English|عربي
صفحه اصلي|اروپا - آمريكا|آفريقا - عربي|آسيا - اقيانوسيه|اخبار سازمان|پيوندها|آشنایی با سازمان
دوشنبه ٢٩ بهمن ١٣٩٧
سلطان ناصرالدین قباچه نخستین مشوق و مربی سخنوران و نویسندگان سند
سلطان ناصرالدین قباچه نخستین مشوق و مربی سخنوران و نویسندگان سند تاریخ ثبت : 1385/03/04
طبقه بندي : ,,
عنوان : سلطان ناصرالدین قباچه نخستین مشوق و مربی سخنوران و نویسندگان سند
نويسنده : دکتر خالده آفتاب
تهيه و تدوين : خانه فرهنگ جمهوري اسلامي ايران - کراچي
مترجم : <#f:1016/>
منبع : کتاب: مجموعه مقالات سمينار زبان و ادبيات فارسي در سند
ارسالی : <#f:1017/>
كشور : <#f:1018/>
زبان اصلي : <#f:1019/>
تاريخ ورود اطلاعات : <#f:1020/>
خلاصه مقاله : <#f:1067/>
متن : <#f:1066/>
:

سلطان ناصرالدین قباچه
نخستین مشوق و مربی سخنوران و نویسندگان سند

 

 

 

نوشتۀ:
دکتر خالده آفتاب

 

 


تهیه و تنظيم:
خانه فرهنگ سركنسولگري جمهوري اسلامي ايران – حیدرآباد

به اهتمام:  مـهـدي ربـانـي
 

پیش از روی کارآمدن تیموریان شبه قاره هند و پاکستان در سال 932 هجری، زبان و ادبیات فارسی پیش از تیموریان که شامل کما بییش سراسر پاکستان امروزی بوده، تا قرنهای متمادی رونق و رواج داشته است.

در اینجا باید در همان آغاز روشن سازیم که در این مقاله منظورمان از سند، استان فعلی پاکستان نیست که در دورۀ انگلیسیها از استان بمبئی جدا شده بود بلکه از سند قسمتی از شبه قاره را مورد نظر قرار می دهیم که در دهۀ اخیر قرن اول هجری توسط محمد بن قاسم،  فرمانده عرب شیراز، از دست راجه داهر بن چچ بن سیلایچ، به در رفته به دست امویان افتاده و جزو خلافت اموی دمشق قرار گرفته بود.

از نوشتجات جغرافیدانان و جهانگردانی چون اصطخری، ابن حوقل، مقدسی و امثال آنها بر می آید که زبان فارسی همراه با لشکریان ایرانی بانی اول پاکستان، ابن قاسم، راهی به سند کنونی باز کرده بود و مخصوصاً، در نواحی مانند مکران و ملتان متداول شده بود، مثلاً در مسالک الممالک آمده است.
"زبان اهلِ مکران فارسی و مکرانی است" (1)

و از "صورت الارض" برمی آید:

"زبان اهل منصوره و ملتان عربی و سندی و زبان اهل مکران فارسی و مکرانی". (2)

همین طور از یک بیان "احسن التقاسیم" عیان است:

"مردم در ملتان زبان فارسی می فهمند". (3)

پیش از روی کارآمدن غزنویان، استانداران اموی و عباسی سند، به استثنای بعضی ها چون یعقوب لیث و عمرولیث صفاری، عرب مآب بودند و گرایش چندانی به فارسی نداشتند ولی پس از آغاز تا پایان غزنویانِ پاکستان یا به عبارت دیگر اخلاف سلطان محمود غزنوی، لاهور یا پنجاب یا سند یا سراسر پاکستان امروزی به صورت بزرگترین مرکز زبان و ادبیات فارسی در آمد.

در اینجا نا گفته نماند که در آن زمان مثل امروز استانهایی چون سند و پنجاب و بلوچستان و استان شمال غربی اصلاً وجود نداشتند و سرتاسر این سرزمین یکپارچه بود و "سپت سندهو" یعنی سرزمین دارای هفت تا رود خانه (Land of seven rivers) که پنج تا رود خانۀ پنجاب نیز شامل آن بود، وادی سند (Indus Valley) نامیده می شد و این وادی سند تا باب الاسلام سر هند امتداد داشت. برای اینکه در اینجا بود که سند پایان می یافت و هند آغاز می شد. در همینجا باید اضافه کنیم که تا پیش از انگلیسیها اصلاً نامهایی چون استان سند و استان پنجاب درمیان تقسیمات اداری امروزی مطرح نبود. از آن گذشته مورخان دوره پیش از تیموریان ملتان را از، "توابع لاهور" می پنداشتند و جزو استان واحد سند و پنجاب یعنی "صوبۀ ملتان و دیپالپور و لاهور" می نامیدند. همینطور در آن دوره کلمۀ پنجاب همان معنی را داشت که امروز پنجند (پنج تا رودخانه) دارد و استانهای پنجاب (پنجاب غربی پاکستان و پنجاب شرقی هندوستان) اصلاً وجود نداشتند. تا آنجائیکه ما اطلاع داریم امیر خسرو نخستین کسی بود که در یکی از مراثی استاندار ملتان و لاهور، خان شهید، پسر ارشد سلطان غیاث الدین بلبن و مشوق و مربی امیر خسرو و حسن سجزی در ملتان بوده است، امیر خسرو در یکی از مراثی خود که در رثای این شاهزادۀ ادب دوست و ادب پرور، گفته بود: مردم ملتان به یاد فرماندار محبوب شان به قدری اشک ریختند که:

"پنج آبِ (پنجاب) دیگر اندر مولتان آمد پدید". (4)

بدون شک سند یا پنجاب یا بهتر بگوییم پاکستان فعلی، که سلطان محمود غزنوی، بزرگترین مشوق و مربی سخنوران و نویسندگان فارسی در قرون و اعصار گذشته آنرا در سال 417 هجری با سلطنت دولت پهناور غزنوی منضم ساخته بود، لاهور، محل فرمانداری آن، بعد از غزنی، به صورت بزرگترین مرکز زبان و ادبیات فارسی درآمده بود و در اینجا سخنورانی بزرگ مثل مسعود سعد سلمان لاهوری و نویسندگانی کم نظیر مانند سید علی بن عثمان غزنوی ثم لاهوری به ظهور رسیدند که جزو ارکانِ اساسی قصر با شکوه ادبیات فارسی به شمار می روند.

وقتی بساط اقتدار غزنویان ادب دوست و فرهنگ پرور در غزنی نخست توسط سلجوقیان و بعداٌ توسط غوریان برچیده شد و آنها این سوی درۀ خیبر رانده شدند، غزنویانِ پاکستان، که قلمرو آنها شامل کمابیش سراسر پاکستان امروزی  بوده و از دیبل تا خیبر و از کشمیر تا سرهند امتداد داشت، در این کشور تازۀ شان که پایتخت آن لاهور بود، پادشاهی چون خسرو شاه و خسرو ملک، سنن و روایات درخشان ادب دوستی و فرهنگ پروری را کما فی السابق ادامه دادند و لاهور را به زودی غزنۀ نو ساختند، چنانکه از اقتباس زیر بر می آید:

"تشنگان علوم جوق جوق از سایر بلاد هند و ولایتهای کاشغر و ماوراءالنهر و عراقو بخارا و سمرقند و خراسان و غزنین و هری و غیر ذالک از آن خیرات منیع منتفع می شدند، چنانکه یک آبادانی نو در حد لاهور پدید آمد." (5)

چون غزنویانِ پاکستان در سال 582 هجری از صحنۀ سیاست به در رفته و سلطان شهاب الدین محمد غزنوی پیش از پیشروی به سوی دهلی سرتاسر پاکستان فعلی را که شامل هر چهار تا استان کنونی اش بوده است، تصاحب نمود و در اطراف و اکناف آن سنن درخشان ادب پروری غزنی و غور و لاهور را درخشانتر ساخت ولی دیری نپایید که در 602 هجری در نزدیکی دمیک (کنار رود جهلم) به شهادت رسید.

پس از شهادت سلطان غوری در همان سال پسر خوانده و نائب السلطنۀ وی در سند و هند، سلطان قطب الدین ایبک، در لاهور سلطنت مستقل اسلامی را بنای نهاد که در قرون آینده به آخرین حدود و ثغور جغرافیایی رسید. لاهور که در دورۀ غزنویان بزرگترین مرکز زبان و ادبیات فارسی بود، در دورۀ کوتاه مدت سلطان ایبک (602-607هجری) عظمت رفته و شوکت گذشته ادبی و فرهنگی خودش را مجدداً به دست آورد، چنانکه نخستین تاریخ نویس فارسی شبه قاره، "حسن نظامی نیشاپوری" مولف "تاج المآثر" به آن چنین اشاره نموده است.

"خطه لوهور که مستقر سریر سلاطین و مطلع خورشید ارباب یقین و منشأ اصحابِ فضل و تقوی و مأمن زهاد و عباد و مسکن اقطاب و اوتاد گشته است، دارالملک دولت شد." (6)

سلطان قطب الدین ایبک که درمیان اقران و معاصرانش به نام قرآن خوان معروف بود در دانش پروری و ادب دوستی نیز کم نظیر بود. برای اینکه به هیچک از مراجعه کنندگان کمتر از صد هزار روپیه جایزه  نمی بخشید به نام "لک بخش" (7) معروف گردید. او، باوجود یکه بیشتر اوقاتش صرف تحکیم و تثبیت مبانی سلطنت تازه تاسیس شده می گردید، به پیروی از سلاطین غزنوی و غوری، در مورد تربیت و تشویق ارباب ادب و دانش نیز، آنی دریغ نمی ورزید و به آنها صلات و جوایز گرانبهایی می بخشید.

با وفات سلطان ایبک در سال 607 هجری در لاهور "آن قدح بشکست و آن ساقی نماند" و اغلب سخنوران و نویسندگان وابسته به او که حیران و سرگردان دنبال سرپرستی می گشتند بالآخره سرپرستی را پیدا کردند که بدون شک نخستین مشوق و مربی سخنوران و نویسندگان سند بود. این مشوق و مربی سخنوران و نویسندگان سند، سلطان ناصرالدین قباچه بود که مؤلف "سیرالاولیا" دربارۀ ملتان زمان او  نوشته است.

"در این ایّام ملتان قبه الاسلام در عالم بود و فحول علما آنجا حاضر بودند." (8)

سلطان ناصر الدین قباچه که مانند سلطان شمس الدین التتمش داماد سلطان قطب الدین ایبک مؤسس سلطنت مستقل اسلامی در لاهور، بود. پس از مرگ ناگهانی پدر زنش در لاهور از اطاعت جانشینش و همزلف خود، سلطان التتمش، سر باز زد و اعلام استقلال کرد و "اچ" را که در آن زمان جزوی از ملتان محسوب می شد، پایتخت قرار داد. سلطنت مستقل او که می توان آنرا سطنت ملتان یا سلطنت سند نامید، از ملتان تا دیبل امتداد داشت، به زودی بر اثر سرپرستی فوق العاده او از سخنوران و نویسندگان فارسی، مرکزی بزرگتر از لاهور و دهلی قرار گرفت.

این زمان زمانی بود که در نتیجۀ سیل آتش و خون چنگیزخان تمام مراکز فرهنگی ایران و توران و افغانستان برباد رفته بودند. دانشمندان و سخنوران و نویسندگان خراسان و غزنین و غور که به ملتان روی آوردند توسط سلطان قباچه به آغوش باز پذیرفته شدند. در واقع او بود که با سرپرستی رجال ادبی مهاجر مانند "عوفی" مؤلف "لباب الالباب" و "منهاج سراج" مؤلف "طبقات ناصری" و امثال آنها، فرهنگ اسلامی ایران را از نابودی کامل به دست تاتاریان فرهنگ سوز، نجات داد و آوارگان آسیای مرکزی و ایران و افغانستان را که درمیان آنها شعرا و ادبای به نام هم حضور داشتند، پناهگاهی محفوظ و مأمون و بسیار محکم فراهم ساخت، چنانکه "قاضی منهاج سراج" مؤلف "طبقات ناصری" به این امر چنین اشاره نموده است.

"او در حق همگنان انعام و اکرام وافر فرموده." (9)

سلطان قباچه بلا فاصله پس از پایه گذاری سلطنت اسلامی در لاهور در 602 هجری توسط سلطان قطب الدین ایبک، استاندار ملتان و اچ شریف گردید و پس از مرگ نا بهنگام سلطان ایبک در لاهور در 607 هجری علیه جانشینش، سلطان التتمش، قیام کرد و تا غرقه شدن در رود سند در سال 625 هجری، سلطان با استقلال سلطنت کوتاه مدت ملتان در سند بود. اگرچه او در رزم آرایی نتوانست در برابر سلطان التتمش تاب مقاومت بیاورد ولی در بزم آرایی او را تحت الشعاع قرار داد و مانند ابواسحاق انجوی شیراز در ادب دوستی نامی نیکو از خود به جای گذاشت. با در نظر داشتن حمایت و سرپرستی او از ممتازترین رجال ادبی معاصرش در مدت بسیار کوتاه وی، می توانیم بگوییم.

"خوش درخشید ولی شعلۀ مستعجل بود"

چنانکه علامه اقبال فرموده اند:

"به دنیا، اهل ایمان، صورتِ خورشید می باشند
که آن این ور غروب و باز در آن ور طلوع گردد"(10)

در نتیجۀ حملات چنگیزخان خونخوار و آتشبار (درمیان سالهای 616-623هجری) به جهانِ فارسی تمام مراکز فرهنگ اسلامی ایرانی در سرتاسر ایران و توران و افغانستان با خاک یکسان گردانیده شدند ولی سلطان ایبک در لاهور و دامادش، سلطان قباچه، در مولتان (که در آنزمان جزوی از استان سند پاکستان کنونی بود) توسط مفاخر مهاجر و پناهندگان سخنور و نویسندگان برجستۀ جهان فارسی مذکور در فوق، به جای سمرقند و بخارا و غزنین و غور مراکز تازۀ فرهنگ اسلامی ایرانی را به وجود آوردند. در اینجا ما باز به فکر بزرگترین شاعر و متفکر قرون و اعصار گذشتۀ جهانِ فارسی می افتیم که فرموده بود:

"کنند اهل نظر تازه شهرها آباد
نگاهِ من نرود سوی کوفه و بغداد(11)

درینجا شایستۀ تذکر می دانیم که سلطان ایبک و سلطان قباچه نه فقط رجال و مفاخر ادبی تربیت کرده سلاطین سلجوقی، غزنوی و غوری مثل "حسن نظامی نیشاپوری" مولف "تاج المآثر" و "سدید (نور) الدین محمد عوفی" مولف "لباب الالباب" و "جوامع الحکایات و لوامع الروایات" را مورد تفقد و نوازش قرار دادند بلکه در قلمرو خود برای توسعه و ترویج فرهنگ ایرانی اسلامی و گسترش تعلیم و تربیت مقدماتی در اطراف و اکناف سلطنت خود، تحت ریاست دانشمندانی مهاجر، مدارس و مکاتبی نیز احداث نمودند، چنانکه از اقتباسات زیر تواریخ فارسی بر می آید:

"چون محمد بختیار (سر لشکر سلطان ایبک) آن مملکت (بنگلادش فعلی) را ضبط کرد ... مساجد و مدارس و خانقاهات در آن اطراف بسعی جمیل از بنا شد." (12)

"چون مولانا قطب الدین کاشانی از ماوراءالنهر به ملتان رسیده، شاه ناصرالدین قباچه والی ملتان، سرایی با مدرسه برای او بنا کرد و مولانا که علامۀ روزگار بودند بامداد در آن مدرسه نماز گزارده بتدریس می پرداختند." (13)

در دورۀ ناصری (602-625 هجری قمری) ملتان به زودی به صورت بزرگترین مرکز دینی، علمی و فرهنگی در آمد، علاوه بر اصحاب شریعت، ارباب طریقت سهرودری و چشتی نیز در اینجا گرد آمدند. بنا به روایتی وقتی بعضی از لشکریان چنگیزی، هنگام تعقیب خوارزمشاه، جلال الدین منکبرنی، درسال 621 هجری تا ملتان فرا رسیدند، خواجه قطب الدین بختیار کاکی، شیخ جلال الدین تبریزی و شیخ بهاءالدین زکریا ملتانی در ملتان اقامت داشتند. عوفی دربارۀ علما و ادبای دربار او چنین نوشته است:

"... این حضرت (دربار) مشحون است بعلما و فضلا، آسمانیست کواکب ثاقب ارباب مآثر و مناقب لایح شده و بوستانیست ازاهیر فضل و شکوفه های هنر وی فایح گشته." (14)

عین الملک اشعری:
حالا بفرمایید ببینیم که چه کسانی درمیان ارباب کمال دربارش بودند که مانند ستارگان آسمان می درخشیدند ولی پیش از اینکه به ذکر آنها بپردازیم بیمورد نباشد که درینجا از کسی تذکر بدهیم که این ستارگان درخشان آسمان شعر و ادب فارسی را درخشانتر ساخت. منظورمان  از آن ملک الوزرا عین الملک اشعری، وزیر سلطان ناصرالدین قباچه و مثل او مشوق و مربی اصحاب فضل و کمال و ارباب ادب و هنر بود. اگر در اینجا بگوییم که او بنا به دانشوری و دانش پروری خود همانند نظام الملک طوسی، وزیر شهیر سلطان ملکشاه سلجوقی بود، شاید بیمورد نباشد. شعرای معاصر در مدح سلطان و وزیر هر دو قصاید باشکوه می گفتند و صلات گرانبهایی دریافت می نمودند. مولانا شمس الدین بلخی در مدح وی قصیده ای گفته بود که بیتی از آن بدینقرار است:

"صاحب جمشید رتبت، فخر دنیا، عین ملک
آنکه ملک از رای او تمکین و امکان یافته"(15)

همینطور شاعری دیگر از شعرای دربار قباچه در قصیده ای او را چنین مورد تحسین و تمجید قرار داده است:

"خواجۀ آفاق، عین الملک، کز تعظیم او
آسمان مرتبت را آفتاب کبریاست

آصف جمشید رتبت، فخر دین و دولت آن
کاستان چرخ سایش سجده گاه اصفیاست"(16)

بنا به گفتۀ مولف "بزم مملوکیه": "او اهل بامیان و صاحب سیف و قلم بود، سلطان جلال الدین (خوارزمشاه) او را به لقب بغروش ملقب ساخته بود... بمنظور طالع آزمایی... بدربار قباچه ملحق گردید."(17)

چنانکه قبلاً اشاره نموده ایم دربار قباچه مشحون و مملو از شعرا و ادبا و هنرمندانی بود که بر اثر یورش تاتاری ها به دربار او روی آورده و از بذل و بخشش وی بهره مند شده بودند. برجسته ترین آنها عبارت بوده اند از:

شمس الدوله بلخی:
یکی از شعرای ممتاز دربار صفوی بود که باالقاب "تاج الفضلا" و "سید الندما" ملقب بود. سلطان قباچه و وزیر شهیرش، عین الملک، هر دو مشوق و مربی و ممدوح وی بودند. بنا به گفتۀ "عوفی"، مؤلف "لباب الالباب"، وی جامع صفات حمیده و در شعر گویی "عدیل انوری" و در خوشنویسی همپایۀ "ابن ابواب" و "ابن مقله" بود:

"جوانی  که فلک پیر نظیر او ندیده است و گردون گردان درین کیهان ذاتی مستجمع ترازو نشنیده. در خط بدرجه ای که ابن البواب انگشت بر حرف او نتواند نهاد و ابن مقله دیده از مشاهدۀ دلبران خط او برنتواند داشت." (18)

فضلی ملتانی:
از دانشمندان و سخنوران ممتاز دورۀ ناصری بود. چیزی که موجب امتیاز او با معاصرانش هست این است که او همدرس عوفی در بخارا بود. عوفی او را اینچنین مورد تحسین و تمجید قرار داده است:

"در فنون فضایل و ضروب شمایل افاضل عالم را در خوی انداخته ... از ابنای کبار و علمای نامدار است چه جامع الصغیر قاضی فخرالدین را تمام بیاد دارد و در بخارا شریک ابن داعی بود و در اینجا بود که هر دو این تالیف را حفظ کردند." (19)

وی از مداحان قباچه بود و در مدحش گفته است:

"ای ظفر همدم ترا از بخت برنا آمده
نامۀ تایید تو، "اِنَّا فَتَحنَا" آمده

ناصر دین، خسرو دنیا قباچه، شاه شرق
ای مه چتر تو بر گردون مینا آمده" (20)

محمد بن علی کوفی:
تاریخ مربوط به فتوحات محمد بن قاسم را در دورۀ ناصرالدین قباچه از عربی به فارسی منتقل و به نام وزیرش، عین الملک، منسوب ساخت. ترجمۀ فارسی این کتاب (منهاج الدین و الملک) که در این دوره توسط "محمد بن علی بن حامد بن ابی بکر کوفی" به عمل آمد، به نام "فتح نامه سند"، "تاریخ قاسمی" و "چچ نامه" معروف است. بنا به گفته مولف تاریخ نویسی فارسی در هند و پاکستان:

"تاریخ قاسمی یا چچ نامه ... تاریخ محلی سند است و در سال 613 هجری قمری یعنی درست یک سال بعد از تاج المآثر (612هجری)  توسط محمد بن علی کوفی از عربی به فارسی ترجمه و به نام عین الملک وزیر ناصرالدین (حاکم سند) معنون شد. این کتاب یکی از مهمترین منابع مؤرخان عهد تیموریان هند و پاکستان مانند نظام الدین بخشی مؤلف طبقات اکبری و میر معصوم بهکری تاریخ سند یا تاریخ معصومی و امثال آنها بوده است.." (21)

منهاج سراج جوزجانی:
مؤلف طبقات ناصری یکی از معروف ترین و در عین حال مهمترین مؤرخان فارسی شبه قاره هند و پاکستان بود. پدرش، سراج الدین به لقب "افصح العجم" ملقب بود و مادرش خواهر رضاعی و همدرس شاهزاده خانم ماه ملک دختر غیاث الدین محمد سام غوری بود. وی در سال 589 هجری در قصر سلطنتی فیروزکوه به دنیا آمد و  تحت نظارت آن شاهزاده خانم نیک منش و با فرهنگ، آموزش و پرورش یافت و در سال 624 هجری از متهن کوت به اچ ملتان رسیده به سلک دانشمندان دربار سلطان قباچه منسلک گردید. قباچه او را به آغوش باز پذیرفت و مدیر مدرسۀ فیروزی اچ و قاضی لشکر پسرش، شاهزاده علاءالدین بهرام شاه، تعیین نمود.

سدید الدین محمد عوفی:
نخستین تذکره نویس جهان فارسی، "محمد عوفی" مولف "لباب الالباب" برجسته ترین شخصیت ادبی قرون و اعصار گذشته نیز متعلق به دربار سلطان ناصرالدین قباچه بود. وی در بخارا چشم به جهان گشود و برای کسب تحصیل در حدود 20 سال در مراکز فرهنگ اسلامی ایرانی مانند سمرقند،  نیشاپور، هرات، غزنی و امثال آنها به سر برد. او نیز از جمله مفاخر ادبی زمان خویش بود که بنا به هجوم چنگیزخان به جهان فارسی در سال 616 هجری در پاکستان امروزی پناه بردند. او نیز یکسال بعد از حملۀ مغول اول از راه غزنی به لاهور و بعدها از لاهور به اچ شریف رسید و به زمره سخنوران و نویسندگان قباچه در آمد. در اینجا بود که به عنوان امام شاهی خطبه عید فطر به زبان عربی (احتمالاً در حضور سلطان قباچه) ایراد نمود و باز در همینجا بود که کتاب معروف عربی، "الفرج بعد الشده"، تالیف ابن ابوعلی حسن را به فارسی ترجمه نمود و آنرا به اسم قباچه منسوب ساخت.

او در دیباچه این کتاب کلماتی احترام آمیز چون "ناصر الدنیا والدین، غیاث الاسلام والمسلمین، اعدل الملوک و اکرم السلاطین، ابوالفتاح قباچه" به کار برده است که احساسات او را نسبت به سلطان قباچه می رساند. همینطور وزیر دانشمند و دانش پرورش، عین الملک، فخرالدین را نیز فوق العاده مورد تحسین و تمجید قرار داده است:

"همچو لطف صاحب صاحبقران تصویر او
نزد اهل عقل و دل با جان برابر آمد

آصف ایام، عین الملک، فکرالدین که هست
قدر او از مرکز افلاک برتر آمده

قدوۀ دوران حسین آن صاحبی کز عز و جاه
راه را خاک درش اورنگ و افسر آمده" (22)

چنانکه "لباب الالباب" عوفی درمیان تذکره های بیشمار، نخستین تذکره شعرای فارسی به شمار می رود، همچنان "جوامع الحکایات و لوامع الرویات" او نیز در نوع خود درمیان نخستین دستۀ ادبیات داستانی محسوب می شود. این کتاب  را نیز به دستور سلطان قباچه شروع به نوشتن کرده بود ولی هنوز پایان نرسیده بود که زندگانیش به پایان رسید. هر دوی این کتابها جزو آثار جاویدان ادبیات فارسی به شمار می روند و تا جهان باقیست نام او را باقی نگه می دارند.

خلاصه سلطان ناصرالدین قباچه سخنوران و نویسندگانی چون "عوفی" مولف "لباب الالباب" (نخستین تذکره نویس فارسی) و "منهاج سراج" مولف "طبقات ناصری" (دومین تاریخنویس درمیان صدها تاریخنویس فارسی شبه قاره) را نه تنها اینکه مورد تشویق و تربیت قرار داد بلکه ادبیات فارسی و دانش و فرهنگ اسلامی ایرانی را نیز از نابودی کامل به دستِ مغولان تاراجگر و فرهنگ سوز نجات داد و آنها را حیات تازه ای بخشید.

 
پانوشتها:
1. اصطخری، مسالک الممالک، ص177.

2. ابن حوقل، صورﺓ الارض، ص 325.

3. مقدسی، احسن التقاسیم، ص38

4. دکتر آفتاب اصغر، مرثیه خان شهید، مجله "تحقیق"، ش7، ص 89

5. دکتر محمد صدیق شبلی، تأثیر زبان فارسی بر زبان اردو، ص10

6. صباح الدین عبدالرحمان، بزم مملوکیه، ص5

7. بخشندۀ صد هزار روپیه

8. سیرالاولیا، ص60

9. منهاج سراج، طبقات ناصری، ص143

10. شعر علامه اقبال به زبان اردوست که توسط دکتر آفتاب اصغر به زبان فارسی در آورده شده است

11. ایضاً

12. منهاج سراج، طبقات ناصری، ص 151

13. فرشته، محمد قاسم، تاریخ فرشته، به نقل از بزم تیموریه، ص60

14. محمد عوفی، لباب الالباب، ج2، ص418

15. ایضاً ج2، ص421

16. ایضاً ج2، ص426

17. صباح الدین عبدالرحمان، بزم مملوکیه، ص45

18. محمد عوفی، لباب الباب، ج2، ص421

19. ایضاً، ج2، ص434

20. ایضاً، ص435

21. دکتر آفتاب اصغر، تاریخنویسی فارسی در دورۀ تیموریان هند و پاکستان، ص8

22. محمد عوفی، لباب الالباب، ج1، ص5

: <#f:3905/>
تعداد نمایش : 1492 <<بازگشت

 

گزارش تصويري
  • حضور سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در نمایشگاه ۴۰ ساله دستاورد‌های انقلاب
    سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در نمایشگاه ۴۰ ساله دستاورد‌های انقلاب اسلامی در باغ موزه دفاع مقدس به ارایه دستاوردهای فرهنگی انقلاب می‌پردازد.

  • برگزاری همایش «همبستگی معنوی ادیان برای سربلندی ایران»
    همایش «همبستگی معنوی ادیان برای سربلندی ایران» (24 دی‌ماه) با حضور و سخنرانی شخصیت‌های دینی و فرهنگی کشورمان در حسینیه الزهرا(س) سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی برگزار شد.

  • نخستين دور گفت‌وگوي ديني ايران و فرانسه برگزار شد
    نخستين دور گفت‌وگوي ديني ايران و فرانسه با موضوع «جايگاه محيط زيست در اسلام و مسيحيت كاتوليك» امروز دوشنبه 17 دي‌ماه با حضور انديشمندان مسلمان و مسيحي دو كشور برگزار شد.

  • دیدار رییس سازمان دیانت ترکیه با ابراهیمی‌ترکمان
    علی ارباش، رییس سازمان دیانت ترکیه (10 آذرماه) در رأس هیأتی ضمن حضور در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با ابوذر ابراهیمی‌ترکمان، رییس این سازمان دیدار و گفت‌وگو کرد.

  • دیدار رییس شورای روابط فرهنگی هند با ابراهیمی‌ترکمان
    وینای ساهاسرابوده، رییس شورای روابط فرهنگی هند در جریان سفر به تهران، (10 آذرماه) ضمن حضور در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با ابوذر ابراهیمی‌ترکمان، رییس این سازمان دیدار و گفت‌گو کرد.