیرد؛ بخشی از آن پشت تریبون، مقابل دوربین، در شبکههای اجتماعی و حتی در انتخاب یک واژه و یک بیت شعر ساخته میشود.
اسماعیل بقائی در این میدان، سبک متفاوتی را به نمایش گذاشته است؛ سبکی که میکوشد در کنار زبان حقوق بینالملل و ادبیات رسمی سیاست خارجی، از زبان فارسی و حافظه فرهنگی ایرانیان نیز بهره بگیرد و شاید بتوان فلسفه تقدیر اخیر را در یک گزاره خلاصه کرد: برای آنکه جهان روایت ایران را بشنود، ایران باید بتواند با زبان خودش روایت شود.

