دیدار در معبد سریلانکا - بخش سوم
علی کبریاییزاده - رایزن فرهنگی ایران در سریلانکا: تبرک بر استوپا و رازِ مِیتریّا ، دعوت راهب کالوپاهانا را پذیرفتیم ، به راه افتادیم. از آن فضای نیمهباز گفتگو خارج شدیم و به قلب معبد، جایی که محراب اصلی قرار داشت، وارد شدیم.
فضای اینجا سنگینتر بود. در گوشه، مجسمهی بودا (Buddha Rupa) قرار داشت و در کنار آن، سازهای گنبدیشکل و طلایی (Stupa) خودنمایی میکرد.
راهب کالوپاهانا ابتدا به سمت آن گنبد طلایی رفت و در حالی که آن را لمس میکرد، توضیح داد: «این یک استوپا است. ما معتقدیم بخشی از خاکستر و آثار باقیماندهی بودای تاریخی در این سازه نگهداری میشود.»
سپس، او با احترامی عمیق، دستانش را به استوپا کشید و بر پیشانی و چشمان خود نهاد. او که گویی متوجه نگاه دقیق ما شده بود، بلافاصله گفت: «این عمل ما بسیار شبیه به کاری است که شما هنگام زیارت امامان خود و لمس ضریح برای تبرک انجام میدهید. اینطور نیست؟» نگاهی به آقای صداقتی انداختم.
او نیز از این آشنایی راهب با جزئیات فرهنگ شیعی و تلاش او برای ایجاد پل ارتباطی، خرسند به نظر میرسید.در اینجا من فرصت را مناسب دیدم تا سوال چالشبرانگیزتری را مطرح کنم. به مجسمهی سنگی که با رنگهای مختلف آرایش شده بود اشاره کردم.گفتم: «جناب کالوپاهانا، در مورد آن چطور؟ این سازهی چوبی که بودا نیست. این همان چیزی نیست که ما در ادیان ابراهیمی آن را بتپرستی (Idolatry) مینامیم؟ شما که فرمودید بودا خدا نیست، پس این نماد را چرا اینگونه تکریم میکنید؟»
راهب پاسخ داد: «ما این را نمیپرستیم. این فقط یک نماد (Nimitta) است. هیچکس باور ندارد که بودا یک تکه چوب یا سنگ است. ما از این نماد استفاده میکنیم تا ذهن خود را متمرکز کنیم. وقتی به این مجسمه مینگریم، شفقت بیکران (Karuna) و حکمت (Prajna) بودا را به یاد میآوریم (Anusmriti). این وسیلهای برای تمرکز در مراقبه است، نه خودِ هدف.»
اگرچه این توضیح با مبانی توحیدی ما فاصله داشت، اما به روشنی نشان میداد که او قصد دارد میان «پرستشِ» خودِ آن شیء و «استفادهی نمادین» از آن برای تمرکز، تمایز قائل شود.بحثهای اعتقادی به پایان رسیده بود و فضا آرامتر شد.
راهب کالوپاهانا که گویی اکنون ما را مخاطبانی جدیتر میدید، در حالی که از محراب خارج میشدیم، دو نکته را مطرح کرد که گفتوگوی ما را به اوج رساند.
او گفت: «میدانید، ما در سنت ماهایانا (Mahayana) اعتقاد داریم که در هر زمان، جهان نباید از بیداری خالی باشد. همیشه باید موجودی کامل، یک بودیساتوا (Bodhisattva) در جهان حاضر باشد. کسی که به مقام بیداری رسیده، اما به خاطر شفقت بیکرانش، نیروانای خود را به تأخیر انداخته تا به رهایی همهی موجودات رنجدیده کمک کند.»در اینجا، حجتالاسلام صداقتی که با دقت کامل گوش میداد، با هیجان آشکاری وارد بحث شد.
او بیان داشت: «جناب کالوپاهانا، این نکتهای که فرمودید بسیار بسیار قابل تأمل است! البته که مبانی اعتقادی ما کاملاً متفاوت است؛ ما از امامت الهی سخن میگوییم و شما از بیداری حاصل از مراقبه. اما اصلِ این «فلسفهی حضور»، یعنی اینکه زمین هیچگاه نباید از وجود یک راهنمای کامل و حیّ خالی بماند، شباهت شگفتانگیزی با اعتقاد بنیادین ما شیعیان به «لزوم وجود حجت الهی» در هر عصر دارد.» راهب کالوپاهانا از این مقایسه شگفتزده به نظر میرسید.
آقای صداقتی ادامه داد: «این باوری است که در میان ادیان، تقریباً مختص به مکتب ماست.»راهب که از این اشتراک نظر به وجد آمده بود، گویی میخواست سنگ تمام بگذارد، گفت: «و البته، همهی ما در نهایت، منتظر یک بودای آینده هستیم. منجی آخرالزمان که خواهد آمد تا زمانی که دارما (تعالیم) رو به زوال کامل رفت، آن را دوباره برپا کند و جهان را پر از صلح و بیداری سازد. ما او را مِیتریّا (Maitreya) مینامیم.»من پرسیدم: «نامش چه بود؟» راهب دوباره تکرار کرد: «مِیتریّا.» زمزمه کردم: «مِیتریّا...»
سپس گفتم: «چقدر این طنین آوایی، ذهن را به نام موعود ما، مهدی (عج)، نزدیک میکند! این عطش برای یک مصلح بزرگ و این امید به آمدن یک منجی در آخرالزمان، گویی یک باور فطری و جهانی است که در شرق و غرب عالم به زبانهای گوناگون بیان شده است.»در آن لحظه، در آن معبد غریب، در زیر نگاه آرام مجسمهی بودا، هر دو احساس میکردیم که این گفتوگو، بسیار فراتر از یک دیداری که رنگ و بوی دیپلماتیک دارد بوده است.
همانطور که از معبد خارج میشدیم، با خود به آرامی گفتم: «چه نکتهی ظریفی. آنها منتظر کسی هستند که قرار است متولد شود و بیاید ... و ما شیعیان منتظر کسی هستیم که هست و حاضر است ...، چقدر این انتظار ما شیرینتر است، که میدانیم هم ما منتظر او هستیم و هم او، مشتاقانه، منتظر ماست.»
با تکمیل این بخش گزارش ما از معبد تمام شد. بحمدالله والمنه
روابط عمومی و اطلاع رسانی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی
