شب شعر «مرثیه خورشید» در کابل برگزار شد
رایزنی فرهنگی کشورمان در افغانستان با محوریت بررسی وجوه شخصیتی امام خامنهای (ره) میزبان شب شعر «مرثیه خورشید» بود.
به گزارش روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، شب شعر «مرثیه خورشید» با حضور جمعی از علما، شاعران، نویسندگان، فرهنگیان و اصحاب رسانه؛ شامگاه سه¬شنبه نهم تیر ماه در تالار فرهنگ و اندیشه رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در کابل برگزار شد.
این محفل ادبی که در آستانه تشییع پیکر امام شهید، حضرت آیتالله خامنهای(ره) برگزار شد، با شعرخوانی شاعران افغانستانی در رثای امام شهید امت اسلامی و شهدای مقاومت همراه بود.
در این مراسم، سید روحالله حسینی رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در افغانستان، با اشاره به جایگاه امام شهید در جهان اسلام، گفت: امروز در سوگواره شخصیتی گرد هم آمدهایم که عمر خود را در راه عزت امت اسلامی سپری کرد و شهادتش، اگرچه اندوهبار است، اما مایه عزت و افتخار جهان اسلام به شمار میرود.
وی با بیان اینکه «مرثیه» در فرهنگ اسلامی تنها بیان اندوه نیست، افزود: سوگ، روایت فضیلت، حقیقت و استمرار راه شهیدان است. شعر آیینی نیز همواره در حفظ ارزشهای دینی، تاریخی و فرهنگی ایران و افغانستان نقشآفرین بوده و امروز یکی از مهمترین ابزارهای انتقال فرهنگ عاشورا و مقاومت به نسل جوان محسوب میشود.
رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، شعر را رسانهای فراتر از زمان و جغرافیا توصیف کرد و افزود: در شرایط امروز، مسئولیت شاعران و اهل قلم بیش از گذشته است. تجربه جنگهای 12 روزه و 40 روزه نشان داد که جنگ روایتها، به اندازه میدان نبرد اهمیت دارد و اگر روایت درست توسط شاعران و اندیشمندان ارائه نشود، روایتهای تحریفشده جای آن را خواهد گرفت.
وی همچنین با اشاره به اهتمام امام شهید به شعر و ادب فارسی گفت: دیدارهای سالانه امام شهید با شاعران، نشاندهنده باور عمیق ایشان به نقش فرهنگ، هنر و ادبیات در پیشرفت جوامع اسلامی بود.
حسینی با تأکید بر پیشینه فرهنگی افغانستان خاطرنشان کرد: افغانستان سرزمین شعر، عرفان، ادب و مقاومت است و شاعران این سرزمین همواره در پاسداری از ارزشهای اسلامی و انسانی نقش برجستهای ایفا کردهاند. اشتراکات زبانی، دینی و فرهنگی ایران و افغانستان نیز ظرفیت ارزشمندی برای گسترش همکاریهای فرهنگی و ادبی میان دو ملت فراهم کرده است.
وی در پایان سخنانش، تأکید کرد: شعر، هنر و مرثیهسرایی، مؤثرترین زبان برای تکریم شخصیتهای بزرگ، تبیین فرهنگ مقاومت و تقویت وحدت و همگرایی میان ملتهای مسلمان است.
این مراسم با شعرخوانی جمعی از شاعران افغانستانی ادامه یافت و شرکتکنندگان با قرائت اشعار آیینی و حماسی، یاد و خاطره امام شهید، شهدای کربلا و شهدای مقاومت را گرامی داشتند. حاضران همچنین بر نقش شعر و ادبیات در مقابله با جنگ روایتها، پاسداری از ارزشهای اسلامی و تقویت پیوندهای فرهنگی میان ایران و افغانستان تأکید کردند.
برخی از اشعار قرائت شده این محفل در ادامه از نظر میگذرد:
شعر از سید امین اسفندیار
دوباره سوگ تو داده است بر دل و سر، دست
دوباره گریه گرفته بهانهای در دست
تو کیستی؟ تو که اندوه بیسرانجامی
گریستن به غمت میدهد مکرر دست
کشیدهاند چرا بر سرِ تو امّت تیغ؟
کشیده بود همیشه سرت پیمبر دست
در آرزوی لبت مانده تا ابد لبِ آب
مدام پیش تو دریا کم است، رو زرد است
چه هست معنی فریاد "یار" خواستنت؟
که حال مبهمی داده به حالِ "اصغر" دست
به تاب و تب شدهاست او برای "آزادی"
گشوده سمت رهایی چنان کبوتر دست
برای دست به دامان سرخ عشق زدن
چه غم اگر که جدا هم شود ز پیکر، دست
"ابوالفضل" به ایما یزید را فهماند
که نیست لایق دستِ برادرم، هر دست
هنوز نعرهی "هیهات..." از عراق بلند
که آفتاب نشاید دهد به «شبپر» دست
"خراب بادهی لعل تو هوشیارانند"
عجب که مجلس سوگ تو مست پرورد است
نخست فلسفهای مکتب حسین، این است
که های مرد مسلمان! نده به کافر، دست!
شعر از سید علی موسوی چکاوک
نمیر ای مالک اشتر، ای مقاوم جبهه اسلام را محور
نمیر ای مالک اشتر، سیدی، سردار … در سنگر
نمیر ای مالک اشتر خیمه طاغوت می بینی که می لرزد
ز ضرب شصت ح زب الله لبنان سامری شلوار کرده تر
رمق دیگر نمانده بر عدو، … شیطان نموده دست ها بالا
امان این دفعه صهیون را مده بگشای و ویران قلعه خیبر
نمیر ای مالک اشتر پوز استعمار را بر خاک مالیدن
نمیر و همچنان این اژدهای انگریزی را بکن هفت سر
گلوی پیر استعمار را بفشار ، شیران یمن آمد …
شیاطین از نفس افتاده خرخر می کند شیطانک اکبر
نمیر ای مالک اشتر قهرمان خواب های کودکان ما
که اس رائیل کودک کش نمودن غزه را بر کودکان محشر
تو جایت در دل و در مردمان چشم مردم ها و ملت ها
عراق و شام و ترکستان و ایران شهر و حتی مصر تا نیجر
نمیر ای مالک اشتر نعره زن فریاد و غرش پای آزادی
تو شیر از نسل شیرانی: شبیر و شبر و شیر خدا حیدر
امید مادران داغدیده در فلسطینی تو نصرالله …
بخوان آهنگ القدس لنا را بر شقایق های خون معجر
نمیر ای مالک اشتر چند ملت دیده بر دست یدالله ات
جهانی عاشق لبخندهایت در سخن ای نازنین منظر
نمیر ای مالک اشتر سیدعلی را باش همراه بامداد خیبر و صفین
به صبح فتح و پیروزی، کنار پیشوا … آقای ما رهبر!
شعر از بهرام هیمه
من شاعرم، به شعر قناعت نکردهام
یک بیت هم برای تو جرأت نکردهام
دل را ضروری است که به شستوشو گرفت
قبل از شروع شعر برایت، وضو گرفت
من کیستم که لب بگشایم برای تو
بیتی، قصیدهای بسرایم برای تو
"نامت بلند باد" که نوری به سینه است
هرجا که ذکر خیر تو باشد مدینه است
نه جای مُهر بر روی پیشانی من است
لبخند من نشان مسلمانی من است
در گوش من صدای زلالی اذان نگفت
بعد از شما دوباره بلالی اذان نگفت
قرآن روی صفحه و دیوار مانده است
از تو به من ابوذر و عمار مانده است
نور دل و دو دیدهی این نسل، فاطمه است
فرع است هر چه مینگرم، اصل فاطمه است
نفس تو و وزیر تو و یار و یاورت
ای بیبرادری که علی شد برادرت!
در زندگیم سایهی بالای سر تویی
دستی بکش به روی سر من، پدر تویی
قرآن گرفته بود به بر، سیم و زر نداشت
قرآن بدون او بدنی بود، سر نداشت
پیغمبری که وارث او یک زن است و بس
شاید به این بهانه که تنها پسر نداشت
ایمان من به صورت او بود، بس نبود؟
آری، دلم نیاز به شقالقمر نداشت
مولای من که نام تو نام مبارکیست
این چند بیت هدیهای بسیار کوچکیست
در زندگیم سایهی بالای سر تویی
دستی بکش به روی سر من، پدر تویی
شعر از استاد صفرعلی احمدی
روحش بشاخسار جنان پر گشودورفت
بردردورنج و ماتم یاران فزودو رفت
عهدی که بست روز ازل باخدای خویش
چون کوه بود برسر عهدو وفای خویش
صبرو ثبات درقدمش سرنهاده بود
خودسربه امر حضرت داور نهاده بود
تاریخ ماند افسرعزت بتارکش
باداقبای سرخ شهادت مبارکش
آزادگان که مشق ثبات و وفاکنند
زیبد که برزعامت او اقتدا کنند
رنگ خدای داشت قعودو قیام او
شاهد همین شهادت ماه صیام او
اودرخیام عشق و شهادت عمود بود
چون جد خویش خصم یهود عنود بود
ای مرد پاک مشرب و شیرین کلام ما
بادا بخاک پاک مزارت سلام ما
سوزم ازاین الم که شدی از کنارما
پاییز گشت بی گل رویت بهارما
لیکن خوشم که باتن و جان ضعیف تو
هرگز نگشت نفس و هوایش حریف تو
چون کوه استوار بماندی بجای خویش
دادی نشان دهر ثبات و وفای خویش
ای سرو راست قامت باغ وبهار عشق
سربرنکرد چونتو گل ازلاله زار عشق
تنهانه دوستان به عزایت گریستند
آزادگان دهر برایت گریستند
ماندم که درعزای تو چون نی نواکنم
یا ازشجاعتت سخن ای مقتدا کنم
اینگونه عشق و عاشق و دلدادگی خوشست
اینگونه پای مردی و اِستادگی خوشست
انتهای پیام/
