English|عربي
صفحه اصلي|اروپا - آمريكا|آفريقا - عربي|آسيا - اقيانوسيه|اخبار سازمان|پيوندها|آشنایی با سازمان
دوشنبه ٢٩ بهمن ١٣٩٧
همان سياح فرنگي
همان سياح فرنگي تاریخ ثبت : 1384/10/19
طبقه بندي : ,,
عنوان : همان سياح فرنگي
نويسنده : عليرضا دولتشاهي
تهيه و تدوين : <#f:1015/>
مترجم : <#f:1016/>
منبع : فصلنامه «پل فیروزه»، سال چهارم، شماره سیزدهم
ارسالی : <#f:1017/>
كشور : <#f:1018/>
زبان اصلي : <#f:1019/>
تاريخ ورود اطلاعات : <#f:1020/>
خلاصه مقاله : <#f:1067/>
متن : <#f:1066/>
: دولت لهستان در 1974 پانصدمين سالگشت آغاز رابطه با ايران را گرامي داشت (Machalski, Vol.3:397). آغاز اين روابط ـ پس از اسلام ـ به دوران پيش از صفويه باز ميگردد. در اين دوران رابطة بين اين دو دولت به بار نشست، تا جايي كه در صدد ايجاد و بنياد اتحادي ميان خود بر ضد دولت عثماني برآمدند.
از ميان تمام لهستاني‌هايي كه در عصر صفويه به ايران آمدند، در ايران زيستند، دربارة ايران قلم زدند و در خاك ايران خفتند، بي شك يوداش تادئوش كروشينسكي پر آوازه‌ترين آنان است. از اسناد شخصي او چنين برمي‌آيد كه زبان‌هاي لهستاني، لاتين، تركي، ارمني ، ادبي و ايتاليايي را مي‌دانسته و با زبان‌هاي روسي و فرانسوي نيز آشنا بوده است. اين كشيش ـ پزشك ژزوئيت، كه گاه حتي نامي از وي در ميان نيست و تنها از او با عنوان يك سياح فرنگي ياد مي‌شود، در ايران به نام‌هاي گوناگوني شناخته شده است.
مريم ميراحمدي، از او به نام تاديوز كروسينكي ياد ميكند. ولي الله شادان نام او را يودا كروزينسكي خوانده است. محمد اسماعيل دولتشاهي و مصطفي قلي عماد اين نام را تاديوز كروسينسكي گزارش كرده‌اند. محمد اسماعيل رضواني ازاو به اسم يهودا كروفينسكي نام مي‌برد. مهراب اميري او را جوداز كروسينسكي ناميده، يدالله قائدي نام او را تادئو يودا كروسينسكي دانسته، نگين صالحي نيا اين نام را كروزنسكي گزارش كرده و سيد جواد طباطبايي نيز كه آخرين روايت از گزارش كروشينسكي را درايران منتشر كرده، نام او را همچنان كروسينسكي خوانده است. لازم به ذكر نيست كه تمام اين نام‌ها نادرست است. در منابع فارسي، نه تنها اين نام درست به كار نرفته، كه اطلاعات مربوط به اين شخص نيز گاه نادرست است. به عنوان نمونه، مهراب اميري در ترجمة خود از اين سفرنامه در معرفي كروشينسكي چنين آورده است: «جوداز كروسينسكي (1675-1756) مدت بيست سال به عنوان نمايندة امپراتور فرانسه در كليساي جلفا انجام وظيفه ميكرد» (اميري، 1369، ص 12).
يوداش كروشينسكي كه در ايران نام تادئوش را بر خود نهاد ـ در اسناد رسمي از 1732 ميلادي نام او تادئوش ثبت شده است. متولد 15 مه 1675 است. در 12 اكتبر 1691 به طور رسمي به مذهب ژزوئيت درآمد. آموزش مذهبي را در 1694 به پايان رساند. از 1694 تا 1697 در شهر لوبلين به آموختن فلسفة اسكولاستيك پرداخت و چندي معلمي پيشه كرد. اما بين سال‌هاي 1700 تا 1704 در حوزة علمية پطروس مقدس در شهر كراكوف به تحصيل الهيات پرداخت. يك سال بعد در 1705 به آموختن حقوق يسوعي مشغول شد.
در اوايل قرن هجدهم به همراه يان رُيت، نماينده مبلغان ژزوئيت در ايران، راهي اين ديار گشت. در بهار 1705 وارد مسكو شد. در 12 ژوئن سال بعد به استروخان رسيد و چند ماه بعدتر فعاليت خود را در دارالتبليغ گنجه آغاز كرد.
نزديك به دو سال پس از آن داوطلبانه سفر به سوي جنوب (ايران و عثماني) را آغاز كرد، تا دارالتبليغ گنجه را از مشكل مالي رهايي بخشد. زيرا مقامات مذهبي او را نمايندة پادشاه لهستان ميدانستند و از پرداخت كمك مالي به آن مركز سرباز مي‌زدند، در نتيجه دارالتبليغ گنجه دچار مشكل مالي شد. طي اين سفر كروشينسكي معاش خود را از طريق طبابت فراهم مي‌كرد. پس از پايان سفرش، چون دارالتبليغ گنجه تعطيل شده بود، در ايروان اقامت گزيد.
او در 1712 براي‌ آنكه پادشاه لهستان را با فكر اعزام سياستمداراني بلندپايه‌تر به دربار صفوي، همراه سازد به لهستان بازگشت. دو سال بعد، در 1714 به ايران برگشت، اما دارالتبليغ يسوعي ايروان بعد از درگذشت يان رُيت و جانشين او، از سوي دولت مصادره شده بود و كشور در آشوب مذهبي ميان ارامنة ارتدكس و كاتوليك به سر مي‌برد.
كروشينسكي در سال‌هاي 1715-1716 با ياري لانگلند يسوعي سالنامه‌هاي مربوط به لويي چهاردهم، پادشاه فرانسه، آخرين نامة لويي چهاردهم به پادشاه ايران و متن قرارداد تجاري يك شركت فرانسوي مستقر در مارسي را از فرانسوي به فارسي ترجمه كرد.
در 1720 پيشنهادي از سوي رقيب او به نام ويه چركوسكي، كه خيال از آن خود كردن سمت كروشينسكي را در سر ميپروراند، مطرح شد دال بر اينكه كروشينسكي، كه زبان‌هاي شرقي و از جمله فارسي را به خوبي آموخته است، در سمت استاد مدرسة در آستانة تأسيس شرق شناسي به ورشو بازگردد. اين پيشنهاد با مخالفت مقامات مذهبي رو به رو شد.
در 15 اكتبر 1720 او كه زبان فارسي را به نيكي آموخته بود، به سمت دادستان اسقف اصفهان در دربار ايران منصوب شد تا مدافع حقوق مراكز تبليغ كاتوليكي در ايران باشد. او در 11 ژوئيه 1721 براي نخستين بار با پادشاه صفوي ديدار كرد و توانست امتيازاتي براي مبلغان كاتوليك حاصل كند.
كروشينسكي در طول اقامتش در ايران ـ كه افزون بر دو دهه بود ـ و در واپسين روزهاي پيش از سقوط اصفهان به دست محمود افغان يادداشتها و مداركي براي انتشار فراهم آورده بود. آن يادداشت‌ها شامل گزارش‌هاي روزانة نمايندگان پاپ اعظم، گزارش‌هاي نمايندگان فرمانروايان مسيحي در ايران و نيز مدارك مربوط به مراكز تبليغاتي كاتوليكي در ايران بود، اما بخش بزرگي از آنها به تاراج سربازان محمود رفت و نابود شد.
دانش پزشكي كروشينسكي، او را با دربار محمود مرتبط ساخت و براي او جايگاهي فراهم آورد. او توانست در 1725 به همراه هيئت سياسي اشرف افغان، از ايران خارج شود و به عثماني سفر كند. رييس اين هيئت سياسي، عبدالعزيز، قاطرچي محمود، و معاون او بازرگاني ارمني از جلفاي اصفهان به نام مانوئل شريمان بود.
كروشينسكي به همراه هيئت سياسي در 18 ژانويه 1726 وارد استانبول شد، اما مذاكرات نمايندگان اشرف با عثماني‌ها به نتيجه نرسيد و نه تنها منجر به صلح نشد بلكه آتش جنگ و درگيري ميان افغان‌ها و عثماني‌ها را در خاك ايران افروخته تر كرد. سرانجام جنگ به سود اشرف به پايان رسيد و در سپتامبر 1727 پيمان صلحي ميان اشرف و فرماندة نيروهاي عثماني در خاك ايران منعقد شد.
كروشينسكي كه در مذاكرات نقشي نداشت، به علت بيماري و مسدود شدن راه ايران ـ به علت جنگ ـ در عثماني ماندگار شد. او در شهر اسكو تاري اقامت گزيد و به عنوان كشيش مخصوص شاهزاده فرانسيس دوم را كوشي در رودستو به فعاليت پرداخت. در اين شهر است كه او نگارش خاطرات خود را به پايان مي‌برد. مي‌گويند اين خاطرات به دستور شاهزاده فرانسيس، به وسيلة منشي او، بشون، به زبان فرانسوي ترجمه شد. ابراهيم پاشا كه در فكر ايجاد و برپايي مدرسه‌اي بود از كروشينسكي براي تدريس دعوت كرد، ولي او نپذيرفت و در 1728 به لهستان بازگشت. در سال‌هاي 1731-1732 كروشينسكي درصدد برآمد تا يسوعيان فرانسوي را با هزينة خود راهي ايران سازد تا به نفوذ فرانسه در ايران كمكي كرده باشد. اما مرگ اگوست دوم، پادشاه لهستان، و جنگ داخلي بر سر جانشيني او اين طرح را مسكوت گذاشت.
كروشينسكي در 1733 كتاب گزارش دري افندي، سفير عثماني در ايران، را كه شرح مأموريت او در 1720 درايران است، به زبان لاتين ترجمه كرد.
گروهي بر اين باورند كه او در 1740 سفري ديگر به ايران كرد اما هيچ يك از منابع موجود اين باور را تأييد نمي‌كند. او سرانجام در 22 اوت 1757 در شهري در جنوب شرقي لهستان درگذشت.
اما آنچه نام كروشينسكي را با نام ايران پيوند ميدهد، گزارشي است كه او از مشاهدات خويش از واپسين روزهاي پيش از سقوط اصفهان تحرير كرده، تأليفي كه خود سرنوشتي جالب دارد. اين گزارش يگانه اثري از اوست كه به فارسي برگردانده شده و جالب‌تر اينكه اين اثر هنوز به زبان لهستاني ترجمه و چاپ نشده است.
مي‌دانيم كه كروشينسكي متن فرانسوي خاطرات خود را براي سرپرست مبلغان يسوعي در شرق، كشيش فلور يودار مونويل، فرستاد. او نيز آنها را به كشيشي يسوعي به نام ژان آنتوان دوسر سو سپرد تا با افزودن اطلاعاتي ديگر، كه به طور عمده برآمده از روزنامه‌هاي آن روزگار بود،‌به آن يادداشتها جامعيت بيشتري ببخشد. در نتيجه از خاطرات كروشينسكي دو تحرير يا دو روايت وجود دارد:
الف) تحريري كه در 1729 به دستور ابراهيم پاشا از روي دست نويس خاطرات كروشينسكي به وسيلة ابراهيم متفرقه، به زبان تركي ترجمه و در استانبول به نام ترجومت تاريخ سياح منتشر شد. در 1731 شرق شناس شهير آلماني، يوهان كريستيان كلوديس بي آنكه بداند زبان اصلي ترجومت تاريخ سياح تركي نيست، اين كتاب را ديگر بار به زبان لاتين ترجمه كرد و در شهر لايپزيك با عنوان Chronicon Peregrinantis منتشر ساخت. در 1840 نيز ژ. ن. ميتفورد اين اثر را به زبان انگليسي ترجمه كرد.
ب) تحرير دوسرسو، كه بر پاية ترجمة بشون از دست نويس خاطرات كروشينسكي بنياد گرفته است و در 1728 (يك سال زودتر از ترجمة ترجومت تاريخ سياح) در لاهه به زبان فرانسوي، در دو جلد منتشر شد . سال بعد (1729) ، ترجمة انگليسي آن انتشار يافت. در 1714 متن فرانسوي كتاب تجديد چاپ و در همان سال ترجمة اسپانيايي آن منتشر شد.
اما، اين دو روايت چگونه به ايران راه يافت و ترجمه شد؟
الف) از طريق ترجمة تركي اثر؛ ايرانيان نخستين بار از طريق ترجمة تركي اين اثر با آن آشنا شدند. اين ترجمه به فرمان عباس ميرزا (1202ـ 1249 ق.) نايب السلطنه، به دست عبدالرزاق ابن نجفقلي مفتون دنبلي (1176-1243 ق.) با عنوان بصيرت نامه (در بعضي از نسخ به نام عبرت نامه) به زبان فارسي برگردانده شد. از اين ترجمه امروز نسخ خطي چندي در دست است. قديمي‌ترين نسخة خطي‌اي كه نگارنده از اين ترجمه در ايران يافته، به تاريخ 1268 ق. است. در 1299 ق. صنيع‌الدوله بخش‌هايي از اين ترجمة فارسي را در جلد دوم منتظم ناصري آورد (ص 240-271). ترجمة دنبلي و چاپ سنگي آن، اساس و پاية تمام چاپ‌هاي سربي بعدي اين اثر شد.
ب) از طريق روايت دوسرسو؛ نزديك دو دهه پيش‌تر (1364) اين تحرير به همت ولي الله شادان با نام سقوط شاه سلطان حسين در تهران منتشر شد، كه ترجمه‌اي است كامل از دو جلد روايت دوسرسو. شادان، در مورد تغيير نام كتاب در مقدمة خود آورده است:« در انتخاب نام كتاب از عنوان اصلي آن چشم پوشي شد، چون نام تاريخ آخرين شورش ايران آن هم پس از 260 سال خالي از معناست. به ويژه كه با اين نام دو كتاب ديگر به زبان فرانسه، يكي در 1810 به قلم شارپيكو و ديگري در 1910 به نام تاريخ انقلابات ايران به قلم ويكتور برار (ترجمة فارسي كتاب اخير از سوي انتشارات دانشگاه تهران به چاپ رسيده است) منتشر شده است. پس براي جلوگيري از ابهام و براي رسايي عنوان نام آن به علل سقوط پادشاهي شاه سلطان حسين و استيلاي افغانان تبديل يافت» (دو سرسو، 1364، ص 16). اين تغيير منطقي در عنوان كتاب، علت ناآگاهي سيد جواد طباطبايي است زيرا او در مقدمة خود به روايتي از گزارش كروشينسكي كه به نام سقوط اصفهان ارائه كرده است، مينويسد:« به رغم اهميتي كه تاريخ واپسين انقلاب ايران آنتوان دوسرسو براي فهم علل و اسباب سقوط شاهنشاهي صفويان و اين دوره از تاريخ ايران دارد، اين كتاب تاكنون به فارسي ترجمه نشده است... از آنجا كه ترجمة دو مجلد تاريخ واپسين انقلاب ايران ممكن نبود، بازنويسي كوتاه شده‌اي از آن را كه همة نكته‌هاي مهم تاريخي و نيز تحليل‌هاي دو راهب يسوعي را شامل مي‌شود به صورت رساله‌اي كوتاه در دسترس خوانندگان قرار مي‌دهيم» (سقوط اصفهان به روايت كروسينسكي، 1381، ص 11).
اما اين كتاب يگانه اثر كروشينسكي درباره ايران نيست. امروزه دست كم دو اثر ديگر از او دربارة ايران به زبان لاتين مي‌شناسيم:
De Legationibus Persico – Polnicis (Lwow,1740) (ايلچي‌گري‌هاي ايران ـ لهستان) و Tragica Vertentis Belli Persici Historia Per Repetitas Clades ab 1711 ad Continuata (تاريخ غم انگيز انقلاب ايران 1711-1728 ، (بي جا) ،(بي تا) او حتي كتابي نيز دربارة روش صحيح درست كردن قهوة عربي(تركي) تحرير كرده است.
خاطرات كروشينسكي، در غرب به عنوان الگو و سرمشق به كار رفت و ديگران در نگارش رساله‌هاي خود از روش او استفاده كردند. براي نمونه مي‌توان از دو كتاب زير نام برد:‌Histoir des Revolitions de Perse (تاريخ انقلابات ايران)، اثر ل. ه‍ . كلراك دولامانيو، چاپ 1730 و The Revolitions in Persia (انقلابات در ايران) ، اثر جي. اي، آموي، چاپ 1753.
بر اساس فهرست نسخه‌هاي خطي فارسي احمد منزوي، از اين كتاب دوازده نسخه در كتابخانه‌هاي فارسي موجود است، كه از اين تعداد دو نسخه (نسخه‌هاي شمارة 3807 و 3749) از آن كتابخانة ملي ملك و قديمي‌ترين نسخه به تاريخ 1277 ق. متعلق به كتابخانة مجلس است.
اما از طرفي مريم ميراحمدي كه براي فراهم آوري نسخة چاپي سفرنامة كروشينسكي يا آن گونه كه او قرائت كرده، كرسينسكي، به نسخه‌هاي كتابخانة ملي ملك رجوع كرده، نسخه‌هاي شمارة 3749 و 3716 را به عنوان نسخة اساس به كاربرده است. جالب است بدانيم به جز نسخة ديگري كه منزوي معرفي كرده (نسخة شماره 3807) در مجموعة نسخه‌هاي خطي كتابخانة ملك، دو نسخة ديگر نيز از اين سفرنامه موجود است. پس در كل تعداد نسخه‌هاي اين سفرنامه در كتابخانة ملي ملك پنج نسخه است. ميراحمدي تنها دو نسخه را يافته است، زيرا دو نسخة ديگر نه به صورت رساله‌اي مستقل، بلكه به عنوان بخشي از مجموعه‌اي پربرگ‌ترند. بازيابي اين نسخه‌ها تنها از روي نام مؤلف يا نام اثر امكان پذير نيست و به حوصله، دقت و پشتكار نياز دارد، چيزي كه از فهرست نويسان آثار خطي بيش تر از تصحيح كنندگان آن متون انتظار مي‌رود.
قديمي‌ترين نسخة موجود سفرنامة كروشينسكي در كتابخانة ملك داراي تاريخ 1268 ق. است (نسخة شماره 9/1482)، حال آنكه در فهرست منزوي قديمي‌ترين نسخه كه از آن كتابخانة مجلس است در 1277 ق. كتابت شده. اگر گزارش منزوي را قابل اعتماد بدانيم پس نسخة ملك (نسخة شمارة 9/1482) را بايد قديمي‌ترين نسخة ترجمة فارسي كتاب كروشينسكي به شمار آوريم، هر چند كه امكان دارد در گوشه‌هاي پرت و گم مخازن كتب خطي كتابخانه‌هاي ايران، هنوز نسخه‌اي قديمي‌تر وجود داشته باشد. زيرا همان طور كه مي‌دانيم عباس ميرزا در 1249 ق. و مترجم سفرنامة كروشينسكي نيز در 1243 ق. درگذشته است، يعني او شش سال زودتر از عباس ميرزا فوت كرده است. تاريخ كتابت نسخة شمارة 9/1482 ملك ربع قرن پس از فوت مترجم است. بي شك در اين 25 سال (و شايد بيشتر، زيرا معلوم نيست دنبلي در چه تاريخي ترجمة خود را به پايان برده) تحريرها و استنساخ‌هايي انجام گرفته است. نسخي كه هنوز در جايي به انتظار كشف آرميده‌اند.
اينك به معرفي و نسخه شناسي هر چند مختصر اين نسخه مي‌پردازيم. نسخه حاضر در ابعاد 5/18×5/29 است ـ هر چند در فهرست چاپي نسخ خطي كتابخانة ملي ملك اين ابعاد را 19×29 گزارش كرده‌اند ـ كاغذ آن فرنگي و جلد آن ميشن يشمي است. ترجمة رسالة كروشينسكي از صفحه 170 تا 222 اين مجموعه تحرير شده است. به جز صفحة آغاز (ص 170) كه 22 سطر و صفحة پاياني (ص 222) كه 5/2 سطردارد، باقي صفحات داراي 26 سطر هستند. در آغاز و پايان مجموعه چندين برگ سفيد وجود دارد. متن با مركب سياه و شنگرف و خط نستعليق تحرير شده و در حاشية بعضي از صفحات توضيح آمده است.
از يادداشت‌هاي خارج از متن كه در صفحة اول مجموعه آمده است، مي‌توان به نكات جالب توجهي پي برد. در صفحة اول چهار يادداشت وجود دارد؛ يكي در ده سطر با مداد به زبان فرانسوي در وسط صفحه، دو يادداشت فارسي در بالا و يك يادداشت فارسي در پايين صفحه.
ازيكي دو يادداشت فوقاني در مي‌يابيم كه اين مجموعه ترجمة مسيو رضا ريشار است كه به فرمان مرحوم امير نظام به فارسي ترجمه شده. در اين مجموعه به جز رسالة كروشينسكي، رساله‌هايي در زمينة علوم مانند: رساله در بيان ساختن چيني، رساله در بيان ساختن بلور، رساله در سفيد كردن و ساختن قند و شكر، رساله در عمل آوردن ابريشم و نيز رساله‌هايي در قواعد صرف آمده است. پرسشي كه براي خوانندة اين يادداشت‌ها مطرح مي‌شود اين است كه آيا كل مجموعه ترجمه ريشار است يا تنها رساله‌هاي علمي آن؟ براي مثال در مجموعة حاضر رساله‌اي به نام رساله در بيان احوال خلفاي اسماعيليه وجود دارد. آيا اين رساله نيز ترجمه است يا تأليف؟ اگر ترجمه است مترجم آن ريشار است؟ اگر چنين باشد و مجموعة رساله‌هاي حاضر ترجمة ريشار باشد، پس رساله در تاريخ سلاطين صفويه تأليف سياح فرنگي نيز ترجمة ريشار است. در اين صورت به جز عبدالرزاق مفتون دنبلي اين رساله مترجم ديگري نيز به فارسي دارد. اما اگر اين فرض درست باشد بايد پرسيد ريشار از كدام زبان و كدام نسخه دست به ترجمه زده است؟
مجموعة حاضر را اسدالله منجم در 1308 ق. از فرزند ريشر، ميرزا يوسف خان، به بهاي شش تومان خريداري كرد. اين كتاب به طريقي به كتابخانة مرحوم بهاء الدوله، بهمن ميرزا، پسر فتحعلي شاه قاجار، رسيده است.
از ديگر يادداشت فوقاني صفحة آغاز اين مجموعه نيز چنين برمي‌آيد كه نصرالله، مترجم مخصوص اين كتاب را وقف اولاد ذكور خود كرده است. به شرط آنكه نسل در نسل نزد آنان بماند و به احدي داده و فروخته نشود. حال بايد پرسيد اين كتاب وقفي كه در بيست و چهارم بهمن 1330 خورشيدي در كتابخانة ملي ملك ثبت شده است، چگونه و از چه طريقي به مخزن اين كتابخانه راه يافته؟
در بخش پاييني صفحة آغازين مجموعه يادداشتي با مركب بنفش در دو سطر وجود دارد: «مجموعه در چيني سازي و تاريخ افغان / و تاريخ حيدرآباد دكن». در ميانة بالاي صفحه اول همچنين فهرست رساله‌ها درج شده است، جالب آنكه اين فهرست در جاهايي با فهرست ارائه شده در فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانة ملي ملك متفاوت است.
با بررسي رساله‌هاي اين مجموعه چنين مي‌توان نتيجه گرفت كه صحافي حاضر صحافي اولية اين اثر نيست. به طوري كه مي‌توان گفت مجموعة اوليه كه اسدالله منجم آن را از فرزند ريشار خريداري كرده بود، تنها دربردارندة رسايل علمي بوده كه ريشار به فرمان اميرنظام آن را از فرانسوي به فارسي ترجمه كرده بود.
از دلايل اين ادعا وجود رساله‌اي است به نام فوايد الصرف (در علم صرف) از اسدالله منجم به تاريخ 1309 ق. يا وجود رساله‌اي ديگر به نام روزنامة وقايع محاصرة حيدرآباد در 1095، اثر محمد نعمت خان عالي منش، با خط ميرزا حمزه مازندراني و تصحيح اسدالله منجم در 1319 ق.
چگونه مي‌شود كه اسدالله منجم در يادداشت صفحة آغازين به تاريخ 1308 ق. از يك سو بيان مي‌كند كتاب را از فرزند ريشار خريداري كرده است و از ديگر سو در همان مجموعه رساله‌هايي از خود او به تاريخ‌هاي 1309 و 1319 ق. وجود دارد؟ آيا رساله‌هاي الحاقي بر كاغذهاي سفيد موجود در آن مجموعه تحرير شده است يا اينكه بر همان جنس كاغذ نوشته شده؟
از سوي ديگر قلم، نوع خط و تعداد سطرها در رساله‌ها ناهمگون است. تمام شش رساله‌اي كه ريشار آنها را ترجمه كرده با يك قلم، يك نوع مركب و تعداد برابر سطرها در هر صفحه نگاشته شده است. رسالة كروشينسكي از نظر ظاهر نيز با رساله‌هاي ريشار تفاوت دارد.
با توجه به نكات فوق (تجديد صحافي و افزودن رساله‌هايي ديگر به مجموعه) و همساني بين متن سفرنامة كروشينسكي در اين مجموعه (نسخة شمارة 9/1482) با ديگر نسخه‌ها، مي‌توان با اطمينان گفت اين ترجمه همان ترجمة دنبلي است و احتمال وجود ترجمة ديگري به وسيلة ريشار منتفي است.
هر چند كه متن حاضر (رسالة شمارة 9/1492) به ظاهر كامل است، اما ركابة موجود در صفحة 218 واژة داشتيم است، ولي سطر اول صفحه 219 كه اصولاً بايد با همين كلمه شروع شود چنين آغازمي‌شود: باقي از كعب و هندوستاني بود (دوسرسو، 1363، ص 81).
ميراحمدي اين سطرها را در تصحيح خود چنين آورده است: «چهارده هزار افغان حصاري و هشت هزار سپاه از بلوچ داشتيم و باقي از كعب و هندوستاني بود» (دوسرسو، 1363، ص 81).
با دقت در دو نسخه‌اي كه ميراحمدي به عنوان نسخة اساس كار خود برگزيده است، يعني نسخه‌هاي شمارة 3749 و 3716 كتابخانة ملك در مي‌يابيم آن دو نسخه نيز با هم اختلاف دارند:
در صفحة 16 نسخة 3749 ميخوانيم: «چهارده هزار و افغان حصاري هشت هزار و از سپاه بلوچ چهار هزار داشتيم و باقي از كعب و هندوستاني».
در صفحه 147 نسخة 3716 نيز مي‌خوانيم:« چهارده هزار افغان حصاري و هشت هزار سپاه از بلوچ داشتيم و باقي از كعب و هندوستاني بودند».
به جز اين دو نسخه نگاهي به ديگر نسخه‌هاي سفرنامة كروشينسكي در مجموعة كتابخانة ملك مي‌تواند مفيد باشد.
در صفحه 136 نسخة شماره 1/3755 مي‌خوانيم:« در محاصرة اصفهان افاغنة كارآزموده چهارده هزار نفر افغان حصاري نيز هشت هزار نفر و از سپاه بلوچ چهارهزار نفر و باقي از طايفة كعب و هندوستاني بودند».
در صفحة 240 نسخة شمارة 3807 نيز ميخوانيم:« در هنگام محاصرة اصفهان افاغة كارديده چهار هزار و افغان حصاري هشت هزار و سپاه بلوچ چهار هزار داشتيم و باقي از كعب و هندوستاني».
اما در همة اين نسخه‌ها (به جز نسخة شماره 1/3755، كه جديدترين تحرير اين رساله (1303 ه‍ .ق) در مجموعة كتابخانة ملك است ) واژة داشتيم آمده است. پس مي‌توان نتيجه گرفت كه كاتب نسخة شمارة 9/1482 كتابخانة ملك، به هنگام تحرير، اين واژه را از قلم انداخته است. پرسش اين است كه مگر تمام اين نسخه‌ها روايت يك ترجمه نيستند؟ پس چگونه است كه با يكديگر تفاوت دارند؟ آيا كاتبان در انشاء نسخه‌ها نيز دست مي‌بردند؟ براي نمونه، تبديل كارآزموده به كار ديده در نسخه‌هاي شمارة 1/3755 و 3807.
اما نكتة جالب در سطرهاي آغازين اين رساله است:
در نسخة شمارة 3749 مي‌خوانيم:« در زمان دولت شاه سلطان حسين صفوي شخص سياحي از ملت مسيحيه در عالم سياحت به اصفهان آمده و درآنجا قريب بيست و شش سال متوقف و ناظر اوضاع بد و نيك جهان و از حوادث روزگار تجربه اندوز و مصلحت آموز بود» (دوسرسو، 1363، ص 17).
در نسخة شمارة 3716 نيز ميخوانيم: «در زمان شاه سلطان حسين صفوي شخص سياحي از ملت مسيحيه در عالم سياحت به اصفهان آمده و در آنجا قريب به بيست و پنج شش سال متوقف و ناظر اوضاع بد و نيك جهان از حوادث روزگار تجربه‌اندوز و مصلحت آموز بود».
در نسخة شمارة 1/3755 آمده است: «در زمان دولت شاه سلطان حسين صفوي شخص سياحي از ملت مسيحيه به اصفهان آمده قريب بيست و شش سال در آنجا متوقف و ناظر اوضاع نيك و بد جهان بود از حوادث روزگار تجربه اندوز و مصلحت آموز بود».
در نسخة شمارة 3807 نيز آمده است:« درزمان دولت شاه سلطان حسين صفوي شخص سياحي از ملت مسيحيه در عالم سياحت به اصفهان آمده و در آنجا قريب بيست و پنج شش سال متوقف و ناظر اوضاع بد و نيك جهان بوده و از حوادث روزگار تجربه اندوز و مصلحت آموز بود».
در نسخة شمارة 9/1482 نيز چنين مي‌خوانيم: «در زمان شاه سلطان حسين صفوي شخص سياحي از ملت مسيحيه در عالم سياحت به اصفهان آمده و در آنجا قريب بيست و پنج شش سال متوقف و ناظر اوضاع بد و نيك جهان بوده و از حوادث روزگار تجربه اندوز و مصلحت آموز بود».
در نسخة شمارة 9/1482 نيز چنين مي‌خوانيم: «در زمان شاه سلطان حسين صفوي شخص سياحي از ملت مسيحيه در عالم سياحت به اصفهان آمده و در آنجا قريب به بيست و شش سال متوقف و ناظر اوضاع بد و نيك جهان بوده از حوادث روزگار تجربه اندوز و مصلحت آموز بود».
ميراحمدي اين سطرها را چنين گزارش كرده است: «در زمان سلطان حسين صفوي شخص سياحي از ثلث مسيحيه در عالم سياحت به اصفهان آمده و در آنجا قريب به بيست و پنج شش سال متوقف و ناظر اوضاع بد و نيك جهان را از حوادث روزگار تجربه اندوز و مصلحت آموز بود».
حال پرسش اين است كه اگر ميراحمدي نسخة شمارة 3716 ملك را به عنوان نسخة اساس برگزيده، پس چگونه است كه واژة ملت را كه در تمام نسخه‌ها مشترك است، در روايت خود به ثلث تغيير داده؟ يا چگونه حرف اضافه را كه در هيچ يك از نسخه‌هاي فوق وجود ندارد، درگزارش خود به كاربرده است؟ درست است كه تصحيح كننده مي‌تواند جمله‌ها را از ديدگاه نحو تصحيح كند ولي مي‌دانيم كه بايد آنها را داخل كروشه قرار دهد، اما چرا ميراحمدي اين كار را نكرده؟
نكتة ديگر كه شايد جالب باشد، در مورد تاريخ درگذشت شاه عباس كبير است. مي‌دانيم كه شاه عباس در 996 ق. به سلطنت رسيد و در 1038 ق. درگذشت. اين مطلب در دم دست‌ترين فرهنگ فارسي،‌ فرهنگ معين، نيز قابل دسترسي است.
در نسخة شمارة 1/3755 دراين مورد مي‌خوانيم: «و چندين ولايت به ولايات افزود و بناي دولت را استحكام داد. در سنة هزار و سي و چهار در انقضاي زمان سلطنتش به قندهار سفر كرده آنجا را نيز از دست پادشاه هندوستان گرفته، ضميمة ولايت خود ساخت و در سنة هزار و چهل و يك در ماه ربيع الاخر در فرح آباد وفات يافت».
در نسخة شمارة 3807 نيز مي‌خوانيم:« و چندين ولايت به ولايت عجم افزود و بناي دولت را استحكام داده در سنه هزار و سي و چهار از انقضاي سلطنتش به قندهار سفر كرد و آن ولايت را ازدست پادشاه هندوستان گرفته ضميمة ولايت خود ساخته در سنة هزار و چهل و يك در ماه ربيع الاخر در فرح آباد وفات يافت.»
در نسخة شمارة 9/1482 نيز آمده است:« و چند ولايت به ولايت عجم افزود و بناي دولت را استحكام داد و زمان سي و چهار از انقضاي زمان سلطنتش به قندهار سفر كرد آن ولايت را از دست هندوستان گرفته ضميمة ولايت خود ساخت و در سنة هزار و چهل و يك در ماه ربيع الاخر در فرح آباد وفات يافت». در اين نسخه در حاشية صفحة 170 آمده است:« اين سنه غلط است. شاه عباس در 1307 وفات نموده است».
در نسخة شمارة 3749 نيز مي‌خوانيم:« و چندين ولايت به ولايت عجم افزود و بناي دولت را استحكام داده و در سنة هزار و سي و چهار از انقضاي زمان سلطنتش به قندهار سفر كرد و آن ولايت را از دست پادشاه هندوستان گرفته ضميمة ولايت خود ساخته و درسنة هزار و چهل و يك در ماه ربيع الاخر در فرح آباد وفات يافت».
در نسخة شمارة 3716، كه نسخة اساس ميراحمدي نيز هست، چنين ميخوانيم:« و چند ولايت به ولايت عجم افزود و بناي دولت را استحكام داد در سنة هزار و سي و چهار از انقضاي زمان سلطنتش به قندهار سفر كرد و آن ولايت از دست پادشاه هندوستان گرفته ضميمة ولايت خود ساخت و در سنة نهصد و چهل و يك در ماه ربيع الثاني در فرح آباد وفات يافت».
اما ميراحمدي در گزارش خود از سفرنامة كروشينسكي، اين بخش را چنين آورده است: «و چندين ولايت به ولايت افزود و بناي دولت را استحكام داد. در سنة هزار و سي و چهار در انقضاي زمان سلطنتش به قندهار سفر كرد و آن ولايت را از دست پادشاه هندوستان گرفته ضميمة ولايت خود ساخت و در سنة نهصد و چهل و يك در ماه ربيع الثاني در فرح آباد وفات يافت».
اما ميراحمدي در گزارش خود از سفرنامة كروشينسكي، اين بخش را چنين آورده است:« و چندين ولايت به ولايت افزود و بناي دولت را استحكام داد. در سنة هزار و سي و چهار در انقضاي زمان سلطنتش به قندهار سفر كرد و آن ولايت را از دست پادشاه هندوستان گرفته ضميمة ولايت خود ساخت و در سنة نهصد و چهل و يك در ماه ربيع الثاني در فرح آباد وفات يافت» (دوسرسو، 1363، ص 18).
پرسش اين است كه چرا روايت ميراحمدي، با نسخة اساس، متفاوت است؟ چگونه ميراحمدي كه خود دكتراي تاريخ دارد، نسخه‌اي را به عنوان نسخة اساس برگزيده است كه در مورد تاريخ درگذشت شاه عباس كبير اشتباهي چنين آشكار دارد؟ بايد پرسيد كه اصولاً معيار انتخاب نسخة اساس چيست؟
يكي از معيارهاي اين گزينش مي‌تواند تاريخ كتابت نسخه باشد. اما نسخه‌اي كه ميراحمدي برگزيده، فاقد كتابت است. در فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانة ملك تاريخ كتابت اين نسخه را قرن سيزدهم هجري آورده‌اند. اين تاريخ گستره‌اي صد ساله را در برمي‌گيرد و نمي‌توان آشكارا مشخص كرد كه در آغاز سدة سيزدهم يا در واپسين سال‌هاي آن سده تحرير شده است. نسخة ديگري كه ميراحمدي از مجموعة كتابخانه ملك در تصحيح خود به كار گرفته، نسخة شمارة 3749، داراي تاريخ كتابت 1281 است. اين نسخه و ديگر نسخه‌هاي اين سفرنامه تاريخ مرگ شاه عباس را، هر چند نادرست، 1048 هجري آورده‌اند. ولي دست كم در اين مورد همه نسخه‌ها هم صدا هستند، پس مي‌توان نتيجه گرفت كه مؤلف يا مترجم در بيان تاريخ اشتباه كرده است. ميراحمدي حتي در پانويس نيز به اين اشتباه اشاره‌اي ندارد. تنها در جدولي در انتهاي كتابش به بيان تفاوت‌هاي دو نسخة شمارة 3716 و شمارة 3749 پرداخته است.
چنين به نظر مي‌آيد كه ترجمه‌ا‌ي انتقادي از اين كتاب ارزشمند هنوز مورد نياز اهل تاريخ است، ترجمه‌اي اگر نه از متن اصل لاتين، كه دست كم از ترجمة نخست فرانسوي آن. اميد كه روزي لهستانيان نيز امكان خواندن اين سفرنامه را به زبان خود، كه زبان مادري مؤلف نيز هست، بيابند.
: <#f:3905/>
تعداد نمایش : 936 <<بازگشت

 

گزارش تصويري
  • حضور سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در نمایشگاه ۴۰ ساله دستاورد‌های انقلاب
    سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در نمایشگاه ۴۰ ساله دستاورد‌های انقلاب اسلامی در باغ موزه دفاع مقدس به ارایه دستاوردهای فرهنگی انقلاب می‌پردازد.

  • برگزاری همایش «همبستگی معنوی ادیان برای سربلندی ایران»
    همایش «همبستگی معنوی ادیان برای سربلندی ایران» (24 دی‌ماه) با حضور و سخنرانی شخصیت‌های دینی و فرهنگی کشورمان در حسینیه الزهرا(س) سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی برگزار شد.

  • نخستين دور گفت‌وگوي ديني ايران و فرانسه برگزار شد
    نخستين دور گفت‌وگوي ديني ايران و فرانسه با موضوع «جايگاه محيط زيست در اسلام و مسيحيت كاتوليك» امروز دوشنبه 17 دي‌ماه با حضور انديشمندان مسلمان و مسيحي دو كشور برگزار شد.

  • دیدار رییس سازمان دیانت ترکیه با ابراهیمی‌ترکمان
    علی ارباش، رییس سازمان دیانت ترکیه (10 آذرماه) در رأس هیأتی ضمن حضور در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با ابوذر ابراهیمی‌ترکمان، رییس این سازمان دیدار و گفت‌وگو کرد.

  • دیدار رییس شورای روابط فرهنگی هند با ابراهیمی‌ترکمان
    وینای ساهاسرابوده، رییس شورای روابط فرهنگی هند در جریان سفر به تهران، (10 آذرماه) ضمن حضور در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با ابوذر ابراهیمی‌ترکمان، رییس این سازمان دیدار و گفت‌گو کرد.