یادداشت/
روایت سازی دشمن از اغتشاشات؛ نبرد حق و باطل در میدان ادراک
اغتشاشات اخیر نشان داد که تهدید اصلی، صرفاً در خیابان شکل نمیگیرد، بلکه ابتدا در ذهنها تثبیت میشود. اگر روایت صحیح، پیشدستانه و مستند ارائه نشود، دشمن با بهرهگیری از ابهام و ناآگاهی، روایت خود را بهعنوان روایت غالب جا میزند.
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی _ حجتالاسلام والمسلمین محمد مهدی ایمانیپور:
اغتشاشات تلخ اخیر که به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی به مثابه یک شبه کودتا رخ داد، بیش از آنکه صرفاً یک رخداد امنیتی، سیاسی یا اجتماعی باشد، صحنهی یک نبرد تمامعیار روایتی محسوب می شود؛ نبردی که در آن، «ذهن» بیش و پیش از «میدان» هدف قرار گرفت.
تجربه اغتشاشات نشان داد که غرب و امپراتوری رسانهای آن، چگونه با روایتسازی ذهنی و مهندسی ادراک، قادر است از یک واقعیت محدود، تصویری گسترده، تحریفشده و گاه کاملاً ساختگی در اذهان مخاطبان داخلی و خارجی خلق کند.
این تجربه، یک درس راهبردی روشن دارد: در عصر جنگ شناختی،"روایت مسلط" ، مرجعیت یافته و اصالت پیدا می کند.
در این خصوص نکاتی وجود دارد که لازم است مورد توجه قرار گیرد:
نخستین نکته آن است که روایتسازی دشمن، مبتنی بر وارونه نمایی یا بازنمایی گزینشی واقعیت است، نه توصیف منصفانه آن. در جریان اغتشاشات، شاهد آن بودیم که برخی تصاویر، ویدئوها و گزارهها، بدون زمینه، بدون پیوست تحلیلی و بدون نسبتسنجی با کل جامعه، بهعنوان «تصویر ایران» به افکار عمومی جهان عرضه شد.
این دقیقاً همان نقطهای است که فقدان روایتگری فعال و واقعی از سوی مسئولین و نخبگان داخلی را نشان میدهد. روایت صحیح، نه یک واکنش احساسی، بلکه محصول تحلیل جامع داده، تاریخ و فهم عمیق از جامعه است.
اگر این روایت از سوی دانشگاهیان، پژوهشگران، روزنامهنگاران حرفهای و نخبگان فکری تولید نشود، میدان روایت بهطور طبیعی در اختیار بازیگران بیرونی قرار میگیرد؛ بازیگرانی که هدفشان نه فهم واقعیت، بلکه جهتدهی به ادراک است.
نکته دوم، شالوده اصلی روایتسازی غرب، تکیه بر «ابهام» و «ناآگاهی» است. روایت دشمن زمانی مؤثر میشود که مخاطب، اطلاعات دقیق، منسجم و قابل اعتماد در اختیار نداشته باشد.
در چنین شرایطی، ذهن انسان بهطور طبیعی به روایتهای ساده، احساسی و پرتعداد، پناه میبرد. غرب در روایتسازی از اغتشاشات، آگاهانه از همین خلأ بهره جست؛ حذف زمینههای تاریخی، نادیدهگرفتن نقش سازمانیافته دشمن، و تقلیل یک جامعه متکثر به یک تصویر یکدست معترض، همگی ابزارهای تولید ابهام بودند.
مهار این دو مؤلفه—ابهام و ناآگاهی—تنها از یک مسیر ممکن است: روایتگری صحیح، مستمر و قابل فهم برای عموم. اگر روایت درست، بهموقع و مستند ارائه نشود، روایت رقیب حتی، اگر سست و تحریفشده باشد، بهتدریج غالب میشود و به «واقعیت ادراکی» بدل میگردد.
سومین نکته، که وجه تکمیلی دو محور پیشین است، ضرورت روایت همزمان دستاوردها و واقعیات کشور از یکسو، و چرایی مداخلات دشمن، الگوهای بحرانسازی و راهبردهای همراه سازی او از سوی دیگر است.
روایتگری تک وجهی در جنگ شناختی کارآمد نیست. جامعه و افکار عمومی جهانی، نیازمند تصویری جامعاند: تصویری که نشان دهد کشور، علیرغم فشارها و چالشها، دارای ظرفیتها، پیشرفتها و انسجامهای واقعی است و همزمان روشن سازد که چگونه برخی بازیگران خارجی، با الگوهای تکرارشونده بیثباتسازی، از آمریکای لاتین تا غرب آسیا، بهدنبال بازتولید بحران هستند. این تطبیق و تطبیق تاریخی، یکی از مؤلفههای مهم روایت علمی و معتبر است.
از منظر تحلیلی، روایتسازی موفق، نه با شعار، بلکه با چارچوب مفهومی مستدل، داده معتبر و زبان اقناعی شکل میگیرد. اتاقهای فکرغرب با گزارشهای بهظاهر علمی و آکادمیک و بهره گیری از رسانههای جریان اصلی و صفحات فیک و پر حجم در شبکههای اجتماعی، یک زنجیره کامل را شکل می دهند.
مواجهه با این زنجیره، نیازمند تولید روایت رقیب با همان سطح از انسجام، اما با اتکا به حقیقت و واقعیت میدانی است. اینجاست که نقش نخبگان دوچندان میشود: نخبگانی که بتوانند پلی میان واقعیت پیچیده جامعه و فهم عمومی ایجاد کنند.
در جمعبندی، اغتشاشات اخیر نشان داد که تهدید اصلی، صرفاً در خیابان شکل نمیگیرد، بلکه ابتدا در ذهنها تثبیت میشود. اگر روایت صحیح، پیشدستانه و مستند ارائه نشود، دشمن با بهرهگیری از ابهام و ناآگاهی، روایت خود را بهعنوان روایت غالب جا میزند.
آینده این نبرد، به میزان توان ما در روایتگری صادقانه و هوشمندانه وابسته است؛ روایتی که هم واقعیتهای کشور را بازنمایی کند و هم چهره واقعی پروژههای بحرانساز دشمن را برای افکار عمومی آشکار سازد.
انتهای پیام/
