English|عربي
صفحه اصلي|اروپا - آمريكا|آفريقا - عربي|آسيا - اقيانوسيه|اخبار سازمان|پيوندها|آشنایی با سازمان
شنبه ٢٤ آذر ١٣٩٧
گزارشي از سفر به بوسني و هرزگوين
گزارشي از سفر به بوسني و هرزگوين تاریخ ثبت : 1383/08/19
طبقه بندي : ,,
عنوان : گزارشي از سفر به بوسني و هرزگوين
نويسنده : د.ابراهیم خدایار
تهيه و تدوين : <#f:1015/>
مترجم : <#f:1016/>
منبع : <#f:1911/>
ارسالی : <#f:1017/>
كشور : <#f:1018/>
زبان اصلي : <#f:1019/>
تاريخ ورود اطلاعات : <#f:1020/>
خلاصه مقاله : نخستين روزهاي بهمن ماه سال گذشته جرقة سفر ما به بوسني و هرزگوين و ترکيه به اتفاق دكتر پورنامداريان زده شد. آقاي علي اکبر ضيايي رايزن فرهنگي ج.ا.ا. در بوسني طي درخواستي که به تاريخ 1/11/82 واصل شد، خواهان عزيمت استاد به آن کشور براي ايراد سخنراني در دانشگاههاي بوسني- كه پس از مدتي شرکت در چهل و سومين جشنواره بين المللي روزهاي شعر سارايوو و نشست بزرگداشت خيام نيز بدان منضم گرديد - شد. تقريظ دکتر مهدي سنايي، معاون پژوهشي و آموزش سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي در حاشية نامه مرکز گسترش زبان و ادبيات فارسي مبني بر موافقت مرکز براي اعزام استاد به بوسني؛ با اين مضمون که «به نظرم مناسب است آقاي دکتر خدايار نيز همراه ايشان در برنامه شرکت نمايد.» نقطه شروع سفر ما به مشرق بود.
متن : <#f:1066/>
:

 

سفر به مشرق

 

 

گزارشي از سفر به بوسني و هرزگوين

 

1.حسب حال

نخستين روزهاي بهمن ماه سال گذشته جرقة سفر ما به بوسني و هرزگوين و ترکيه به اتفاق دكتر پورنامداريان زده شد. آقاي علي اکبر ضيايي رايزن فرهنگي ج.ا.ا. در بوسني طي درخواستي که به تاريخ 1/11/82 واصل شد، خواهان عزيمت استاد به آن کشور براي ايراد سخنراني در دانشگاههاي بوسني- كه پس از مدتي شرکت در چهل و سومين جشنواره
بين المللي روزهاي شعر سارايوو و نشست بزرگداشت خيام نيز بدان منضم گرديد - شد. تقريظ دکتر مهدي سنايي، معاون پژوهشي و آموزش سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي در حاشية نامه مرکز گسترش زبان و ادبيات فارسي مبني بر موافقت مرکز براي اعزام استاد به بوسني؛ با اين مضمون که «به نظرم مناسب است آقاي دکتر خدايار نيز همراه ايشان در برنامه شرکت نمايد.» نقطه شروع سفر ما به مشرق بود. سفر به ترکيه و سخنراني در نشست بزرگداشت خيام هم به خاطر پي گيري و سماجت دوست کاردان ، صميمي و پر شور و حرارتم ابوالحسن خلج منفرد رايزن فرهنگي ج.ا.ا. در ترکيه، در آخرين روزهاي ارديبهشت ماه سال 1383 رقم خورد. گويي نفس گرم ايشان با تأثيري که از فضاي قونيه و مولانا پذيرفته بود، ما را به ديار مولانا کشاند.

حقير، دکتر پورنامداريان را از سال 1374 از نزديک مي شناختم . در آن سال اولين بار به سبب دعوت دوستي نازنين – دکتر محمد طاهري – مبني بر اينکه فلاني! کلاسهاي درس استاد پورنامداريان در دانشگاه تربيت مدرس طعم ديگري دارد، در کلاس درس ايشان حاضر شدم. درست هدايت شده بودم . کلاسش هم طعم «سيبهاي قديمي»، درست مثل طعم «سيبهاي بومي کدکن» بود. چاشني اي که از سال 68 -69 آن را در دانشگاه تهران از دوره کارشناسي در کلاسهاي درس استاد دکتر شفيعي کدکني، با لذّت تمام چشيده بودم. در سال 1379 نيز وقتي که براي انجام مأموريت فرهنگي، چند سالي در تاشکند ازبکستان به سر مي بردم، يک هفتة تمام (1/4/79 الي 8/4/79) در سفر و حضر، در ديار رودکي ، در سمرقند و بخارا در خدمت ايشان بودم، و از همان زمان از ساية لطف و محبت وي بهره مند؛ علاقة قلبي من به استاد در آن سفر به ياد ماندني استوارتر شد. تا اينکه اين حادثه اتفاق افتاد. همراهي با مردي فرشته خود و نازنين، حسرت چون او بودن، شعله وار در وجود هر آن کس که او را ديده است، زبانه
مي کشد _ و در من نيز _ «هر کجا هست خدايا به سلامت دارش

اما حکايت حسب حالي نويسي و گزارش سفر ما به بوسني و هرزگوين و ترکيه به خواندنش مي ارزد.

تاکنون جز يکي دو گزارش سفر از قلم حقير در مطبوعات ايران و ازبکستان به چاپ نرسيده است، اما اين بار به دلايلي تصميم گرفتم حسب حال اين سفر را هر چند ابتر در جايي قلمي کنم.

حضرت حافظ در زندگي شخصي من و البته زندگي همة ايرانيان جايگاه خاصي دارد. کمتر به ياد مي آورم که در يکي دو دهة اخير عمرم بدون ديوان حافظ سفر کرده باشم. دو سه روز قبل از سفر، بامدادي که راهي محل کار بودم، به مناسبتي به ديوان جيبي کنار دستم توسلي جستم و تفألي زدم. ابياتي از همان غزل را که آن روز بر اعتقاد من به نفس قدسي حافظ مهر تأييد ديگري زد، در اينجا ثبت مي کنم؛ نتيجه گيري هم به عهدة خوانندگان ، بقية امور هم کما في السابق حواله با کردگار دانا:

حسب حالي ننوشتي و شد ايّـامي چند

محرمي کو که فرستم به تو پيغامي چند

 

ما بــــدان مقصـد عالي نتوانيم رسيد

هم مگر لطف شما پيش نهد گامي چند

 

اي گدايان خرابات! خدا يار شمـاست

چشــم انعام مداريد ز انعامـي چنــد

 

***


2. در حريم دوست

بامداد روز دوشنبه مورخ 21/2/83 از طريق خط هوايي تهران – استانبول و استانبول – سارايوو راهي سفر شديم؛ سفر به مشرق در جغرافياي غرب. ساعات پروازي که توسط دوستانمان در دفتر هواپيمايي ايران اير واقع در مجتمع امام خميني (ره) تنظيم شده بود، ما را با کمترين معطلي به مقصد روانه مي کرد. حوالي ساعت 30/13 به وقت محلي بود که ما خود را با هواپيماي بوئينگ خط هوايي ترکيه در بالاي فرودگاه کوچک سارايوو پايتخت بوسني و هرزگوين يافتيم. به همان اندازه که هواپيما به فضاي فرودگاه نزديک تر مي شد، منطقه کوهستاني و سرسبز سارايوو بيشتر خود را نمايان مي ساخت . با اين حساب ما پس از نزديک به 30/5 پرواز – با احتساب توقف و تغيير مسير در فرودگاه استانبول – به مقصد رسيده بوديم، و اين، يعني؛ تقريبا حدود چهار هزار کيلومتر مسير زميني از سارايوو تا تهران، فاصله مکاني؛ در حالي که ساعتهاي مچي تنظيم شده ما در ايران ، دقيقا ساعت 30/15 را نشان مي داد، يعني؛ 30/2 فاصله زماني.

اين اختلاف زماني و مکاني به سرعت سپري شد و ما کمتر احساس خستگي و ملالت کرديم. در مسير 45/2 تهران _ استانبول آقاي دکتر گوزل يوز و آقاي دکتر مصطفي چيچک لر دوتن از استادان زبان فارسي دانشگاههاي استانبول که بنا به دعوت مرکز گسترش زبان و ادبيات فارسي به همراه چهل تن ديگر از استادان زبان فارسي نزديک به 15 کشور جهان، براي شرکت در دومين همايش تعامل ادبي ايران وجهان و ششمين دوره مهماني کتاب به ايران سفر کرده بودند، همسفر و همراه بوديم و در مسير 30/1 استانبول - سارايوو، دكتر نامير كاراخليلويچ و خانم جنيتا امامويچ که اين دو نيز همانند بقيه استادان ياد شده و به همان انگيزه مهمان مرکز بودند، در کنار ما نشسته بودند. دکتر نامير (متولد 1966 م) در سال 2002 م با تصحيح سراج القلوب به راهنمايي استاد پورنامداريان و دکتر هادي موفق به اخذ درجه دکتري از بخش دانشجويان خارجي دانشگاه تهران شده است و اينک طي قراردادي که با مرکز نشر دانشگاهي منعقد کرده ، منتظر چاپ رساله اش است. خانم جنيتا نيز رشتة زبانشناسي عمومي با گرايش زبان فارسي را در سال 2002 م در دانشگاه سارايوو به اتمام رسانده، به اتفاق دکتر نامير و آقاي منير درکيچ، کارشناس زبان و ادبيات عربي و ايرانشناسي ، سه استاد و مدرس فارسي گروه شرقشناسي دانشکدة فلسفة دانشگاه سارايوو هستند.

پس از انجام امور گذرنامه و عبور از مرز فرودگاهي سارايوو که بدون کوچک ترين مانع و مشکل همراه بود، در سالن انتظار فرودگاه، آقاي علي اکبر ضيايي رايزن فرهنگي سفارت ج.ا.ا. ايران در بوسني که هم اينک با پشت سر گذاردن مرز چهل سالگي به پختگي رسيده است و با كوله باري از تجربـﺔ پنج شش سال کار فرهنگي در آلباني، براي انجام رسالت فرهنگي در منطقه اي ديگر از بالکان رحل اقامت افکنده است، به همراه خانم موبينا موكر فارغ التحصيل دکتري دانشگاه تهران در رشته زبان و ادبيات فارسي و همکار پاره وقت رايزني و آقاي عليرضا رشادتجو متخصص فيزيوتراپي از کشور صربستان که دست تقدير و تحصيل او را نزديک به دو دهه در بالکان مقيم کرده است و هم اکنون در امور رايزني همکاري دارد، به استقبال ما آمده بودند.پس از سرک کشيدن به يکي دو هتل در مرکز شهر که گويا مي بايست با هماهنگي اتحاديه نويسندگان در آنجا اقامت مي گزيدم، از هتل ترمه ، واقع در منطقه اي سحرانگيز و دل آويز در نزديکي دامنة کوههاي منطقه ايليجا در غرب سارايوو، در ساحل راست رودخانه زيباي ميلياتسکا سر درآورديم؛ جايي که حدود 10 -12 کيلومتر از هسته مرکزي شهر در مشرق سارايوو ، فاصله داشت. هواي شهر سارايوو در ارديبهشت بهشت آسا، زيباتر و دل رباتر از آن بود که به توصيف درآيد. شهري که نزديک به 541 سال قبل به دست سلطان فاتح عثماني ، سلطان محمد دوم (حک 1444 – 1481 م ) فتح شد و از همان سالها با نام تغيير يافته و مرکب فارسي و ترکي سراي اووه سي [saràj-ovasi]، يعني؛ محوطة اطراف کاخ حاکم پي ريزي شد و با هويت اسلامي خود پس از پنج قرن تاريخ پر فراز و نشيب، پايتخت کشوري اسلامي در قلب بالکان در اروپا شد: سارايوو، پايتخت بوسني و هرزگوين.

پس از جابجايي در هتل و گذاشتن قرار و مدارها با آقاي ضيايي رايزن محترم ، به اتفاق استاد پورنامداريان و ژيل ژئونارد شاعر فرانسوي، با ماشين آقاي فايز سُفتيچ شاعر بوسنيايي که گويا سمتي در دبيرخانه اجرايي جشنواره نيز به عهده اش سپرده بودند، براي صرف ناهار که هم اکنون به عصرانه مي مانست، به مرکز شهر در کلوب اتحاديه نويسندگان رفتيم . آهسته آهسته ساير مهمانان جشنواره هم از کشورهاي خارجي به ما مي پيوستند. مجموعاً از نزديک به 20 کشور از جمله مقدونيه، اسلوني، آلباني، کرواسي، صربستان، لهستان، نروژ، فرانسه، ايتاليا، آلمان، لوکزامبورگ، بلژيک، ترکيه، فلسطين، مصر و ايران شاعراني به جشنوارة چهل و سوم دعوت شده بودند. برنامه ريزي و هماهنگي برنامه ها به عهدة اتحادية نويسندگان بود و وزارت فرهنگ و ورزش فدراسيون بوسني و هرزگوين، ادارة کل فرهنگ استان سارايوو، انستيتوي بوشنياکها، بانک ري فايزن آلمان (شعبة بوسني)، شرکتهاي HT موستار و استانيک، و شهرداريهاي ايليجا، کاکاني، زنیتسا، کونيتس و هتل خورشيد شهر نئوم از حاميان اين جشنواره بودند.

پيش از ناهار، آقاي معمّر کودريچ جوان 30 _ 32 ساله اي از اهالي موستار که تا پايان جشنواره به عنوان مترجم و راهنما در کنار ما بود، همراه ما شد. معمر که فارسي را در دانشگاه سارايوو آموخته بود و براي ادامة تحصيل ، يک سالي هم به ايران مسافرت کرده بود، بسيار جدي و منظم مي نمود. از ادبيات و هنر ايران هم اطلاعات خوبي داشت. چند سال قبل کتاب جهان بيني توحيدي استاد مطهري را به سفارش موسسه ابن سينا به بوسنيايي ترجمه و چاپ کرده بود و قصد داشت تعدادي از داستانها و رمانهاي جديد فارسي را به بوسنيايي ترجمه کند. جواني پاک اعتقاد و وطن دوست بود.

پس از صرف ناهار با غذاهاي بوسنيايي که نام برخي از آنها از جمله چوربا (همان شورباي ايراني) يادگار حضور فرهنگ ترکان مسلمان عثماني در بالکان بود، به هتل «ترمه» بازگشتيم. طبقـﺔ دوم هتل در يک اتاق دو تخته ، جايي که پنجره اش به سمت دامنة کوه باز مي شد، محل اقامت ما در نخستين شب حضورمان در سارايوو بود. هواي نيمه ابري شهر که پس از دقايقي بارش باران جاي خود را به زوال آفتاب غروب بخشيده بود، نگاه جستجوگر ما را به مخمــل سبز کوههاي ايليجا روانه مي کرد. درست در پنجاه شصت قدمي ما تودة بخــار چشمه هاي آبگرم منطقه، فضايي شبيه به مه رقيق صبحگاهي کوهستان را به تصوير کشيده بود. با توضيحات چند ساعت پيش علي آقا، کارمند خوش برخورد، صميمي و دوست داشتني رايزني، آن گاه که ما را به هتل ترمه رساند، از وجود اين چشمه آگاه شده بوديم .

اگر چه در مدت اقامت يک هفته اي خود در سارايوو فرصت نسبتاً کافي براي آشنايي با شهر در اختيارمان بود، اما در همان نگاه نخست،شهر 500 تا 600 هزار نفري سارايوو را چونان پاره اي از بهشت يافتيم ، شهري آرميده در آغوش کوهها و تپه هاي سرسبز توبويچ. شهري که اگر مي توانستي آن را در زير نور آفتاب و بر بالاي يکي از همان کوهها و تپه هاي ياد شده که شهر را درحصار خود گرفته است، بنگري؛ چونان عروس کوهستان بر تو جلوه
مي فروخت، اما با چهره اي زخمي و غمگين که غازه و سرخاب از خون شهيدان به يادگار داشت. اساساً نخستين چيزي که بر هر تازه وارد خودنمايي مي کند آثار جنگ سالهاي نه چند دور بوسني است. شايد حتي ساختمان نيمه ويران کتابخانه ملي سارايوو نيز روزي بوي طراوت و زندگي را در خود احساس کند، اما آيا ديگر اميدي به بازگشت چند صد هزار جلد کتاب و هزاران جلد نسخه هاي خطي اي که نمايانگر تاريخ زنده و پشينة بلند هويت مردم بوسني بود هست؟!

نخستين روز سفر ما به مشرق به پايان رسيده بود . روز دوشنبه 21/2/1383 ، طولاني ترين روزي بود که من در دوران سي وهشت سالـﺔ عمرم تجربه کرده بودم؛ دو سه ساعتي طولاني تر از حد معمول ساير روزها، و شايد براي استاد پورنامداريان نيز ، چرا که ما بيشتر اوقات روز را سوار بر هواپيما به سمت غرب رفته، غروب خورشيد را به عقب تر رانده بوديم. حکايت امروز ما تصويري بود که استاد در پايان شب با بيتي دلنشين از گرشاسبنامة اسدي طوسي در وصف اسب و چالاکي آن، گوش زد کرد؛ الحق زيبا و بجا، شعري که کمتر نمونه هايي را به درخشش آن مي توان در همين حماسه يافت؛ بيتي همانند ابيات شاهنامة فردوسي:

چو شب بود و ليکن چو بشتافتي

به تگ،روز بگـذشتـه دريـافتـي

***

3. پيوند روحانيان

صبح روز سه شنبه 22 ارديبهشت ماه، هتل ترمه را در شهر جديد به حال خود وا گذاشتيم و براي گذران باقي ماندة ايام اقامت در بوسني ، به هتل سراي در منتهي اليه شرق سارايوو، جايي که فقط با هستة اصلي شهر 500 متر فاصله دارد،  کوچ کرديم. در طبقة چهارم هتل سراي اتاقي در اختيار ما قرار گرفت، رو به غرب؛ درست در امتداد رودخانة ميلياتسکا، رودي که شهر سارايوو-همانند ساير شهرهاي کشور تقريباً تمام کوهستاني بوسني- در دو سوي آن جا خوش کرده است. بارش باران نيمه شبِ گذشته که تا صبح ادامه داشت، آب رودخانه را گل آلود کرده بود. وقتي نگاهت را از پنجرة اتاق به سمت شهر رها
مي کردي، بخش بزرگي از شهر در امتداد شرق به غرب با خانه هاي شيرواني قرمز رنگشان در دام نگاهت صيد مي شد. در اينجا گويي شهر در زير نگاهت پرنده اي را مي مانست که هر لحظه دلت مي خواست مي توانستي، دست نوازش بر پر و بالش بکشي. اذانِ برخاسته از انبوه مناره هاي مساجد زيباي شهر با گنبدهاي سربي رنگ خود و با همان سبک و سياق مساجد عثماني، و به عنوان تنها تکيه گاه معنوي شهر ، بدون اين که از کسي رخصت بخواهند، پنج نوبت طبل آزادي
مي کوفتند. عجب حکايت شگفت انگيز و عبرت آموزي است؛ تو در اينجا در بوسني، در غرب هستي؛ در قلب بالکان، کشوري که روز شنبه و يکشبنه، صداي ناقوس کليسا هم به گوشت مي رسد، اما صداي اذان و دهها نماد ديگر مسلماني شهر و مردمانش تو را به شرق
مي برد. قصة دلرباي سيمرغ شرق، چه زيبا تو را از غربت غريبِ غربي نجات مي دهد ؟!

حکايت مردان و زنان بوسني اين گونه بود:

من سرگذشتِ خشکِ تکامل را

                               باور نمي کنم

و پير عشق گفته که باور کنم که «زيست:

زاييــدة تکامل سلول زنـــده نيست

تاريخ

سير عروج دائم انسان است

                               در رجعتِ به اصل

تاريخ

سير عروج دائم انسان است

                               از غرب سوي شرق

خورشيد بي گمان

روزي ز چاه مغرب تنها، طلوع خواهد کرد

چيزي به رستخيز حقيقي نمانده است

انسان به اصل مشرقي خود، رجوع خواهد کرد.*[1]

***

ملاقات با آقاي ضيايي در محل رايزني فرهنگي که ساختمان آن در سالهاي حکومت کمونيستها بر زمين مسجدي ويران شده بنا شده بود و اينک در سالهاي استقلال به ادارة مفتيات واگذار شده ، نخستين کار اداري امروز ما بود. رايزن محترم به اتفاق همکارانش از ما در دفتر خود پذيرايي کرد. معرفي کارهاي رايزني ، برنامة ارتباط با دانشگاهها، برگزاري سخنراني استاد در دانشگاه سارايوو، برپايي نشست بزرگداشت خيام، بررسي وضعيت آموزش زبان فارسي در بوسني، بررسي علل توقف اعزام استاد ايراني به دانشگاه سارايوو از دو سال گذشته تاکنون-که اين يکي مي بايد توسط ما در ايران پي گيري شود - از مباحثي بود که دربارة آن بين دوستانمان و ما در رايزني بحث و تبادل نظر شد. دکتر پورنامداريان و من قول داديم که مسئله اعزام استاد ايراني را از دبيرخانة شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي که اخيراً با پذيرش مسئوليت آن توسط دوست پر تلاش و خستگي ناپذيرمان ، محمدخاني، جان تازه اي گرفته است، پي گيري کنيم.

حوالي ساعت يك بعد از ظهر به اتفاق دکتر پورنامداريان راهي انستيتوي بوشنياکهاشديم، جايي که قرار بود تا لحظاتي ديگر، جشنوارة چهل و سوم روزهاي شعر سارايوو آغاز به کار کند. سالن برگزاري مراسم افتتاحيه، حمام غازي خسرو بيگ بود که در سال 985 هـ .ق توسط غازي خسرو بيگ والي نامدار، نيک انديش و سخاوتمند بوسني به همراه تعداد زيادي مسجد، کتابخانه، کاروانسرا و دهها وقف ديگر ساخته شده بود. مراسم افتتاحيه با حضور برخي از مقامات محلي و فرهنگي شهر، نمايندگان برخي سفارتخانه ها و شاعران مدعو کشورهاي خارجي رأس ساعت 20/13 با همخواني دو سرود توسط گروه «آلگرو» شروع شد. لباسهاي سنتي اين گروه 9 نفرة زنان، چيزي شبيه به لباسهاي دوخته شده از پارچـﺔ قلم کار ظريف اصفهانِ خودمان بود و از حجاب سنتي فقط روسري کم داشت. هاجم حيدرويچ دبير اجرايي جشنواره پس از اجراي دو سرود بوسينايي که اشعارشان مضامين سرودهاي عاشقانة بوسنياييها - سِودالينکا- بود و با آنها رسما زنگ شروع جشنواره به صدا در آمده بود، با ابراز شادماني از استقبال چشمگير مهمانان از جشنواره ، اظهار اميدواري کرد جشنوارة چهل و سوم پل مناسبي براي آشنايي مردم بوسني با شعر مدرن جهان باشد. گرادمير گوير رئيس اتحاديه نويسندگان که ما در طول جشنواره يک بار ديگر نيز او را در مراسم اختتاميه و در همين سالن رؤيت کرديم، در مدت يکي دو دقيقه سخنراني ظاهراًسخناني در همين مايه ها براي حاضران بر زبان رانده، بر پايي اين گونه جشنواره هاي سالانه را در بوسني -که حتي نظر به اهميت آن در سالهاي جنگ بوسني نيز برگزاري آن متوقف نشده بود- نشانه علاقه مندي مردم بوسني به ادبيات و هنر دانست؛ چيزي که سالها قبل شارل بودلر (فوت 1867م) شاعر و نويسنده چيره دست فرانسوي زندگي بدون آن را غير ممکن دانسته بود: «سه روز مي توان بدون نان به سر برد، بدون شعر هرگز و كساني که جز اين فکر مي کنند، در اشتباهند».

مدير کل فرهنگ استان سارايوو ايوتسا شاريچ نيز بيش از يکي دو دقيقه وقت حضار را نگرفت – تا درس عبرتي باشد براي برخي از سخنرانان مجالسِ ما ! _ در  ادامة مراسم دو مجري زن و مردي که به طور معمول و به تناوب مجلس گرداني مي کردند، قبل از معرفي شاعران خارجي شرکت کننده در مراسم، قطعاتي از اشعار برگزيدة آنها را براي حاضران قرائت کردند. نخستين شعر انتخاب شده، معمر را به سخن واداشت که فلاني! شعري كه خوانده شد، ترجمه شعر استاد پورنامداريان بود و البته ماية غرور ايرانيان حاضر در سالن :

ديدي اي دل که از انتظارش خسته شد، انتـظارم نيامد

صبرِ بسيار ِ صبرم سر آمــد، رفت از جان، قرارم نيامد

گفته بودم که بُستان عالم، بي رخت رنگ و بويي ندارد

ساليان رفت و ماند اين زمستان، مژده اي از بهارم نيامد

در هواي تو رفتم به صد راه، با اميدي کِت آخــر بيابم

اينک اينجا منم مانده از راه، يک ره از صد به کارم نيامد

گفتي ار مشکلت کوه و درياست، هم تو را چاره هم اختيار است

چاره بيچاره شد پيش تقدير ، کاري از اختيـارم نيــامد

هر زمان منزل آنجا فتادم کان نه مقصود و نــم آرزو بود

کوششم سعي بي حاصل آمد، بخت سر گشته، يارم نيامد

برف و بادِ شتا در شتاب است، فرصتم مي رود تا سر آيد

چون نگه مي کنم جاي پــايي، قسمت از روزگارم نيامد.*

بخش پاياني مراسم افتتاحيه شور و حالي ديگر به مجلس داد.متوکل طه شاعر، روزنامه نگار و نويسندة خوش کلام و تواناي فلسطيني که رياست خانه شعر را - بيت الشعر- در فلسطين به عهده داشت، با سخنراني کوتاه و قرائت شعري از خود، روزگار مردم فلسطين را براي مردم بوسني و همه حاضران به تصوير کشيد. وي که خود را از کشور اشغال شده فلسطين توسط اسرائيل معرفي کرد، در ابتداي سخنان موجز خود که آنها را با شور و حالي لبريز از درد و غرور همراه مي کرد، سلام خود را پيام آور سلام شهيدان و مجروحان مقاومت فلسطين و درختان زيتون سرنگون شدة مزارع آن دانست. مراسم افتتاحيه كه به اتمام رسيد به سراغش رفتم، وقتي به او گفتم ايراني هستم، دستانم را در ميان انگشتان درشتش به سختي فشرد وهر دو دستان گره خورده مان را تا نزديک چهرة مصمم خود بالا آورديم . بار ديگر نام ايران و فلسطين در بوسني به هم پيوند خورد.

***

نخستين روز جشنوارة چهل و سوم به پايان رسيده بود. به اتفاق دکتر پورنامداريان به هتل سراي رفتيم تا نفسي چاق کنيم. حوالي غروب آفتاب آقاي حيدري معاون سفير ج.ا.ا. در بوسني به همراه آقاي ضيايي در سالن غذاخوري هتل به ديدارمان آمدند و اين البته حاکي از عمق توجه مسئولين سياسي و فرهنگي ج.ا.ايران به زبان و ادبيات فارسي به عنوان کارآمدترين و سازنده ترين عنصر در گسترش و تعميق روابط فرهنگي ايران با کشورهاي خارجي است؛ به ويژه آن که ظرفيت فرهنگي و کارکرد اين زبان در ده دوازده سال اخير و دوران پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، در کشورهاي آسياي مرکزي و قفقاز و حوزة بالکان که زبان و ادبيات فارسي در آنها سابقة حضوري چند صد ساله دارد، دو چندان شده است.

آقاي حيدري از چهرة بسيار مثبت سياسي، فرهنگي و فکري ايران در بين لايه هاي مختلف عوام و خواص بوسني و هرزگوين سخنها گفت و تأکيد کرد که روند اعتمادسازي متقابل بين ج.ا.ا. و دولت بوسني خصوصاً پس از جنگ اين کشور، در سال 95 م به بالاترين پله هاي ترقي خود نزديک شده است . نظر به کمکهاي شجاعانه و سخاوتمندانة جمهوري اسلامي ايران به مردم بوسني در دوران جنگ و بازسازي اقتصادي و فرهنگي اين کشور، جوانان بوسني توجه ويژه اي به شناخت مستقيم ايران از خود نشان دادند، در اين سالها عدة نبستاً قابل توجهي از دانشجويان بوسنيايي براي تحصيل در رشته هاي مختلف به ايران مهاجرت کردند که هم اکنون با اتمام تحصيل و بازگشت آنها به کشور خويش، دوره جديدي از روابط دو ملت در حـــال شکل گيري است . از سخنان معاون سفير و رايزن محترم پي برديم که آقاي صدري سفير ج.ا.ا. در بوسني به همراه شوراي سه نفرة رياست جمهوري اين کشور، براي انعقاد قراردادهاي سياسي، علمي و فرهنگي در ايران به سر مي برد و قرار است با امضاي قرارداد همکاري بين دانشگاه سارايوو و دانشگاه توزلا با دانشگاههاي ايران، سطح روابط علمي بين دو کشور افزايش بيشتري يابد.

سخنان آقاي حيدري البته به گزاف نبود. ما در حضور يک هفته اي خود در بوسني و ملاقات با قشرهاي مختلف مردم در مراکز علمي و فرهنگي و در شهرهاي مختلف اين کشور، به عمق احترام مردمان اين خطه به ايران پي برديم.

***

شب ساية خود را بر چهرة شهر ريخته بود. دکتر نامير با همان چهرة متين و دوست داشتني و در عين حال آرام خود باز هم به هتل آمد تا شام, ما را مهمان سخاوت خود کند. هر روز که از آشنايي ام با او مي گذشت ، عمق محبت وعلاقه ام به او بيشتر مي شد. قدم زنان هر سه به اتفاق هم، به سمت هسته مرکزي شهر حرکت کرديم. قرار ما شام در منطقه «باش چارشيا» نزديک مسجد غازي خسرو بيگ بود. باش چارشيا ، قديمي ترين منطقه مسکوني بوسني است. کوچه ها و خيابانهاي تنگ و سنگ فرش شدة آن انسان را به عمق تاريخ مي برد. مدرسه ها، مساجد، کاروانسراها، سقاخانه ها و راسته هاي صنايع دستي واقع در اين خيابان و کوچه هاي منتهي به آن، بيننده را به ياد اصفهان و يزد مي اندازد.

ميدان آغازين اين خيابان که ترکيبي فارسي - ترکي به معني «چارسوي اصلي شهر» است، با سقاخانه هاي قديمي اش، با درختان چنار کهنسالش که صدها کبوتر چاهي اهلي شده و آرميده در ساية بي منتش، قوت هر روزة خود را از سخاوت مردم هديه مي برند، آرامشي رؤيايي به انسان مي بخشد. آغوش باز اين خيابان قديمي ، هرشب مهمان زنان و مردان و جوانان و پيراني است که قصد دارند غبار خستگي و ملالت روزانة خود را با قدم زدن درآن و نوشيدن قهوه و چاي در چايخانه ها و قهوه خانه هايش از تن بزدايند. کم نيستند آن عده از جواناني که با طهارت تن در آبدست خانه هاي ]مردم در اينجا به وضوخانه، آبدست خانه مي گويند[ مساجد قديم اين خيابان، به طهارت روح و جان در محراب معراج آنهـــا مي پردازند. صداي چکش مسگران و هنرمندان چيره دست دکانهاي صنايع دستي اين محله، وقتي که با صداي گامهاي مردم به هم پيوند مي خورند، ديدني و شنيدني است. اگر زمانه مي توانست مولانايي بيافريند، بي شک اين خيابانها و اين دکانها، بارها رقص سماعش را تماشا مي کردند.

يك دست جامِ باده و يك دست زلفِ يار

رقصــي چنيــن ميانـﺔ ميدانم آرزوسـت

يکي از اماکن قديمي و دلرباي اين خيابان، کاروانسراي برادران موريچه، يعني؛ «موريچه خان» است. اين مکان آن گونه که از لوح سنگي نصب شده بر ديوار يکي از ساختمانهاي آن - در حياط مجموعه-بر مي آيد، در قرن شانزدهم ميلادي ساخته شده و جزء اوقاف غازي خسرو بيگ بوده است. ساختمان بنا در دسامبر سال 1958 م آتش گرفته است و سپس در سالهاي 1971-1977م به شکل امروزي تعمير شده، هم اکنون درآمد حاصل از اجارة ساختمانهاي آن مطابق سابق در اختيار اوقاف بوسني است. در تمام اماکني که به اين شکل در اين منطقه اداره مي شود، لوحي به خط فارسي- عربي با عنوان «وقفِ غازي خسرو بيگ» ديده مي شود. نکتة بسيار قابل توجه اين مکان که پيوندي عميق با فرهنگ ما و زبان و ادبيات فارسي دارد، توجه ژرف دولت وقتي بوسني در به کارگيري شعر فارسي وهنر نگارگري ايراني در تعمير مجدد آن بوده است. در اين بازسازي به منظور بزرگداشت فرهنگ و تمدن ايراني و زبان فارسي، 5 رباعي از رباعيات منسوب به خيام با خط نستعليق برجستة زرد رنگ و با ترجمة بوسنيايي فهيم بايراکتارويچ (فوت 1970 م) در ديواره هاي داخلي دو سالن از سالنهاي يکي از ساختمانهاي اين مجموعه، ديده مي شود. ضمن آن که در تزيين فضاهاي اندروني سالنهاي اين مجموعه از سبک و سياق مينياتورهاي نگارگر بزرگ ايران کمال الدين بهزاد و مکتب او استفاده شده است :

 

از جملــــة رفتگــــانِ اين راه دراز         

       بـــاز آمــده اي کوکه خبر پرسم بــاز

زنهار در اين دو راهة آز و نـــاز 

       چيزي نگـــذاري که نمي آيي بـــــاز

***

 

اسرار ازل را نه تو داني ونـــــه من                  

وين خط مقرمط نه تو خواني و نه من

هست از پس پرده گفتگوي من و تو                 

چون پرده در افتد، نه تو ماني و نه من

***

چون کار نه بر مراد ما خواهد رفـت                   

انديشه و جهد ما کجا خواهد رفــت؟

پيوسته نشسته ايم در حسرت اشـک              

ديـــر آمده ايم و زود مي بايد رفــت

***

يک دست به مصحفيم و يک دست به جام         

گه مــــرد حلاليم و گهي مرد حـرام

ماييم در اين گنبــــد فيروزه رخـام                    نــــه کافــر مطلق، نه مسلمانِ تمـام

***

هر جا که گلي و لاله زاري بوده است    

از سرخي خونِ شهـــرياري بوده اســـت

هر جا که بنفشه رُسته بر روي زمين    

 خالي است که بر روي نگـــاري بوده است

***


پيش از سرو غذا و صرف شام با دکتر نامير دربارة مسائل مختلف اجتماعي جامعـة بوسني صحبت کرديم. در حال صرف غذا، موسيقي صفوت عيسي ويچ خواننده معروف «سِودالينکا» نغمه سر داد. نامير با درک کنجکاوي ما نسب به محيط اطراف، برخي از بخشهاي اين ترانه را ترجمه كرد. از جمله اين که هر کس آبِ سبيل را ]=سلسبيل، نام همان سقاخانة ميدان آغازين باش چارشيا[ بخورد، نمي تواند از سارايوو خارج شود. ما يادآوري کرديم که در ايران هم در خصوص بعضي از شهرها از جمله تهران مشابه اين سخن مشهور است. بلافاصله نامير لب به سخن گشوده، گفت: «من هم وقتي که از سفر چهار سالة ايران (1997-2001م) به بوسني بازگشتم، هرشب خوابِ تهران را مي ديدم.»

گويي شامي براي بامداد امروز ما متصور نبود. واقعه در واقعه . آقاي محمدي يکي از تجار خوش ذوق ايراني ، در يکي از بناهاي همين کاروانسرا ، فرش فروشي نسبتاً بزرگي با نام «گالري اصفهان» داير کرده است. خبر حضور ما و آشنايي نسبي نامبرده با استاد پورنامداريان باعث شد، لحظات پاياني شب را بنا به دعوت نامبرده در گالري اصفهان سر کنيم. در فرش فروشي، فرانتس لوس، جراح و پزشک هلندي و ملادن يليچيچ بازيگر مشهور بوسنيايي منتظر ما بودند. آقاي فرانتس مدير بنياد خيريه «فرد»  موسسه اي غير انتفاعي با نام «خانه شعله صلح» و با الهام از مشعـل بازيهاي المپيک زمستاني که در سال 1984م در بوسني برگزار شد، در شهر توزلا_ يکي شهرهاي شمالي بوسني _ تأسيس کرده، مشغول انجام فعاليتهاي پزشکي است.

پس از معرفي مختصر حاضران به يکديگر، موسيقي داني و خوش صدايي آقاي محمدي، هم وطن ايراني ما ، از طرف يکي از حضار به ميان آمد و در ادامة، دلبستگي استاد به نواختن ني در دوران تحصيل نيز، و اينکه استاد در آن دوران با شنيدن صداي ني مرحوم استاد کسايي از راديو، به آموختن اين هنر متمايل شده است. وابستگي شديد ني نوازي، کار را به جايي رسانده که استاد در شب امتحان رياضي، با دهان ني نواخته است و با چشم رياضي خوانده؛ سخن که بدين جا رسيد ، آقاي محمدي با اشاره حضار ني اي چوبين از بساط خود بيرون کشيد و با نواختن آن، ابياتي از باباطاهر عريان همداني را زمزمه کرد؛ پايان امشب ما در گالري اصفهان، با نام عارف دل سوخته همدان پيوند خورد، همدان، زادگاه استاد پورنامداريان و صدها خطر و خاطره از آن دوران كه اگر آنها را نداني، معاني بسياري از اشعار سروده شدة استاد در آن سالها در هاله اي از ابهام قرار مي گيرد :

سه پنج روزي که بوي گل نيومد                      

صداي چهچه بلبــل نيـــومد

بريد از باغبون گل بپــرسيـد     

چرا بلبل به صيد گـل نيــومد

***

ز بوي زلف تو مفتونم اي گـل!      

ز رنگ روي تو دلخونم اي گل!

من عاشق ز عشقـت بي قـرارم   

تو چون ليلي و من مجنونم اي گل !

***

4. عروج‌

نخستين‌ ساعات‌ صبح‌ روز چهارشنبه‌ 23 ارديبهشت‌ ماه‌، كوچه‌هاي‌ تنگ‌ و پر پيچ‌ و خم‌ يكي‌ از محلات‌ قديمي‌ سارايوو را كه‌ به‌ موسسه ابن‌ سينا منتهي‌ مي‌شود، طي‌ كرديم‌ تا در محل‌ موسسه ابن‌سينا با مسئولان‌ آن‌ ملاقات‌ كينم‌. هدف‌ از برگزاري‌ جلسه‌، آشنايي‌ با موسسه ابن‌ سينا و ديدار و گفتگو بادكتر بهادر امينيان‌ رئيس‌ اين‌ موسسه بود. ملاقات‌ در يك‌ محيط صميمي‌ رخ‌ داد. دكتر امينيان ‌مختصري‌ درباره‌ تاريخچه‌، اهداف‌ اساسي‌ تشكيل‌ موسسه و بخشهاي‌ مختلف‌ آن‌ توضيح‌ داد. آن‌گونه‌ كه‌ از توضيحات‌ رئيس‌ موسسه برمي‌ آمد، موسسه ابن‌ سينا در سال‌ 97-96م‌ تأسيس‌ شده‌ است‌ وداراي‌ چهار بخش‌ «فلسفه‌ و عرفان‌، فرهنگ‌ و تمدن‌، بالكان‌شناسي‌ و مركز زبان‌ و ادبيات‌ فارسي»‌ است‌. موسسه درهمين‌ راستا علاوه‌ بر اعطاي‌ دهها بورس‌ تحصيلي‌ در رشته‌هاي‌ مختلف‌ به‌ دانشجويان‌ بوسنيايي ‌براي‌ تحصيل‌ در ايران‌ با تأليف‌، ترجمه‌ و انتشار نزديك‌ به‌ بيست‌ جلد كتاب‌ با ارزش‌ از مؤلفان ‌برجسته‌ اي‌ همچون‌ ملاصدراي‌ شيرازي‌، امام‌ خميني، استاد مطهري‌، زرين‌كوب‌، سيدحسين‌ نصر، هانري‌ كربن‌ و بشير جاكا، در حوزه‌هاي‌ گوناگون‌ علوم‌ انساني‌، عهده‌دار طرحهاي‌پژوهشي‌ مفيدي‌ در زمينه‌ تدوين‌ و تأليف‌ فرهنگ‌ فارسي‌ - بوسنيايي‌ و ترجمه‌ نزديك‌ به‌ بيست‌ اثر درباره‌ ادبيات‌ كودكان‌ و نوجوانان‌- كه‌ اين‌ يكي‌ با همكاري‌ كانون‌ پرورش‌ فكري‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ ايران‌ در حال‌ اجراست‌ - مي‌باشد. كتابخانه‌ تقريباً شش‌ هزار جلدي‌ موسسه، محل‌ مناسبي ‌براي‌ دوستداران‌ فرهنگ‌ و ادب‌ ايران‌ در بوسني‌ شده‌ است‌. اين‌ موسسه با انتشار فصلنامه‌ «نشانه‌هاي‌ زمان» ‌كه‌ تا كنون‌ 21 شماره‌ آن‌ به‌ زبان‌ بوسنيايي‌ منتشر شده‌ است‌، سعي‌ در ماندگاري ‌و پايايي‌ تأثير خود در اين‌ كشور دارد. 

***

ساعت‌ 00/12 امروز برنامه‌ شعرخواني‌ گروهي‌ از  شاعران‌ خارجي‌ و داخلي‌ شركت‌كننده‌ درجشنواره‌ چهل‌ و سوم‌ از جمله‌ دكتر پورنامداريان‌ در دبيرستان‌ بوشنياكها، پيش‌بيني‌ شده‌ بود. باقي‌ مانده‌ شاعران‌ با قرار گرفتن‌ در گروههاي ‌5- 6 نفره‌ به‌ مراكز آموزشي‌ شهر از جمله‌ تربيت‌ معلم‌ سارايوو، دبيرستان‌ شماره‌ 2، مدرسه‌ اسلامي‌ غازي‌ خسرو بيگ‌ و مدرسه‌ كاتوليكي‌ شهر سارايوو عزيمت‌ كرده‌ بودند.

نيم‌ ساعت‌ فرصت‌ براي‌ ما كافي‌ بود تا در خصوص‌ كم‌ و كيف‌ آموزش‌ در اين‌ دبيرستان‌ اطلاعاتي‌ به‌ دست‌ آوريم‌. حضور ما در ساعت‌ 30/11 در دبيرستان‌ اين‌ امكان‌ را در اختيار ما گذاشت‌. كتابخانه‌ نسبتاً بزرگ‌ آموزشگاه‌ محل‌ ملاقات‌ ما با معاون‌ آموزشي‌ اين‌ آموزشگاه‌ تعيين ‌شده‌ بود. پس‌ از توضيحات‌ خانم‌ معاون‌ متوجه‌ شديم‌ كه‌ اين‌ دبيرستان‌ در سال‌ 94-95م‌ تأسيس‌ شده‌ است‌ و نزديك‌ به‌ 500 دانش‌آموز دارد. رياست‌ كنوني‌ اين‌ دبيرستان‌ به ‌عهده‌ دختر علي‌ عزت‌ بگويچ‌ رئيس‌ جمهور فقيد بوسني‌ است‌. زبانهاي‌ عربي‌ و انگليسي‌ دو زبان ‌اجباري‌ خارجي‌ دبيرستان‌ هستند و زبانهاي‌ آلماني‌، تركي‌ و لاتين‌ هم‌ به‌ صورت‌ اختياري‌ تدريس ‌مي‌شوند. خانم‌ معاون‌ در پاسخ‌ به‌ سؤال‌ ما كه‌ چرا زبان‌ فارسي‌ در اين‌ دبيرستان‌ به‌ عنوان‌ درس‌اختياري‌ تدريس‌ نمي‌شود; مسئله‌ را وابسته‌ به‌ توافق‌ مقامات‌ دو كشور مرتبط دانست‌. در اثناي‌ گفتگوي‌ ما، خانم‌ بگوويچ‌ رئيس‌ دبيرستان‌ در محل‌ كتابخانه‌ حاضر شد و دقايقي‌ با ما به‌ گفتگو پرداخت‌.

نخستين‌ جلسه‌ شعر خواني‌ دكتر پورنامداريان‌ در جشنواره‌ در تالار اجتماعات‌ دبيرستان‌ و باحضور نزديك‌ به‌ يكصد تن‌ از دانش‌آموزان‌ و معلمان‌ برگزار شد. جلسه‌ با سخنان‌ هاجم‌ حيدرويچ‌ دبير اجرايي‌ جشنواره‌ كه‌ در گروه‌ ما حضور داشت‌، شروع‌ شد. در اين‌ جلسه‌ به‌ ترتيب‌ شاعراني‌ از كرواسي‌، نروژ، ايران‌، كوزوو و بوسني‌ قطعاتي‌ از اشعار خود را به‌ زبانهاي‌ اصلي‌ قرائت‌ كردند. شعرهايي‌ كه‌ نياز به‌ ترجمه‌ داشت‌، قبلا به‌ بوسنيايي‌ ترجمه‌ شده‌، در جلسه‌ توسط مترجم‌ خوانده‌ مي‌شد. «سفر به‌ مشرق‌» و «شباهنگ‌ سوكوار» دو قطعه‌ شعري‌ بود كه‌ دكترپورنامداريان‌ در جلسه‌ خواند.

خانم‌ راديا حوجا شاعره‌ كوزوويي‌ مقيم‌ آلباني‌ را كه‌ به‌ دليل‌ اقامت‌ دو سه‌ ساله‌اش‌ در ايران‌ به‌خوبي‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ تكلم‌ مي‌كرد، در روز مراسم‌ افتتاحيه‌ جشنواره‌ ديده‌ بودم‌. وي‌ در اين‌ جلسه‌ شعري‌ از سروده‌هاي‌ خود را به‌ شاعري‌ بوسنيايي‌ به‌ نام‌ آدميرال‌ هديه‌ كرد.

پس‌ از صرف‌ ناهار، در مقابل‌ بناي‌ كلوب‌ اتحاديه‌ نويسندگان‌ منتظر حركت‌ به‌ شهر كاكاني‌ و زنيتسا بوديم‌ كه‌ ناگاه‌، نگاهمان‌ در نگاه‌ فردي‌ درشت‌ اندام‌ با صورتي‌ گوشت‌آلود و موهايي‌ نسبتاً بلند گره ‌خورد. سن‌ و سالش‌ بيشتر از 55- 57 سال‌ نمي‌نمود:

سخت‌ مست‌ است‌ چشم‌ تو امروز

دوش‌ گويي‌ كه‌ صرف‌ خوردستي‌

به‌ طرفمان‌ آمد و به‌ زبان‌ انگليسي‌ از ديارمان‌ پرسيد، پاسخش‌ داديم‌ كشور ايران‌; و وقتي‌ ديارش‌را پرسيديم‌، پاسخ‌ شنيديم‌! «آدميرال‌، از كشور خيام‌. »

***

پس‌ از حدود چهل‌ و پنج‌ دقيقه‌ حركت‌ به‌ سمت‌ شمال‌ غرب‌ سارايوو، به‌ شهر كاكاني‌رسيديم‌; شهري‌ كه‌ در يكصد سال‌ اخير با استخراج‌ كانيهاي‌ ذغال‌ سنگ‌ و آهن‌ و... به‌ يك‌ شهر كارگري‌ و نيمه صنعتي‌ تبديل‌ شده‌ است‌. سفر ما به‌ اين‌ شهر با ماشين‌ هاجم‌ حيدرويچ‌ دبير اجرايي‌ جشنواره بود. مردي‌ كاملا آرام‌ و متين‌ كه‌ آرامش‌ را مي‌توانستي‌ در تمام‌ وجودش‌ احساس‌كني‌. محبت‌ زيادي‌ به‌ ايران‌ داشت‌ و علاقه‌مند بود از نزديك‌ با ايران‌ آشنايي‌ داشته‌ باشد. ظاهراً دعوت‌ از يك‌ شاعر ايراني‌ براي‌ حضور در جشنواره‌ هم‌ نتيجه‌ تلاش‌ او بود. پيوندي‌ كه‌ قرار شد هر ساله‌ با حضور شاعران‌ ايراني‌ در اين‌ جشنواره‌ حفظ شود.

محل‌ اجراي‌ مراسم‌ شعرخواني‌ كتابخانه‌ اصلي‌ شهر بود. دبيرستان‌ موسي‌ رضا ويچ‌ درجنوب‌ و مسجدي‌ نوبنياد در شمال‌ آن‌ قرار داشت‌. حضور دختران‌ و زنان‌ محجبه‌ در سالن ‌كتابخانه‌ چشمگير بود. همه‌ منتظر بودند. جلسه‌ با شعر خواني‌ دكتر پورنامداريان‌ آغاز شد:

هنگام‌ جلوه‌ مهتاب‌

  بر قله‌ بلند

   ديدي‌ دلا چگونه‌ رها كرد

هم‌ خواب‌ را

هم‌ بيشـه‌ را

پلنــگ‌؟!*

صداي‌ نرم‌ و دل‌انگيز استاد شعر را به‌ انتها مي‌برد. من‌- و شايد كسان‌ ديگري‌ نيز ازمجلسيان‌ - در رؤياي‌ خود «بي‌ هراس‌، مصمم/ از راه‌ سهمناك‌ خم‌ اندر خم‌/ پر مار و خار وخنجر خارا سنگ‌... » به‌ معراج‌ فكر مي‌كرديم‌ ; به‌ معراج‌ آن‌ عاشق‌ شگرف‌ كه‌

راه‌ درشتناك‌ بلا خيز عشق‌ را

آن‌ عاشق‌ شگرف‌ چه‌ مردانه‌ در نوشت‌

در كوره‌ راههاي‌ خطر بار تار شب‌

گفتي‌ مگر شهاب‌ شتابنده‌اي‌ گذشت‌

از خويشتن‌ تهي‌

وز يار، لب‌ به‌ لب‌!*

شعر با «عروج‌» شروع‌ شده‌ بود، راه‌ ديگري‌ جز عروج‌ در پيش‌ نبود. پس‌ از شعرخواني‌ دومين‌ شركت‌ كننده‌ در اين‌ گروه‌ - كه‌ آخرين‌ مهمان‌ خارجي‌ نيز همين‌ شاعره‌ اهل‌ كرواسي‌ بود - شاعري‌ بوسنيايي‌ شعر خواند. شعرش‌ كه‌ به‌ اتمام‌ رسيد، صداي‌ اذان‌ از مناره‌ مسجد به‌ گوش‌ رسيد. همه ‌حضار گوش‌ شدند تا سومين‌ اذان‌ مسجد شهر براي‌ نوبت‌ سوم‌ نماز، بلندتر و آسوده‌تر ندا در دهد. جمال‌ الدين‌ لاتيچ‌ شاعر، نويسنده‌ بوسنیایی شعر «هدهد و سليمان» را زمزمه‌كرد; فضاي‌ مجلس‌ روحاني‌تر شد. در تمام‌ شعر خوانيهاي ‌شاعران‌ جمهوريهاي‌ بالكان‌ كه‌ زبانشان‌ اسلاوي‌ بود، به‌ ويژه‌ شاعران‌ بوسنيايي‌ كلمات‌ عربي‌، تركي‌ و فارسي‌ را به‌ تناوب‌ شنيده‌ بودم؛اما درصد لغات‌ شرقي‌ شعر مذهبي‌ جمال‌ الدين‌، بيشتر از همه‌ بود. آن گونه‌ كه‌ دكتر نامير مي‌گفت‌ هم‌اكنون‌ چيزي‌ نزديك‌ به‌ 300 الي‌ 400 لغت‌ فارسي‌ با تغيير تلفظ و به‌ ندرت‌ معني‌ و يا حتي‌ بدون‌ اين‌ دگرگونيها، در اين‌ زبان‌ جاري‌ است‌ كه‌ البته‌ اغلب‌ از طريق‌ زبان‌ تركي‌ استانبولي‌ و در زمان‌ امپراتوري‌ عثماني‌ در اين‌ منطقه‌ رواج‌ يافته‌ است‌; «هم‌ فزون‌ آيد اگر چونان‌ كه‌ بايد بشمري»

مراسم‌ شعر خواني‌ به‌ پايان‌ رسيد. زن‌ جوان‌ محجبه‌اي‌ از ميان‌ حاضران‌ در مجلس‌، در حالي ‌كه‌ بغض‌ گلويش‌ را گرفته‌ بود و اشك‌ شوق‌ چشمانش‌ را تر كرده‌، خويشتن‌ را به‌ ما رساند و با زبان‌فارسي‌ از دكتر پورنامداريان‌ به‌ خاطر قرائت‌ اشعارش‌ تشكر كرد: « آقاي‌ دكتر شما ما را به‌ ايران‌برديد... »و ما نيز با اين‌ جملات‌ به‌ ايران‌ سفر كرديم‌. گويا اين‌ زن‌ جوان‌ و همسرش‌- كه‌ بعداً  درحياط كتابخانه‌ با او نيز آشنا شديم‌- از جمله‌ كساني‌ بودند كه‌ به‌ دليل‌ علاقه‌ قلبي‌ به‌ زبان‌ فارسي ‌به‌ طور آزاد به‌ فراگيري‌ اين‌ زبان‌ در سارايوو پرداخته‌، تسلط نسبتاً خوبي ‌نيز به‌ آن‌ پيدا كرده‌ بودند و يكي‌ دو كتاب‌ كودكان‌ هم‌ از فارسي‌ به‌ بوسنيايي‌ از اينها ترجمه‌ و چاپ‌ شده‌ بود. زبان‌ و ادب ‌فارسي‌ و فرهنگ‌ ايراني‌ در يكي‌ دو دهه‌ اخير از طريق‌ زبان‌ تركي‌ كه‌ نه‌، بلكه‌ به‌ طور مستقيم‌ در حال‌ رواج‌ در بين‌ مسلمانان‌ بالكان‌ است‌.

از فرصت‌ پيش‌ آمده‌ پس‌ از اتمام‌ مراسم‌ و گپ‌ شاعران‌ در محوطه‌ كتابخانه‌ استفاده‌ برده‌، سري‌ به‌ بناي‌ مسجد در حال‌ اتمام‌ شهر كاكاني‌ ‌زدم‌. زني‌ ميانسال‌ با دو فرزند دختر و پسر 10 -12 ساله‌ از كنار مسجد در حال‌ عبور بودند نام‌ پسرك‌ را جويا ‌شدم‌: «جانان‌» با شنيدن‌ نام ‌فارسي‌ براي‌ يك‌ نوجوان‌ بوسنيايي‌ خوشحالي‌ام‌ دو چندان‌ شد. دوربين‌ را به‌ مادر بچه‌ها ‌دادم‌ تا عكسي‌ از من‌ و جانان‌ و خواهر خردسالش‌ در كنار مسجد كاكاني‌ به‌ يادگار بماند:

دلبر و جانان‌ من‌، برده دل و جــان‌ مــن‌

برده‌ دل‌ و جـان‌ مــن‌، دلبر و جانان‌ مـن‌

زنده‌ شود جان‌ من‌، از لب‌ جانــان‌ مــن

از لـب‌ جــانان‌ من‌، زنـده‌ شود جان‌ من‌

روضه‌ رضوان‌ من‌، خاك‌ در كوي‌ دوست‌

خاك‌ در كوي‌ دوست‌، روضه‌ رضوان‌ من‌

***

آخرين‌ سفر امروز ما، ديدار از زنيتسا، يكي‌ ديگر از شهرهاي‌ شمال‌ غربي‌ سارايوو است‌. مسير 29–30 كيلومتري‌ كاكاني‌ تا زنيستا را با ماشين‌ شخصي‌ خانم‌ شهردار طي‌ كرديم‌. شهرها يكي‌ از ديگري‌ سرسبزتر. رود بوسنا كه‌ در منطقه‌ ايليجاي‌ شهر سارايوو سرچشمه‌ مي‌گيرد، پس‌ از طي‌ مسير 80 كيلومتري‌ دره‌ سارايوو -زنيتسا، به‌ اين‌ شهر مي‌رسد. شهر هم‌ در كناره‌هاي‌ دو سوي‌ اين‌ رود، خوش‌ آرميده‌ است‌. ساعت‌ 15/18 به‌ شهر رسيديم‌. چهل‌ و پنج‌ دقيقه‌ تا يك‌ ساعت‌ به‌ شروع‌ برنامه‌ - كه‌ اين‌ يكي‌ به‌ موقع‌ شروع‌ شد - در كتابخانه‌اصلي‌ شهر باقي‌ مانده‌ است‌. گرفتن‌ عكس‌ يادگاري‌ در ميان‌ درختان‌ سر به‌ فلك‌ كشيده‌ چنار، خوردن‌ يك‌ استكان‌ چاي‌ و قهوه‌ در رستوران‌ نزديك‌ كتابخانه‌، كاري‌ بود كه‌ اعضاي‌ گروه‌ به‌ آن‌پرداختند. در سر ميز رستوران‌، فؤادگواچ‌ از مجله‌ ليلیان‌ (=گل‌ زنبق‌) درخواست‌ مصاحبه‌ با استاد را داشت‌، گويا اين‌ شاعر و نويسنده‌ بوسنيايي‌ از جوهره‌ و انديشه‌ اشعار استاد، چيزهاي‌ زيادي‌ براي ‌خوانندگان‌ مجله‌ يافته‌ بود - مصاحبه‌اي‌ كه‌ با تأسف‌ به‌ دليل‌ حجم‌ زياد كار و فرصت‌ كم‌ عملي ‌نشد.

مراسم‌ شعر خواني‌ رأس‌ ساعت‌ 10/19 عصر در كتابخانه‌ شهر شروع‌ شد و كمي‌ بيش‌ از يك ‌ساعت‌ به‌ طول‌ انجاميد. آفتاب‌ حوالي‌ ساعت‌ 30/20 به‌ وقت‌ محلي‌[23 به‌ وقت‌ ايران]‌ غروب كرده‌ بود و ما با جدا شدن‌ از گروه‌ شاعران‌ همراه‌ كه‌ قصد داشتند شام‌ را در يكي‌ از رستورانهاي ‌زنيتسا صرف‌ كنند، به‌ سمت‌ سارايوو حركت‌ كرديم‌.

***

ماشين‌ با عبور از پيچ‌ و خمهاي‌ پي‌ در پي‌ جاده‌ كوهستاني‌ و سرسبز اطراف‌ رودخانه‌ بوسنا به ‌سمت‌ سارايوو حركت‌ مي‌كرد كه‌ با اشاره‌ معمر در نقطه‌اي‌ از حركت‌ باز ايستاد .در نزديكي ‌نيروگاه‌ توليد برق‌ كاكاني‌، كمي‌ بعد از شهر كاكاني‌ به‌ سمت‌ سارايوو، در سمت‌ راست‌، در ابتداي ‌دامنه‌ تپه‌اي‌ مشرف‌ به‌ جاده‌، در ميان‌ بوته‌ها و شاخه‌هاي‌ درخچه‌هاي‌ آن‌، عكس‌ دو شهيد برروي‌ يادماني‌ سمبوليك‌، در زير نور كمرنگ‌ ماهتاب‌ و چراغ‌ ماشينهاي‌ گذري‌ جاده‌، نمايان‌ بود. من‌ به‌ ياد آن‌ شب‌ رؤيايي‌ شعر «اي‌ شوق‌ وصل‌ »‌ استاد را دراينجا به‌ ثبت‌ مي‌رسانم‌:

 

دنبال‌ هر غروب‌ طلوعي‌ است‌ بي‌ گمان‌

اما هميشه‌ يك‌ شب‌ تاريك‌ در ميان‌

اين‌ عهد عمر نيز

وقتي‌ كه‌ پاك‌ مي‌گذرد زيست‌،

اي‌ عزيز!

جز يك‌ شب‌ دراز

در سرزمين‌ غربت‌ و تبعيد

نيست‌

       نيست‌

                                                          نيست ؛

يك‌ شب‌ كه‌ در نهايت‌ آن‌ آفتاب‌ زنداني‌

هم‌ از غروبخانه‌ آفاق‌ مغربي‌

در گرد و خاك‌ قلعه‌ ويران‌

      طلوع‌ خواهد كرد.

پس‌ زين‌ نمط قيامت‌ هر كس‌

با مرگ‌ ناگزير

آغاز مي‌شود.

اما شهيد

-كه‌ در هواي‌ پست‌ شب‌، افسرده‌ مي‌شود -

تا شاهد قيامت‌ خود باشد

خود عمر شام‌ را

در قلب‌ معركه‌ كوتاه‌ مي‌كند

وقتي‌ كه‌ مرگ‌

در گرگ‌ و ميش‌ برزخ‌ مرموز شام‌ و بام‌

در انتظار صيد، كمين‌ بسته‌ست‌

اي‌ شوق‌ وصل‌ و شور شهادت‌

ما را به‌ صيد مرگ‌ توانا كن!‌*

***

5. در حلقه‌ عشاق‌

پنج‌ شنبه‌ 24/2/83، مراسم‌ شعرخواني‌ در شهر موستار پيش‌ بيني‌ شده‌ بود. اين‌ شهر بزرگ‌ترين ‌شهر هرزگوين‌ و مركز اين‌ ايالت‌ جنوبي‌ فدراسيون‌ بوسني‌ و هرزگوين‌ است‌، و با آب‌ و هواي‌ گرم ‌خود كه‌ در تابستان‌ تا 50 درجه‌ بالاي‌ صفر مي‌رسد، طبيعت‌ تقريباً متفاوتي‌ با ساير مناطق‌ اين‌ كشور دارد. دشتها و دره‌ هاي‌ فراخ‌تر، كوهها و تپه‌هايي‌ كه‌ درختان‌ كمتري‌ بر روي‌ آن‌ روييده‌است‌، با تاكستانهاي‌ چشم‌ نواز، باغهاي‌ زيتون‌ و علفزارهاي‌ بكر و دست‌ نخورده‌، بخشي‌ از چشم‌اندازهاي‌ طبيعي‌ اين‌ منطقه‌ است‌. در مسير 120 كيلومتري‌ كوهستاني‌ سارايوو – موستار رودخانه‌ها مسافران‌ را همراهي‌ مي‌كنند تا تنها نباشند، اما رودخانه‌ بزرگ‌ نرتوا (neretvá) كه‌ تا درياي‌ آدرياتيك‌ خستگي‌ناپذير پيش‌ مي‌تازد; با جوش‌ و خروش‌ آبهاي‌ زلال‌ خود، شور و شوق ‌بيشتري‌ به‌ زندگي‌ مي‌بخشد. زندگي‌ در اينجا سبزتر و با طراوت‌تر ادامه‌ دارد.

نام‌ موستار و جايگاه‌ اين‌ شهر به‌ همراه‌ نام‌ احمد سودي‌ بوسنوي‌ (فوت‌ 1006 هـ .ق‌) شارح‌ بزرگ‌ غزليات‌ حافظ و گلستان‌ سعدي‌ كه‌ در روستاي‌ سوديچ‌ از توابع‌ چاينيچه‌ در شرق‌ سارايوو به ‌دنيا آمد، با زبان‌ و ادب‌ فارسي‌ پيوندي‌ ناگسستني‌ دارد. شيخ‌ فوزي‌ موستاري‌ (فوت‌ 1747 م‌) نويسنده‌ بلبلستان‌ كه‌ آن‌ را در تتبع‌ گلستان‌ سعدي‌ شيرازي‌ در شش‌ خلد تصنيف‌ كرده‌ است‌، براي‌ ما ايرانيان‌ نامي‌ آشناست‌. وقتي‌ به‌ نزديكيهاي‌ شهر رسيديم‌، از معمر- كه‌ خود اهل‌ موستار است‌- از وضعيت‌ زبان‌ و ادبيات‌ فارسي‌ در موستار پرس‌ و جو كرديم‌. جز معمر و شايد يكي‌ دو نفر ديگر كه‌ معمر از وجود آنها اظهار بي‌ اطلاعي‌ كرد، هيچ‌ كس‌ ديگري‌ در موستار به‌ زبان‌ فارسي‌آشنا نيست‌، و اين‌ البته‌ براي‌ ما تأسف آور بود. روزگاري‌ در همين‌ شهر و در قلب‌ بالكان‌ جلسات‌ تفسير مثنوي‌ مولوي‌ بر پا مي‌شد و گلستان‌ سعدي‌ آن‌ قدر گيرايي‌ داشت‌ تا شيخي‌ وارسته‌ و درويشي‌ پاك‌ باخته‌ چون‌ فوزي‌ موستاري‌، هوس‌ تصنيف‌ اثري‌ در تتبع‌ آن‌ را در دل‌ بپـزد و بخواهد نام‌ خود را در ميان‌ انبوه‌ فارسي‌ دانان‌ مسلمان‌ بالكان‌ جاودانه‌ كند، و كرد.

حدود ساعت‌ دو بعداز ظهر به‌ موستار رسيديم‌، يك‌ ساعت‌ ديرتر از قراري‌ كه‌ با دوستداران‌ شعر در موستار داشتيم‌; بقيه‌ از ما هم‌ ديرتر رسيدند. رأس‌ ساعت‌ دو بعداز ظهر دكتر پورنامداريان‌ به‌ عنوان‌ نخستين‌ شاعر سه‌ قطعه‌ از اشعار خود را با نامهاي‌ «اي‌ سبز جان‌ و تن‌، اي‌ شوق‌ وصل‌ و شور شهادت‌ و تفرقه‌» براي‌ حضار خواند. قرار بعدي‌ شاعران‌ شركت‌ در مراسم‌ شب‌ شعر در شهر يابلانيتسا بود، اما ما هواي‌ ديگري‌ داشتيم‌; شركت‌ در مراسم‌ ذكر درويشان‌ نقشبندي‌ خانقاه‌ و مسجد شيخ‌ مدحت‌ چلبي‌ در شهر سارايوو كه‌ از همان‌ روز اول‌ ورودمان‌ به‌ بوسني‌ پيش‌ بيني‌شده‌ بود چاره‌ ديگري‌ نبود. از گروه‌ خداحافظي‌ كرديم‌، اما معمر و نيز ما نگران‌ بوديم‌ كه‌ موستار، دهكده‌ بلاگاي‌، خانقاه‌، و چشمه‌ معروف‌ آن‌ را نديده‌، از اينجا برويم‌. ابتدا سري‌ به‌ شهر زديم‌. از گورستان‌ عمومي‌ شهر شروع‌ كرديم‌. جايي‌ كه‌ بناي‌ ياد بود فاتحه‌اي‌ خوانديم‌ و معمر از ما عكسي‌ به‌ يادگار در كنار شهيدان‌ گرفت‌. قصد تفرج‌ پل‌ قديمي‌ شهر موستار را كه‌ در زمان‌ تسلط روميها بر روي‌ رودخانه‌ نرتروا ساخته‌ شده‌ بود و در عصر عثمانيها مجدداً از نو بر خرابه‌هاي‌ آن‌ پلي‌ ديگر بنا شده بود، ‌كرديم‌، عمليات‌ بازسازي‌ آن‌ كه‌ در زمان‌ جنگ‌ تخريب‌ شده‌ بود و هم‌ اكنون‌ با هزينه‌ سازمان‌ كنفرانس ‌كشورهاي‌ اسلامي‌ در حال‌ تعمير بود، اين‌ امكان‌ را از ما گرفت‌. آن‌ گونه‌ كه‌ معمر مي‌گفت‌، شهر موستار نام‌ خود را از نام‌ پل‌ گرفته‌ است‌. كلمه‌ موستار در زبان‌ بوسنيايي‌ به‌ معني‌ «نگهدار و نگهبان‌ پل‌» است‌.

به‌ سمت‌ دهكده‌ بلاگاي‌، زادگاه‌ فوزي‌ موستاري‌ رفتيم‌. چهره‌ شهر همانند سارايوو زخمي‌ است‌. مسجد حاجي‌ كورتو، نسوه‌ آقا وچياكويچ‌، چيوان‌- چهاريا، حاجي‌ احمد آقا لكيچيچ‌، روزنامه‌ و ابراهيم‌ افندي‌، چوزه‌ يحيي‌حاجي‌ و... همگي‌ در سالهاي‌ 92 م‌ به‌ بعد يا به‌ كلي‌ ويران‌ شدند و يا آسيب‌ جدي‌ ديدند. برج‌ بسيار بزرگي‌ در همين‌ خيابان‌، در مسير حركت‌ ما به‌ سمت‌ بلاگاي‌ كه‌ مربوط به‌ كليساي‌ كاتوليكي‌ است‌، خودنمايي‌ مي‌كند. صليب‌ بلند قرار گرفته‌ بر روي ‌اين‌ برج‌ در تمام‌ شهر ديده‌ مي‌شود. دهكده‌ بلاگاي‌ و چشمه‌ شگفت‌انگيز و اعجاب‌ آور آن‌ و خانقاه‌ دراويش‌ نقشبنديه‌ در كنار آن‌، در زير صخره‌اي‌ بلند كه‌ اگر مي‌خواستي‌ به‌ يكباره‌ قله‌اش‌ را ببيني‌، كلاهت‌ از سر مي‌افتاد; لحظاتي ‌ما را در خلسه‌ فرو برد. نخست‌ به‌ سراغ‌ چشمه‌ رفتيم‌. چشمه‌اي‌ بود با آبي‌ بسيار سرد و حجمي‌ بسيار انبوه‌ كه‌ گفته‌ مي‌شود در تمام‌ اروپا چنين‌ چشمه‌ با خروج‌ ناگهاني‌ اين‌ حجم‌ عظيم‌ آب‌ از دل‌ كوه‌ ديده‌ نشده‌ است‌. در سمت‌ چپ‌ اين‌ چشمه‌ خانقاهي‌ نسبتاً قديمي‌ كه‌ مصالح‌ عمده‌اش‌ چوب‌ بود و خشت‌ و گل‌، و در دو طبقه ساخته‌ شده‌ بود‌، نگاهت‌ را به‌ خود جلب‌ مي‌كرد.

طبقه‌ زيرين‌ به‌ فروشگاه‌ كتابها و نوارهاي‌ مذهبي‌ اختصاص‌ يافته‌ بود و طبقه‌ فوقاني‌ كه‌ تمام‌اتاقهاي‌ يك‌ خانقاه‌ كامل‌ از آشپزخانه‌ گرفته‌ تا حمام‌، دستشويي‌، زاويه‌ خلوت‌ و قرائت‌ خانه‌ را درخود يكجا جمع‌ كرده‌ و زيارتگاه‌ مسافران‌ شده‌ بود. دو «يا هو»يي‌ كه‌ با خط درشت‌ نستعليق‌ در مقابل‌ پله‌ ورودي‌ طبقه‌ دوم‌، بر ديواره‌ آرامگاه‌ يكي‌ دو تن‌ از دراويش‌ همين‌ خانقاه‌ نقش‌ بسته‌ بود، دلت‌ را هوايي‌ مي‌كرد. حيفمان‌ آمد كه‌ دو گانه‌اي‌ براي‌ يگانه‌ نگذاريم‌. از همان‌ آب‌ چشمه‌ كه ‌به‌ اندازه‌ خروجي‌ دهانه‌ يك‌ سد متوسط، آب‌ از آن‌ خارج‌ مي‌شد، وضو ساختيم‌ و نماز ظهر و عصرمان‌ را در همين‌ خانقاه‌ خوانديم‌. شنيدن‌ ذكر دراويش‌ را گذاشتيم‌ براي‌ شب‌ در خانقاه‌ ومسجد شيخ‌ مدحت‌ چلبي‌ در شهر سارايوو.

مسير 120 كيلومتري‌ موستار- سارايوو را زودتر از حد پيش‌ بيني‌ شده‌ طي‌ كرديم‌. هوا آفتابي بود و جاده‌ برخلاف‌ صبح‌، خشك‌. حدود ساعت‌ 50/20 شب‌ به‌ خانقاه‌ و مسجد شيخ‌ مدحت ‌چلبي‌ در محله‌ وراتنيك‌ سارايوو رسيديم‌. هوا كاملا تاريك‌ شده‌ بود. نم‌ نم‌ باران‌ هم‌ بار ديگر باريدن‌ گرفته‌. در خانقاه‌ باز بود و دراويش‌ از دقايقي‌ قبل‌ پس‌ از نماز آقشام [= مغرب]‌ مشغول‌ ذكر شده‌ بودند. پا در حياط خانقاه‌ گذاشتيم‌. صداي‌ ذكر جلي‌ دراويش‌ آهسته‌ آهسته‌ به‌ گوش ‌مي‌رسيد. در آبدست‌ خانه‌ طهارتي‌ كرديم‌ و در تاريكي‌ صحن‌ مسجد، پشت‌ سر دراويش‌ درگوشه‌اي‌ آرام‌ گرفتيم‌. ذكر دراويش‌ به‌ «ارحم‌ يا متجلي‌، ارحم‌ حالي‌ يا متعالي‌» رسيده‌ بود. نيم‌ دايره ‌كوچك‌ نخست‌ ذكر گويان‌ كه‌ از نزديكيهاي‌ محراب‌ شروع‌ شده‌ بود و متشكل‌ از شيخ‌ و قاري‌ و يكي‌ دو نفر ديگر بود، به‌ سوي‌ ما بود و نيم‌ دايره‌ باقي‌ مانده‌، پشت‌ به‌ ما; بقيه‌ دراويش‌ هم‌ در نيم ‌دايره هايي‌ به‌ موازات‌ نيم‌ دايره‌ نخست‌; رو به‌ قبله‌ قرار گرفته‌ بودند. دراويش‌ در حالي‌ كه‌ دو زانو نشسته‌ بودند، كلاههايي‌ شبيه‌ دراويش‌ مولويه‌ بر سر داشتند; - كلاههايي‌ كه‌ بر روي‌ قبر دراويش‌، بر روي‌ ستوني‌ سنگي‌ هم‌ نصب‌ مي‌شود و ما لحظاتي‌ پيش‌ تعدادي‌ از آنها را در حياط همين‌ مسجد و خانقاه‌ ديده‌ بوديم‌- كلاههايي‌ استوانه‌اي‌ شكل‌ كه‌ پارچه‌اي‌ عموماً سبز رنگ‌ به‌ شكل‌ پيچه‌ عمامه‌، آنها را فرا گرفته‌ بود.

ذكرها يكي‌ پس‌ از ديگري‌، بعد از تكراري‌ مشخص‌ تغيير مي‌كرد. آهنگ‌ تكرار آنها ابتدا آرام ‌بود، اما هر چه‌ به‌ انتها نزديك‌ مي‌شد، صداي‌ دراويش‌ و به‌ تبع‌ آن‌ حركت‌ نيم‌ تنه‌ بالايي‌ آنها به ‌سمت‌ مركز دايره‌ نخست‌، شدت‌ بيشتري‌ مي‌گرفت‌. ذكرها از «ربي‌ يسر و لاتعسر، ربي‌ تمم‌ بالخير، بسم‌ الله‌ الرحمن الرحيم‌، لااله‌ الا الله‌ و الله» گذشت‌ و به «هو هو» رسيد. اين‌ بار فضاي ‌عجيبي‌ در مجلس‌ حكمفرما شد. حال‌ خوشي‌ به‌ خوش‌ حالان‌ دست‌ داد. صداي‌ هوهو، هوهو تمام‌ مسجد را در آن‌ تاريكي‌ پر كرده‌ بود. هر چه‌ به‌ پايان‌ اين‌ ذكر كه‌ آخرين‌ ذكر امشب‌ نيز بود نزديك‌ مي‌شديم‌، حركت‌ سرها از چپ‌ به‌ راست‌ و از راست‌ به‌ چپ‌ تندتر مي‌شد و بدن‌ نيز متناسب‌ با آن‌ به‌ حركت‌ در مي‌آمد; گويي‌ همه‌ صداها به‌ يك‌ صدا و همه‌ نفسها به‌ يك‌ نفس‌ مبدل‌ مي‌شد و با قرار گرفتن‌ در مركز دايره‌ نخست‌ به‌ سمت‌ گنبد مسجد پرواز مي‌كرد و از آنجا همراه‌ با ياهوي‌ فرشتگان‌ و مدد آنها به‌ آسمانها مي‌رفت‌. عجب‌ حال‌ شگفتي‌ بود. گاهي‌ اوقات‌ ما هم‌ چون ‌درويشان‌ با «هوهو» لبي‌تر كرديم‌ و دلها را از ذكر حق‌ تازه‌تر:

بر قدسيـان آسمــان، من هر شبي ياهو زنــم

گر صوفي از  «لا » دم زند، من دم ز «الاّهو» زنم

بــاز هـوايــي نيستم، تا تيهوي جانها زنــــم

عنقــــاي قــاف قربتم ، كي بانگ بر تيهو زنم؟

ذكرها كه‌ به‌ پايان‌ رسيد، اغلب‌ دراويش‌ به‌ حالت‌ چهار زانو درآمدند و قاري‌ جوان‌ با اشارت ‌شيخ‌ به‌ خواندن‌ آياتي‌ از قرآن‌ كريم‌ مشغول‌ شد. شيخ‌ دعايي‌ كرد و‌ دستهاي‌ همه مريدان‌  به‌ همراه ‌دستان‌ او، رو به‌ آسمان‌ بلند شد. به‌ گمانم‌ همان‌ جوانك‌، معني‌ آيات‌ قرائت‌ شده‌ را به‌ بوسنيايي‌ خواند. در پايان‌ هر بخش‌، جمع‌ با اشاره‌ شيخ‌ بر محمد (ص‌) صلوات‌ مي‌فرستادند و سوره‌ فاتح ه‌خوانده‌ مي‌شد، و باز دستها رو به‌ آسمان‌ بلند مي‌شد و در هنگام‌ برگشت‌ به‌ صورت‌ كشيده مي‌شد.

آخرين‌ بخش‌ برنامه‌ امشب‌ كه‌ با روشن‌ شدن‌ چراغ‌ مسجد همراه‌ بود، وعظ شيخ‌ مدحت‌ به زبان‌ بوسنيايي‌ بود. عقربه‌هاي‌ ساعت‌ 30/21 دقيقه را نشان‌ مي‌داد. آن‌ گونه‌ كه‌ علي‌ آقا تذكر داد، سخنراني‌ شيخ- كه‌ با شور و حرارتي‌ همراه‌ بود و با تسلط كامل‌ و بدون‌ هيچ‌ يادداشتي‌ ادا مي‌شد- در خصوص‌ مسائل‌ اخلاقي‌، احكام‌ اسلامي‌، تفسير و توضيح‌ آيات‌ قرآني‌ بود. وعظ تا ساعت‌ 30/22 ادامه‌ پيدا كرد.

دراويش‌ پس‌ از اتمام‌ وعظ، شكل‌ دايره‌اي‌ خود را بر هم‌ زدند و همگي‌ به‌ اقتداي‌ شيخ‌ رو به ‌قبله‌، به‌ خواندن‌ نماز ياتسي [= عشاء] پرداختند. در راهروي‌ ورودي‌ مسجد، مقابل‌ كفش‌ كن‌، كمي‌ بالاتر از كف‌ آن‌، در ايوان‌ سر پوشيده‌ مسجد; سه‌ چهار زن‌ دست‌ به‌ سينه‌ به‌ اقتداي‌ شيخ ‌مشغول‌ خواندن‌ نماز بودند و ما البته‌ از طبقه‌ دوم‌ صحن‌ اندروني‌ مسجد و تعداد زنان‌ احتمالي ‌آنجا خبري‌ نداشتيم‌. نم‌ نم‌ باران‌ همچنان‌ بر زمين‌ مي‌باريد. شهر آخرين‌ ساعات‌ شام‌ خود را سپري‌ مي‌كرد. به‌ ندرت‌ كسي‌ را مي‌توانستي‌ در خيابانها ببيني‌. رفت‌ و آمد ماشينها هم‌ به‌ حداقل ‌رسيده‌ بود. از باش‌ چارشيا گذشتيم‌ و به‌ هتل‌ سراي‌ باز گشتيم‌.

***


6. به‌ درينانرو

ميزگرد ترجمه‌ ادبيات‌ بوسنيايي‌، ديدار با دانش‌آموزان‌ دبستانهاي‌ شهر سارايوو، جلسه‌ معرفي ‌لوح‌ فشرده‌ موسيقي‌ با اشعار شاعران‌ بوسنيايي‌ و شب‌ ادبي‌ در شهر سانسكي‌ موست‌، برنامه‌هايي‌ بود كه‌ دبيرخانه‌ اجرايي‌ جشنواره‌ براي‌ روز جمعه‌ 25 ارديبهشت‌ ماه1382 پيش‌بيني‌ كرده‌ بود. برنامه‌ استاد پورنامداريان‌ شركت‌ در شب‌ ادبي‌ شهر سانسكي‌ موست در شمال‌ شرقي‌ بوسني‌ و هرزگوين‌ بود، اما به‌ دليل‌ فرصت‌ كوتاه‌ اقامت‌ ما در اين‌ كشور، با هماهنگي‌ به‌ عمل‌ آمده‌ با مسئولان‌ جشنواره‌ ديدار از دانشگاه‌ سارايوو، ملاقات‌ با رئيس‌ دانشكده‌ فلسفه‌ اين‌ دانشگاه‌، سخنراني‌ در جمع‌ استادان‌ و دانشجويان‌ و ملاقات‌ با استادان‌ بخش‌ فارسي‌ گروه ‌زبانهاي‌ شرقي‌ دانشكده‌ فلسفه‌ به‌ جاي‌ برنامه‌هاي‌ ياد شده‌ قرار گرفت‌.

رأس‌ ساعت ‌30/9 صبح‌ به‌ همراه‌ دكتر نامير كه‌ آقاي‌ ضيايي‌ نيز كمي‌ بعد به‌ جمع‌ ما پيوست‌، در دفتر رياست‌ دانشكده‌ فلسفه‌ با دكتر امير ليوبويچ‌ رئيس‌ اين‌ دانشكده‌ ملاقات‌ كرديم‌. جناب‌ رئيس‌ با سخنان‌ بجا و حساب‌ شده‌ و در عين‌ حال‌ صميمي‌ خود كه‌ حاكي‌ از علاقه‌ وي‌ به‌ گسترش‌ ارتباطات‌ دانشگاهي‌ با ايران‌ بود، از افق‌ مثبت‌ همكاريهاي‌ آينده‌ اين‌ دانشكده‌ با ايران‌ خبر داد. وي‌ از اينكه‌ در ميان‌ 9 زبان‌ خارجي‌ تدريس‌ شده‌ در اين‌ دانشكده‌، فقط زبان‌ فارسي‌ استاد اعزامي‌ از ايران‌ ندارد، نگران‌ بود. پيگيري‌ اعزام‌ استاد ايراني‌ به‌ دانشكده‌، كمك‌ به‌ ترجمه‌ آثار كلاسيك‌ ايران‌ به‌ بوسنيايي‌ و بالعكس‌ و ارتباط بيشتر استادان‌ دانشگاههاي‌ ايران‌ با اين‌ دانشكده‌ از جمله‌ مسائلي ‌بود كه‌ در مورد آن‌، ما و طرف‌ بوسنيايي‌ به‌ توافقاتي‌ دست‌ يافتيم‌. آقاي‌ ضيايي‌ نيز با اعلام‌ آمادگي ‌كامل‌ رايزني‌ در خصوص‌ ترجمه‌ و چاپ‌ مشترك‌ آثار كلاسيك‌ ايران‌ به‌ زبان‌ بوسنيايي‌، خبر از ترجمه‌ و چاپ‌ منطق‌ الطير و بلبلستان‌ فوزي‌ موستاري‌ داده‌، طرح‌ ترجمه‌ و چاپ‌ مشترك‌ بوستان ‌سعدي‌، سوانح‌ العشاق‌ غزالي‌، تمهيدات‌ عين‌ القضاة‌ همداني‌ و بهارستان‌ جامي‌ را با دانشگاه ‌خاطر نشان‌ كرد. وي‌ اعلام‌ كرد منطق‌ الطير عطار بهترين‌ ترجمه‌ كتاب‌ خارجي‌ سال‌ 2004 م‌ در بوسني‌ شناخته‌ شده‌ است‌.

پس‌ از خداحافظي‌ با رئيس‌ دانشكده‌، جلسه‌ سخنراني‌ استاد پورنامداريان‌ درباره‌ مولوي‌ و انديشه‌ و شعر اين‌ شاعر عارف‌ در جمع‌ دانشجويان‌ زبان‌ و ادبيات‌ عربي‌ و ايرانشناسي‌ دانشكده‌ در يكي‌ از تالارهاي‌ اجتماعات‌ اين‌ دانشگاه‌ برگزار شد. احمد زليجيچ‌ مترجم‌ رايزني‌ كار ترجمه ‌سخنراني‌ استاد را به‌ عهده‌ داشت‌ كه‌ الحق‌ و الانصاف‌ از عهده‌ كار به‌ نحو احسن‌ بر آمد. كار ترجمه‌ اشعار منتخب‌ استاد نيز توسط همين‌ فرد انجام‌ گرفته‌ بود.

استاد در اين‌ سخنراني‌ با اشاره‌ به‌ زندگي‌ مولانا در بلخ‌ و مهاجرت‌ او به‌ همراه‌ خانواده‌اش‌ به ‌آسياي‌ صغير و اقامت‌ در قونيه‌، درباره‌ تغيير و توسع‌ شخصيت‌ مولانا از عالم‌ شريعت‌ به‌ عالم ‌طريقت‌ و از زهد به‌ عشق‌ اظهار داشت‌: «يونگ‌ اعتقاد دارد كه‌ گاهي‌ اوقات‌ برخي‌ از افراد بنا به شرايط روحي‌ و ظرفيتها و استعدادهاي‌ دروني‌ با قرار گرفتن‌ در حالتي‌ خاص‌، در تولدي‌ ديگر، زندگي‌ جديدي‌ را شروع‌ مي‌كنند. شرايط روحي‌، محيطي‌ و جغرافيايي‌ قرن‌ هفتم‌، چنين‌ حالتي‌ رابراي‌ مولانا آماده‌ كرده‌ بود. وي‌ در سنين 39-38 سالگي‌ با ملاقات‌ با شمس‌ تبريزي‌ كاملا متحول‌ شد. به‌ گونه‌اي‌ كه‌ زندگي‌ وي‌ در 26-25 سال‌ باقي‌ مانده‌ از عمر خود، در يك‌ عشق‌شديد روحاني‌ سپري‌ شد. مولانا در اين‌ دوران‌ مجموعه‌ عظيمي‌ از اشعار تعليمي‌ و عاشقانه‌ از خود به‌يادگار گذاشت‌. »

دكتر پورنامداريان‌ در ادامه‌ با اشاره‌ به‌ كيفيت‌ سرايش‌ مثنوي‌، آن‌ را متأثر از كيفيت‌ نزول‌ وحي بر پيامبر دانست‌ و در توضيح‌ سخنان‌ خود گفت :«در فرآيند وحي‌، پيامبر (ص‌) از خود هيچ ‌اختياري‌ ندارد، فقط به‌ عنوان‌ واسطه‌ ميان‌ خدا و خلق‌ عمل‌ مي‌كند. مولوي‌ هم‌ در ابتداي‌ مثنوي‌، خود را واسط ميان‌ نايي‌ و مردم‌ مي‌داند و اعتقاد دارد كه‌ سخنان‌ خود را در حالت‌ بي‌خويشي ‌بيان‌ مي‌كند. البته‌ مولوي‌ هرگز ادعاي‌ پيامبري‌ نمي‌كند و خود را مأمور ابلاغ‌ پيام‌ براي‌ كسي ‌نمي‌داند».

استاد پورنامداريان‌ در پايان‌ سخنراني‌ خود كه‌ مورد توجه‌ حضار قرا گرفت‌، يكي‌ از علل  ‌سرگرداني‌ و حيرت‌ شارحان‌ مثنوي‌ و غزليات‌ شمس‌ را، منطق‌ ستيزي‌ زباني‌ آنها دانست‌ و با اشاره‌ به‌ كثرت‌ شارحان‌ مثنوي‌ اظهار داشت‌: «شارح‌ در اين‌ موارد به‌ هر منوتيك‌ متوسل‌ مي‌شود چرا كه‌ شعر معني‌ ندارد، بلكه‌ به‌ شرح‌ و تفسير نيازمند است‌.»

ديدار از دفتر استادان‌ زبان‌ فارسي‌ و ملاقات‌ با آنها برنامه‌ بعدي‌ ما بود. به‌ اتاق‌ كار آقاي‌ دكتر نامير رفتيم‌. به‌ نظر مي‌رسد با بازگشت‌ ايشان‌ از ايران‌، گروه‌ جان‌ تازه‌اي‌ به‌ خود گرفته‌ است‌. آن‌گونه‌ كه‌ آقاي‌ دكتر احمد صفار مقدم‌ در كتاب «زبان‌ و ادبيات‌ فارسي‌ در بوسني‌ و هرزگوين‌» يادآوري‌ كرده‌اند، نخستين‌ بنيان‌ گذار تدريس‌ زبان‌ و ادبيات‌ فارسي‌ در دانشگاه‌ سارايوو، دكتر شاكر سيكيريچ‌ (فوت‌ 1966 م‌) ايران‌شناس‌ مشهور بوسني‌ بوده‌ است‌. وي‌ درست‌ يك‌ سال‌ پس‌از تأسيس‌ دانشگاه‌ سارايوو در سال‌ 1949 م‌، بخش‌ خاورشناسي‌ اين‌ دانشگاه‌ را در دانشكده ‌فلسفه‌ در سال‌ 1950 م‌ بنيان‌ نهاد و درس‌ زبان‌ فارسي‌ را نيز به‌ عنوان‌ «عناصر زبان‌ فارسي‌ در تركي‌» در گروه‌ زبانهاي‌ عربي‌ و تركي‌ گنجاند. اين‌ وضع‌ تا سال‌ 1970م‌1971- ادامه‌ داشت‌ تا اينكه‌ در اين‌ سالها استاد دكتر بشير جاكا فارغ‌ التحصيل‌ دكتري‌ زبان‌ و ادبيات‌ فارسي‌ دانشگاه ‌تهران‌ - كه‌ سال‌ گذشته‌ بازنشسته‌ شد - زبان‌ فارسي‌ را از سطح‌ C به‌ سطح B ارتقا داد و مدت ‌تدريس‌ و آموزش‌ آن‌ را نيز از يك‌ سال‌ به‌ سه‌ سال‌ افزايش‌ داد. چند سالي‌ است‌ كه‌ در مدرك‌ دانشجويان‌ رشته‌ زبان‌ و ادبيات‌ عربي‌، كلمه‌ ايرانشناسي‌ هم‌ درج‌ مي‌شود. هم‌ اكنون‌ نزديك‌ به‌ پنجاه‌ نفر از دانشجويان‌ اين‌ دانشكده‌ در سالهاي‌ اول‌، دوم‌، و سوم‌ به‌ آموزش‌ زبان‌ و ادبيات‌ فارسي‌ اشتغال‌ دارند. تأسيس‌ اتاق‌ ايران‌ و تجهيز آن‌ به‌ ماهواره‌، كتابخانه‌، تلويزيون‌، ويدئو و راديو ضبط، بزرگداشت‌ دكتر بشير جاكا و كمك‌ به‌ پذيرش‌ مدرسان‌ و دانشجويان‌ فارسي‌ اين‌ بخش ‌براي‌ تحصيل‌ در دوره‌هاي‌ كوتاه‌ مدت‌ در ايران‌، مباحثي‌ بود كه‌ از طرف‌ ما به‌ گروه‌ پيشنهاد شد ;قرار شد رايزني‌ فرهنگي‌ سفارت‌ ج‌. ا.ايران‌ طرح‌ اجرايي‌ پيشنهادهاي‌ ياد شده‌ را آماده‌ كند.

***

امروز بعداز ظهر تصميم‌ گرفتيم‌ پس‌ از صرف‌ نهار دل‌ به‌ دريا بزنيم‌. پيشنهاد اين‌ دريايي‌ شدن‌ هم‌ از طرف‌ استاد بود. بنابراين‌ به‌ رودخانه‌ درينا رفتيم‌ تا بر روي «‌پلي‌ بر رودخانه‌ درينا» خاطرات ‌زندگي‌ مردمان‌ شهر ويشه‌ گراد را مرور كنيم‌. نام‌ اين‌ شهر و پل‌ تاريخي‌اش‌ با رمان‌ تاريخي «پلي‌ بر رودخانه‌ درينا» اثر ايوو آندريچ‌ (1892-1975م‌) نويسنده‌ كه‌ برنده‌ جايزه‌ ادبي‌ نوبل‌ در سال‌ 1961 م‌ نيز شد جاودانه‌ شده‌ است‌.

دكتر پورنامداريان‌ در زندگي‌ نامه‌ خود نوشتي‌ كه‌ يكي‌ دو سال‌ قبل‌ با نام‌«روزهايي‌ كه‌ گذشت‌» براي‌ كتاب‌ ماه‌ ادبيات‌ و فلسفه‌ نوشته‌ بود، به‌ علاقه‌ شديدش‌ به‌ مطالعه‌ رمانهاي‌ خارجي‌ اشاراتي ‌فرموده‌ بودند. وي‌ در مسير استانبول‌ - سارايوو نيز از دكتر نامير درباره‌ وضعيت‌ كنوني‌ شهر ويشه‌گراد و پل‌ تاريخي‌ آن‌ - كه‌ در سال979 هـ .ق‌ توسط محمد پاشا وزير آل‌ عثمان‌ بر روي‌ رودخانه‌درينا ساخته‌ شده‌ بود - پرس‌ و جو كرد.

وقتي‌ صفحات‌ رمان‌ را ورق‌ مي‌زني‌، حوادث‌ سالهاي‌ آغازين‌ ساخت‌ پل‌ بر روي‌ اين‌ رودخانه ‌از بقيه‌ حوادث‌ شنيدني‌تر است‌. از قرار معلوم‌ بنا به‌ دستور عبيد آقا، مباشر محمد پاشاي‌ وزير درامر ساخت‌ پل‌، مأموران‌ شبانه‌ به‌ خانه‌هاي‌ روستاييان‌ مناطق‌ مجاور ويشه‌ گراد شبيخون‌ زده‌، آنها را براي‌ بيگاري‌ به‌ جانب‌ پل‌ مي‌راندند. كار طاقت‌ فرسا و بي‌ مزد بر روي‌ رودخانه‌ خروشاني‌ كه‌ درابتدا هيچ‌ اميدي‌ به‌ اتمام‌ بنا هم‌ نمي‌رفت‌، وحشتي‌ در بين‌ مردم‌ ايجاد كرده‌ بود. در سراسر بوسني‌ هر مسافري‌ به‌ مسافر ديگر مي‌گفت‌: «به‌ درينا نرو» چرا كه‌ هر كس‌ به‌ درينا مي‌رفت‌، دستگيرش‌ مي‌كردند و دست‌ كم‌ براي‌ چند روز هم‌ كه‌ شده‌ بود، او را به‌ كار وا مي‌داشتند. اما ما به‌اين‌ توصيه‌ عمل‌ نكرديم‌ و به‌ درينا رفتيم‌.

بعداز ظهر روز جمعه‌ 25 ارديبهشت‌ ماه‌، به‌ همراه‌ دكتر امينيان‌، دكتر نامير و مدحت‌ - راننده موسسه ابن‌ سينا- به‌ سمت‌ شرق‌ سارايوو رهسپار شديم‌. مسير كوهستاني‌ و پر پيچ‌ و خم‌ اين ‌قسمت‌ از بوسني‌ با تونلهاي‌ پي در پي‌ خود از منظر طبيعت‌ چشم‌ نواز، علفزارهاي‌ بكر، جنگلهاي ‌درختان‌ كاج‌ و چنار و دهها درخت‌ سرسبز ديگر كمتر با مسير سارايوو به‌ زنيتسا تفاوت‌ داشت‌; پس‌ از دو ساعت‌ واندي‌ حركت‌ به‌ سمت‌ شرق‌، و سرانجام‌ پس‌ از عبور از چند شيب‌ تندكوههاي‌ تنگ‌ در تنگ‌ اوزاونيك‌ رودخانه‌ درينا را مي‌بيني‌ كه‌ در بستر زمينهاي‌ نسبتاً كم‌ شيب‌ وحاصلخيز ويشه‌ گراد، در دره‌اي‌ به‌ نسبت‌ پهن‌ و عميق‌، آرام‌، اما با شكوه‌ در حال‌ حركت‌ است‌. نخستين‌ چيزي‌ كه‌ تو را به‌ حيرت‌ وامي‌دارد، پل‌ با شكوه‌ سفيدي‌ است‌ سنگي‌ كه‌ نزديك‌ به‌      433 سال‌ قبل‌ خود را بر روي‌ اين‌ رودخانه‌ بزرگ‌ نگاه‌ داشته‌ است‌، بي‌ آنكه‌ آسيبي‌ ببيند. اين‌ پل‌ صدها سال‌ است‌ كه‌ شبانه‌ روز و بي‌ وقفه‌ شاهد اتفاقات‌ تلخ‌ و شيرين‌ زندگي‌ مردمان‌ دهكده‌ ويشه‌ گراد كه‌ بعدها با احداث‌ پل‌ به‌ شهر ارتقا يافته‌ است‌ مي‌باشد اساساً اين‌ شهر زندگي‌ خود را مديون‌ حيات‌ اين‌ پل‌ مي‌داند «سرنوشت‌ پل‌ سرنوشت‌ زندگي‌، شهر و نسل‌ اندر نسل‌ مردمان‌ آن‌ است‌».

وقتي‌ به‌ ساختمان‌ پل‌ رسيديم‌، نخستين‌ كاري‌ كه‌ كرديم‌، گرفتن‌ عكس‌ يادگاري‌ بود. 11 دهانه ‌با صفه‌اي‌ بلند بر روي‌ دهانه‌ ششم‌، به‌ طول‌ تقريبي‌ 170 تا 180 و عرض‌ 5/4 تا 5 متر. بر صفه‌سنگي اي‌ كه‌ بلندايش‌ نزديك‌ به‌ 3 متر مي‌رسيد، بر روي‌ دو سنگ‌ نوشته‌ در دو نقطه‌ به‌ خط و الفباي‌ شكسته‌ نستعليق‌ و نستعليق‌ فارسي‌- عربي‌ اشعاري‌ به‌ تركي‌ عثماني‌ نوشته‌ شده‌ بود. در 9 بيت‌ شعر كتيبه‌ زيرين‌ اين‌ ديواره‌ نسبتاً بلند كه‌ كاپيا [= دروازه‌]  نام‌ دارد و عرض‌ پل‌ در اين‌ قسمت ‌تقريباً بالغ‌ بر دو برابر ساير قسمتهاي‌ پل‌ مي‌شود و با ساختن‌ سكوهاي‌ سنگي‌ بر كناره‌هاي‌ آن‌، درست‌ در مقابل‌ صفه‌ ياد شده‌ در پايين‌ دست‌پل‌، محل‌ استراحت‌ مسافران‌ است‌;نام‌ باني‌ پل‌، تاريخ‌ ساخت‌ آن‌ و نام‌ سراينده‌ اشعار ديده‌ مي‌شود:

ببين‌ چگونه‌ محمد پاشا كه‌ بزرگ‌ ترين‌ دانايان‌ و بزرگان‌ عصر خويش‌ است‌، به‌ عهد خويش‌ وفا كرد و با دقت‌ و پشتكار پلي‌ بر روي‌ رودخانه‌ درين‌ [= درينا] ساخت‌... «نهادي‌» كه‌ در زمان‌ تكميل‌ پل ‌آنجا بود اين‌ عبارت‌ را بر اين‌ كتيبه‌ نگاشت‌ «بارك‌ الله‌ عجب‌ جسر كبير الطف‌» [979 هـ .ق‌ / 1571م‌]

چند جوان‌ صرب‌ كه‌ همزمان‌ با ما براي‌ ديدار از پل‌ بر روي‌ سكوي‌ كاپيا نشسته‌اند، با ديدن‌كنجكاوي‌ ما نسبت‌ به‌ پل‌، رودخانه‌، كوههاي‌ سرسبز دو سوي‌ رودخانه‌، با ما همراه‌ ‌شدند. يكي‌ از آنها از من‌ كه‌ مشغول‌ خواندن‌ ابيات‌ تركي‌ سنگ‌ نوشته‌ دوم‌ بودم‌، معني‌ اشعار را پرسيد ومن‌ به‌ خلاصه‌اي‌ از معناي‌ آنها اشاره‌ كردم‌. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ درست‌ بر روي‌ ابيات‌ پاياني‌ اين‌سنگ‌ نوشته‌ با اسپري‌ آبي‌ رنگي‌، كلمه‌ «صربيا» نقش‌ بسته‌ است‌. با جوانان‌ صرب‌ در كنار كاپيا عكس‌ گرفتيم‌ و من‌ در حين‌ گرفتن‌ عكس‌ توسط دكتر نامير، درباره‌ رمان‌ ايووآندريچ‌ از آنها سؤالهايي‌ كردم‌. يكي‌ از مخاطبان‌ به‌ سؤال‌ من‌ پاسخ‌ مثبت‌ داد.

فرصت‌ زيادي‌ براي‌ ماندن‌ بر روي‌ پل‌ نبود، ترجيح‌ داديم‌ به‌ داخل‌ شهر ويشه‌ گراد نرويم‌. ما به ‌ديدن‌ پل‌ آمده‌ بوديم‌ كه‌ ديديم‌. هنگام‌ عبور از آخرين‌ دهانه‌هاي‌ پل‌ كه‌ گويا چند سالي‌ است‌ فقط براي‌ عبور عابران‌ باز نگه‌ داشته ‌شده‌ است‌، شاخه‌ گلي‌ از انبوه‌ گلهاي‌ وحشي‌ رسته‌ در علفزار كنار پل‌، بر روي‌ آب‌ نيلگون‌ درينا انداختم‌ و خود و خاطراتم‌ را از رمان «پلي‌ بر رودخانه‌ درينا» به‌ آغوش‌ زمان‌ رها كردم‌. تصوير باشكوه‌ سي‌ و سي‌ پل‌ و شبهاي‌ رؤيايي‌ آن‌ در زير نور ماهتاب‌ در مقابل‌ ديدگانم‌ نقش‌ بست‌: پلي‌ برزاينده‌ رود. به‌ راستي‌ اگر رماني‌ به‌ زيبايي‌ رمان‌ ايووآندريچ‌ و با ياد 33 دهانه‌ با شكوه‌ و عظيم‌ سي‌ وسي‌ پل‌ و زندگي‌ پر حوادث‌ مردمان‌ اين‌ شهر خيال‌انگيز نوشته‌ مي‌شد، آيا مستحق‌ جايزه‌ ادبي ‌نوبل‌ نمي شد!؟

***

7.حكايت‌ همچنان‌ باقي‌ است‌

امروز شنبه‌ مورخ‌ 26 ارديبهشت‌ ماه‌ آخرين‌ روز كاري‌ جشنواره‌ بين‌المللي‌ روزهاي‌ شعر سارايوو بود. رايزني‌ فرهنگي‌ نيز با دعوت‌ از استادان‌ و دانشجويان‌ زبان‌ فارسي ‌و ايرانيان‌ مقيم‌ در بوسني‌ قصد داشت‌ همزمان‌ با روز بزرگداشت‌ خيام‌ در ايران‌، نشستي در اين‌ خصوص‌ در سارايوو برگزار كند. صبح‌ امروز استاد پورنامداريان‌ به‌ انجمن‌ نويسندگان‌ رفت‌ تا در جلسه‌ معرفي‌ ديوان‌ اشعار خانم‌ ليوبيتسا استويچ‌ شركت‌ نمايد. اما من‌ ترجيح‌ دادم‌ در هتل‌ سراي‌ بمانم‌ و اين‌ نخستين‌ و آخرين‌ برنامه‌اي‌ بود كه‌ در طول‌ اين‌ سفر در كنار يكديگر نبوديم‌.

نشست‌ بزرگداشت‌ خيام‌ حوالي‌ ساعت‌ 00/17 عصر در يكي‌ از سالنهاي‌ «موريچه‌ خان» شروع‌ به‌ كار كرد; همان‌ سالني‌ كه‌ سه‌ دهه‌ قبل‌ رباعيات‌ خيام‌ را در سينه‌ خود نقش‌ بسته‌ بود و از اين‌ طريق‌ هزاران‌ مسافر را با خيام‌ آشنا كرده بود. آقاي‌ ضيايي‌ پس‌ از اشاره‌ كوتاه‌ به‌ شخصيت ‌خيام‌ و معرفي‌ سخنرانان‌ نشست‌، جلسه‌ را در اختيار دكتر پورنامداريان‌ گذاشت‌. احمد زليجيچ‌ هم‌ كار ترجمه‌ سخنرانيها را به‌ عهده‌ گرفت‌. بخش‌ اعظم‌ سخنراني‌ استاد درباره‌ نمايش‌ شخصيتي‌ واقعي‌ از خيام‌، وراي‌ ابرهاي‌ غبارآلود نگاه‌ موافقان‌ و مخالفان‌ اين‌ شاعر حكيم‌ سپري‌ شد. سخناني‌ روشمند و سنجيده‌ كه‌ قدم‌ به‌ قدم‌ مخاطبان‌ را با خود به‌ حقيقت‌ نزديك‌ مي‌كرد: «خيام ‌يكي‌ از معماهاي‌ ادبيات‌ فارسي‌ است‌، همان‌ طور كه‌ حافظ هم‌ هست‌ و قرنهاست‌ كه‌ درباره‌ اين‌ دو شاعر، يعني; حافظ و خيام‌ صحبت‌ مي‌شود و اين‌ اختلاف‌ وجود دارد كه‌ آيا خيام‌، عارف‌ ومرد متديني‌ بوده‌ است‌ يا يك‌ شخص‌ لذت‌ جو و شراب‌ خواره‌ و منكر شريعت‌؟» مشخص‌ بود كه‌استاد قصد دارد در اين‌ سخنراني‌ از معماي‌ زندگي‌ و انديشه‌ مشهورترين‌ شاعر ايران‌ در جهان‌ رازگشايي‌ كند; نگاهي‌ كه‌ خود آن‌ را «نگاه‌ سوم‌» به‌ خيام‌ و آثارش‌ دانست‌: « مي‌خواهم‌ بگويم‌ كه ‌مي‌شود نگاه‌ سومي‌ به‌ شخصيت‌ اين‌ شاعر داشت‌.»

استاد در توضيح‌ نگاه‌ سوم‌ به‌ زندگي‌ خيام‌ با استناد به‌ حديثي‌ از مولا علي‌ (ع‌) در خصوص‌ كيفيت‌ خلقت‌ انسان‌، حيوان‌ و فرشتگان‌، مقام‌ عدل‌ انساني‌ را، شايسته‌ترين‌ مقام‌ براي‌ او دانست‌ و گفت‌: «انسان‌ گاهي‌ وقتها ممكن‌ است‌ سقوط كند و تا حد نفس‌ اماره‌ و حيوانيت‌ فرو بلغزد وگاهي‌ هم‌ مي‌تواند آن‌ قدر پاك‌ و فرشته‌ خو بشود كه‌ تا حد فرشتگي‌ صعود كند، ولي‌ مقام‌ عدل‌انساني‌ آن‌ مقامي‌ كه‌ همه‌ انسانها دارند آن‌ مقام‌ نفس‌ لوامه‌ است‌، يعني‌ ; نفس‌ گاهي‌ وقتها ممكن‌است‌ دچار لغزش‌ بشود و گاهي‌ وقتها ممكن‌ است‌ كه‌ به‌ معنويات‌ فكر كند، به‌ عالم‌ بالا فكر كند وبه‌ خدا فكر كند.» وي‌ در ادامه‌، شعر را حاصل‌ نيروي‌ تخيل‌ و اوقات‌ خلوت‌ شاعر با خويش‌ دانست‌ و اظهار داشت‌ كه‌ گاهي‌ ممكن‌ است‌ شاعر به‌ لذت‌ جويي‌، عشق‌ و معشوق‌ فكر كند، اما لازمه‌ اين‌ فكر كردن‌ اين‌ نيست‌ كه‌ در زندگي‌ عملي‌ خود اين‌ كارها را بكند. دكتر پورنامداريان‌ در ادامه‌ ضمن‌ توجه‌ به‌ رباعيات‌ اصيل‌ و منسوب‌ به‌ خيام‌، با استناد به‌ نقل‌ قولهاي‌ نظامي‌ عروضي ‌سمرقندي‌ در چهار مقاله‌، ابوالحسن‌ علي‌ بن‌ زيد بيهقي‌ در «تتمه‌ صوان‌ الحكمه‌» و جارالله ‌زمخشري‌ در الزاجر و سپس‌ استناد شيخ‌ نجم‌ الدين‌ دايه‌ در «مرصاد العباد» به‌ دو رباعي‌ خيام‌، اظهار داشت‌: «بايد دانست‌ كه‌ شناخت‌ يك‌ نفر فيلسوف‌ و رياضيدان‌ كه‌ جرج‌ سارتن‌ درباره‌ وي ‌گفته‌ است‌: وقتي‌ كتاب‌ جبر و مقابله‌ خيام‌ را مي‌خوانيم‌ مي‌فهميم‌ كه‌ خيام‌ نظم‌ فكري‌ دقيقي‌ داشته‌است‌، نبايد مبتني‌ بر قلب‌ و نقل‌ ،بلكه‌ مبتني‌ بر عقل‌ بوده‌ است‌ و بدون‌ ترديد شناخت‌ خداوند از راه‌ عقل‌ محال‌ است‌ به‌ راه‌ كوره‌هاي‌ شك‌ و ترديد نينجامد... به‌ نظرم‌ عجيب‌ نيست‌ كه‌ بگويم ‌خيام‌ بدون‌ شك‌ در مدتي‌ از عمرش‌ دچار شك‌ و ترديد شده‌ و همين‌ شك‌ و ترديد او را به‌ فكر شادخواري‌ و لذت‌ جويي‌ كشانده‌ است‌. اما اين‌ به‌ اين‌ معني‌ نيست‌ كه‌ واقعاً اين‌ لذت‌ جويي‌ و شك‌ و حيرت‌ منفي‌ در زندگي‌ عملي‌ خيام‌ هم‌ منعكس‌ شده‌ باشد... بنابراين‌ هم‌ وقتي‌ لقب‌ حجـة ‌الحق‌ و امام‌ به‌ خيام‌ مي‌دهند لقبي‌ قابل‌ قبول‌ است‌ و هم‌ نسبت‌ اين‌ شعرها كه‌ از آن‌ بوي‌ شك‌ وترديد مي‌آيد به‌ خيام‌ درست‌ مي نمايد.»

استاد پورنامداريان‌ در بخشهاي‌ پاياني‌ سخنراني‌ خود با تقسيم‌ بندي‌ محتواي‌ رباعيات‌ خيام ‌در چهار زمينه «شك‌ در عقايد ديني‌، پوچ‌ بودن‌ آفرينش‌ و حيرت‌ در برابر هستي‌، نگاه‌ اندوه‌ بار به ‌عاقبت‌ انسان‌ و دعوت‌ به‌ دم‌ غنيمت شمردن‌» اظهار داشت‌: «خيام‌ هم‌ پس‌ از شك‌ و ترديد به‌تأويلي‌ عقلاني‌ از دين‌ رسيده‌ است‌ كه‌ عقل‌ او را قانع‌ كرده‌ است‌. به‌ همين‌ سبب‌ است‌ كه‌ مي‌گويد: خدايا تو را آن‌ قدر كه‌ براي‌ بشر ميسر است‌ شناختم‌ و به‌ همين‌ سبب‌ از خدا مي‌خواهد او را به ‌خاطر اين‌ شناخت‌ بيامرزد».

پس‌ از پايان‌ سخنراني‌ دكتر پورنامداريان‌ كه‌ از طرف‌ حضار با استقبال‌ مواجه‌ گشت‌، نگارنده ‌در چهار بخش‌ «ابعاد زندگي‌ خيام‌ براساس‌ آثار او، قبول‌ عام‌ خيام‌ در جهان‌، نگاهي‌ به‌ منابع ‌رباعيات‌ اصيل‌ و انديشه‌هاي‌ خيامي‌ بر اساس‌ اين رباعيات‌» نگاهي‌ گذرا به‌ زندگي‌ و شعر خيام ‌افكندم‌. در بخش‌ نخست‌ با استناد به‌ رسالات‌ فلسفي‌ و مقدمات‌ و مؤخرات‌ ساير كتب‌ وي‌ و نيزقول‌ امام‌ محمد البغدادي‌ داماد خيام‌، منقول‌ در «تتمه ‌صوان‌ الحكمه» اثر ابوالحسن‌ علي‌ بن‌ زيد بيهقي‌، به‌ تصوير روشني‌ از ابعاد مذهبي‌ و فلسفي‌ خيام‌ و اينكه‌ اين‌ حكيم‌ داراي‌ چهار چوب‌منسجم‌ فكري‌ و فلسفي‌ بوده‌ است‌، اشاره‌ كردم‌: «نتيجه‌ اينكه‌ چه‌ آن‌ دسته‌ از عارفان‌ فلسفه‌ ستيز كه‌ با استناد به‌ برخي‌ رباعيات‌ «وي‌ را دهري‌، گم‌ گشته‌ و سرگردان‌» خطاب‌ كرده‌اند و چه‌ آن‌ دسته‌از كساني‌ كه‌ در يكصد و پنجاه‌ سال‌ اخير پس‌ از شهرت‌ خيام‌ در اقصاي‌ عالم‌، يكسره‌ او را عياش‌ وخوش‌ گذران‌ و بي‌ اعتنا به‌ دين‌ و آخرت‌ معرفي‌ كرده‌اند، نتوانسته‌اند خيام‌ را به‌ درستي‌ بشناسند.»

در بخش‌ دوم‌، سخن‌ از ترجمه‌ آزاد فيتز جرالد انگليسي‌ در سال‌ 1859 م‌ و ژان‌ باتيست‌ نيكلاي‌ فرانسوي‌ در 1867م‌ از رباعيّات به‌ ميان‌ رفت‌ و اينكه‌ اگر جرالد نگاهي‌ كاملا زميني‌ به‌ شعر خيام‌ داشته‌ است‌ و نيكلا چهره‌اي‌ صوفي‌ و عارف‌ از ميان‌ رباعيات‌ خيام‌ براي‌ مخاطبانش‌ ساخته‌ وپرداخته‌; ترجمه‌ فيتر جرالد باعث‌ شهرت‌ خيام‌ در جهان‌ شده‌ است‌ و از سال‌ 1895 تا 1929 از اين‌ ترجمه‌ فقط در انگلستان‌ 410 بار چاپ‌ شده‌: «اين‌ شهرت‌ كم‌ و بيش‌ در تمام‌ جهان‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد و متأسفانه‌ اغلب‌ با ترجمه‌ رباعيات‌ غير اصيل‌ او در جهان‌ ارتباط تنگاتنگي‌ دارد».

بخش‌ سوم‌ و چهارم‌ سخنراني‌، معرفي‌ منابع‌ اصيل‌ رباعيات‌ خيام‌ وانديشه هاي‌ خيامي‌ بر اساسي‌ اين‌ رباعيات‌ بود: «تشخيص‌ رباعيات‌ اصيل‌ خيام‌ از رباعيات‌ منسوب‌ به‌ او، و در نتيجه‌اظهار عقيده‌ درباره‌ تفكرات‌ و جهان‌ بيني‌ اين‌ حكيم‌ در دوران‌ اخير، همواره‌ مورد توجه‌ محققان‌بوده‌ است‌. در منابع‌ و متون‌ مختلف‌ تعداد رباعيات‌ خيام‌ بين‌ 10 تا 1200 رباعي‌ در نوسان‌ بوده‌است‌... خيام‌ همان‌ گونه‌ كه‌ گفته‌ شد در بين‌ سالهاي‌ 517 تا 530 فوت‌ كرده‌ است‌، نخستين‌ كتاب‌ فارسي‌اي‌ كه‌ از وي‌ سخني‌ به‌ ميان‌ آورده‌ است‌، چهار مقاله‌ نظامي‌ عروضي‌ است‌ (تأليف‌ حدود550 هـ .ق‌); در اين‌ كتاب‌ هيچ‌ اشاره‌اي‌ به‌ شاعري‌ وي‌ نشده‌ است‌. اين‌ حالت‌ تا سال‌ 606 هـ .ق‌ ادامه‌ دارد، يعني‌ در فاصله‌ نزديك‌ به‌ 85 سال‌ هيچ‌ اثري‌ از بعد ادبي‌ شاعر در متون‌ ديده‌ نمي‌شود.» در ادامه‌ اين‌ بخش‌ با استناد به‌ 6 اثر «التنبيه‌» فخر رازي‌، «مرصاد العباد» شيخ‌ نجم‌الدين‌ رازي‌، «تاريخ‌ جهانگشاي»‌ جويني‌، «تاريخ‌ گزيده»‌ مستوفي‌، «نزهـﺔ‌ المجالس» جمال‌ خليل‌شرواني‌ و «مونس‌ الاحرار» بدر جاجرمي‌، تعداد 18 رباعي‌ اصيل‌ مندرج‌ در كتابهاي‌ ياد شده‌ كه‌در بين‌ سالهاي‌ 606 تا 741 هـ .ق‌ تأليف‌ شده‌اند‌، معرفي‌ شد و بر اساس‌ اين‌ رباعيات‌، جهان‌بيني‌ و انديشه‌ خيام‌ در چهار بخش‌ «ناپايداري‌ شاديهاي‌ جهان‌ و زوال‌ آدمي‌، محدوديت‌ علم‌ ومعرفت‌ آدمي‌ در مقابل‌ گستردگي‌ نامحدود واقعيات‌ هستي‌، چون‌ و چرا در كار خلقت‌ و اغتنام ‌وقت‌ و بهره‌ گرفتن‌ از لذتهاي‌ زندگي‌» توضيح‌ داده‌ شد. در پايان‌ مراسم‌ مصاحبه‌ كوتاهي‌ باخبرنگار صدا و سيماي‌ ج‌. ا.ايران‌ در بوسني‌ در خصوص‌ اين‌ نشست‌ و مسائل‌ مختلف‌ زبان‌ و ادبيات‌ فارسي‌ در بوسني‌ انجام‌ پذيرفت‌.

***

شركت‌ در مراسم‌ پاياني‌ جشنواره‌ چهل‌ و سوم‌ روزهاي‌ شعر سارايوو، آخرين‌ بخش‌ فعاليت ‌رسمي‌ ما در بوسني‌ بود. اين‌ مراسم‌ همانند مراسم‌ افتتاحيه‌ در مؤسسه‌ بوشيناكها در حمام‌ تاريخي‌ غازي‌ خسرو بيگ‌ برگزار شد. پس‌ از شعر خواني‌ كوتاه‌ شاعران‌ خارجي‌ شركت‌ كننده‌ درجشنواره‌، از عبدالله‌ سيدران‌ (تولد 1944م‌) شاعر و نويسنده‌ برجسته‌ بوسنيايي‌، با اهدا لوح ‌يادبود جشنواره‌ تقدير شد. هاجم‌ حيدرويچ‌ دبير اجرايي‌ جشنواره‌ در پايان‌ مراسم‌ با گفتگو با ما ضمن‌ اظهار خرسندي‌ فراوان‌ از شركت‌ هيئت‌ ادبي‌ ايران‌ در جشنواره‌، علاقه‌مندي‌ خود را براي‌ شركت‌ شاعران‌ ايراني‌ در جشنواره‌هاي‌ بعدي‌ شعر سارايوو اعلام‌ كرد; مطلبي‌ كه‌ ما نيز بر آن ‌صحه‌ گذاشتيم‌. ايران‌ و بوسني‌ حرفهاي‌ زيادي‌ براي‌ گفتن‌ دارند.

***

8. غم‌ عشقت‌ بيابان‌ پرورم‌ كرد

يك‌ شنبه‌ اين‌ هفته‌ ما - 27 ارديبهشت‌ ماه‌ - با روز تعطيل‌ بوسني‌ همراه‌ شد. به‌ پيشنهاد علي‌ آقا و آقاي‌ پورماني‌ از همكاران‌ رايزني‌ فرهنگي‌، پس‌ از خريدي‌ مختصر از فروشگاه‌ بزرگ‌ و مجهز مركاتور در براي‌ آخرين‌ بار به‌ منطقه‌ ايليجا در غرب‌ شهر سارايوو رفتيم‌. نام‌ اين‌ منطقه‌ بنا به‌ گفته‌ دكتر نامير احتمالا به‌ دليل‌ وجود چشمه‌هاي‌ آبگرم‌ از كلمه‌ علاج‌ عربي‌ گرفته‌شده‌ است‌. باران‌ باز هم‌ در حال‌ باريدن‌ بود، گويي‌ ابرهاي‌ آسمان‌ قصد نداشتند كوله‌ بار خود را از شانه‌ كوههاي‌ ايليجا خالي‌ كنند. يكراست‌ رفتيم‌ به‌ سراغ‌ سرچشمه‌ رود بوسنا. در اين‌ منطقه‌ نيز همانند منطقه‌ بلاگاي‌ موستار، آب‌ با حجم‌ بسيار و فوران‌ خيره‌ كننده‌ از زيرزمين‌ خارج‌ مي‌شد; منتهي‌ با سه‌ الي‌ چهار چشمه‌ جوشان‌. كوههاي‌ اطراف‌ به‌ سختي‌ از لابه لاي‌ درختان‌ سر به‌ فلك ‌كشيده‌ نمايان‌ بودند. در بين‌ رودهاي‌ جاري‌، رستورانهايي‌ براي‌ اقامت‌ مسافران‌ ساخته‌ شده‌ بود. ناهار را در يكي‌ از اين‌ رستورانها با ماهي‌ قزل‌ آلاي‌ رود بوسنا صرف‌ كرديم‌. بارش‌ باران‌ همچنان‌ادامه‌ داشت‌. زيبايي‌ سحرانگيز ايليجا و وسوسه‌ دعوت‌ يك‌ عكاس‌ دوره گرد بوسنيايي براي ‌گرفتن‌ عكس‌ يادگاري‌ از اين‌ منظره‌ دل‌انگيز، ما را به‌ يكي‌ از سرچشمه‌هاي‌ جوشان‌ بوسنا كشاند. به‌  اتفاق‌ دكتر پورنامداريان‌ با هزينه‌ يك‌ اسكناس‌ 5 ماركي [هر دلار، 60/1 مارك‌; هر دو مارك‌،يك‌ يورو] دو نفري‌ از محل‌ جوشش‌ اين‌ سرچشمه‌ بر روي‌ يك‌ پل‌ چوبي‌ عكس‌ يادگاري‌ گرفتيم‌. آفتاب‌ از نگريستن‌ به‌ اين‌ منطقه‌ بهشت‌ آسا محروم‌ بود و در برخي‌ از نقاط كوهستاني‌ آن‌ مه‌ رقيقي ‌را مي‌توانستي‌ ببيني‌ كه‌ بر آغوش‌ درختان‌ جنگلي‌ آرام‌ گرفته‌ است‌.

***

امشب‌ آخرين‌ شب‌ اقامتمان‌ در بوسني‌ بود. يك‌ هفته‌ اقامت‌ در اين‌ كشور، ناخودآگاه‌ ما را به‌خود وابسته‌ كرده‌ بود. نشست‌ و برخاست‌ با مردماني‌ كه‌ دغدغه‌هاي‌ مشتركي‌ با ما داشتند- اگرچه‌ پيوندي‌ امروزي‌ نبود - لحظه‌ به‌ لحظه‌ پيوستگي‌ معنوي‌ و روحي‌ را ما نسبت‌ به‌ اينان‌ افزايش‌ مي‌داد. ارتباط تاريخي‌ و فرهنگي‌ ما با اين‌ منطقه‌ از اروپا ريشه‌ در تاريخ‌ پيدايش‌ دو ملت‌ با يكديگر دارد.

زبانهاي‌ فارسي‌ و بوسنيايي‌ از خانواده‌ زبانهاي‌ هند و اروپايي‌ هستند، بنابراين‌ وجود پيوندهاي‌ واژگاني‌ و دستوري‌ در اين‌ دو زبان‌ امري‌ بديهي‌ است‌. آيين‌ بوگوميل‌، به‌ عنوان‌ يكي‌ از اديان‌ مهم‌ منطقه‌ بالكان‌ كه‌ از قرن‌ دهم‌ ميلادي‌ در منطقه‌ رواج‌ يافت‌، به‌ شدت‌ از آيين‌ مانويت ‌ايران‌ ملهم‌ بود. با ورود تركان‌ مسلمان‌ آسياي‌ صغير به‌ بالكان‌ و پذيرش‌ اسلام‌ توسط بوميان‌ اين‌ منطقه‌ در قرن‌ پانزدهم‌ ميلادي‌، نقش‌ ايران‌ و زبان‌ و ادب‌ فارسي‌ در آن‌ پر رنگ‌ شد. تركان‌ عثماني ‌با استقرار در اين‌ سرزمين‌، زبان‌ فارسي‌ را به‌ عنوان‌ زبان‌ فرهنگ‌ و ادب‌ و عشق‌ و عرفان‌ رواج ‌دادند; به‌ ويژه‌ آثار عطار، مولوي‌، حافظ، سعدي‌ و جامي‌ به‌ عنوان‌ منشور تعاليم‌ عرفاني‌ و اخلاقي‌ مورد اقبال‌ عموم‌ مردم‌ واقع‌ شد. با رسوخ‌ اسلام‌ در ميان‌ مردم‌ كه‌ بخش‌ اعظم‌ آن‌ مديون ‌سعي‌ و كوشش‌ ارباب‌ طريقتهاي‌ عرفاني‌ مولويه‌، نقشبنديه‌ و قادريه‌ بود، و حتي‌ سر نيزه‌ دين ‌ستيزي‌ حكومت‌ كمونيستي‌ نيز نتوانست‌ اين‌ علاقه‌ را از مردم‌ بگيرد; نام‌ ايران‌ و شخصيتهاي‌ ايراني‌ در جان‌ و دل‌ مردم‌ اين‌ خطه‌ نقش‌ بست‌. اين‌ عشق‌ تا كنون‌ نيز ادامه‌ دارد. جلسات‌ تفسير مثنوي‌ در بوسني‌ به‌ ويژه‌ در توزلا و سارايوو، چه‌ قلبهاي‌ بيگانه‌اي‌ را كه‌ با اسلام‌ و ايران‌ و زبان ‌فارسي‌ آشنا نكرده‌ است‌.

بگذار سرنوشت‌ در پي‌ كارش‌ باشد:

بگذار در تمام‌ شب‌، باد بمويد

و سر بر سنگ‌ و كوه‌ بكوبد

و در ميان‌ شاخسار درختان‌ خارناك‌

شرحه‌ شرحه‌ شود

مرا غمي‌ نيست.

در اتاقي‌ كوچك‌

و بساطي‌ سخت‌ مختصر

من‌ روشنم‌

در پرتو چراغ‌ فروزان‌ باده‌اي‌

كه‌ ساقي‌ چشمان‌ سياه‌ تو اندوخته‌ است‌

آري‌ بتمامي‌ روشنم‌

چون‌ پاره‌ بلوري‌ شفاف‌

در برابر آفتاب‌...   .*

 

9. از مشرق‌ به‌ مشرق‌

امروز دوشنبه‌ 28 ارديبهشت‌ ماه‌ سفر ما به‌ بوسني‌ و هرزگوين‌ رسماً به‌ پايان‌ رسيد. آخرين‌ صبح ‌اقامتمان‌ هم‌ در سارايوو به‌ سرعت‌ سپري‌ شد. حوالي‌ ساعت 00/11صبح‌ به‌ رايزني‌ رفتيم‌. آقاي ‌ضيايي‌ با مثبت‌ ارزيابي‌ كردن‌ اين‌ گونه‌ سفرها، آنها را در جهت‌ تعميق‌ روابط دانشگاهي‌ بين‌ دو كشور مؤثر دانست‌. عمده‌ توافقات‌ ما با رايزني‌ حول‌ پنج‌ محور «برگزاري‌ همايش‌ سودي ‌بسنوي‌، بزرگداشت‌ دكتر بشير جاكا، كمك‌ به‌ تأسيس‌ اتاق‌ ايران‌ در دانشگاه سارايوو، پي‌گيري ‌اعزام‌ استاد ايراني‌ به‌ بوسني‌ و انجام‌ مطالعات‌ مشترك‌ منطقه‌ بالكان‌ به‌ مركزيت‌ بوسني‌» بود. آقاي‌ ضيايي‌ و دكتر نامير تا فرودگاه‌ سارايوو ما راهمراهي‌ كردند. با پايان‌ يافتن‌ سفر، سفر ديگري‌ در پيش‌ بود. ما از مشرق‌ به‌ مشرق‌ مي‌رفتيم; از ديار سودي‌ بوسنوي‌ به‌ ديار مولانا، از بوسني‌ به ‌تركيه‌.

ساعت ‌30/2 بامداد به‌ وقت‌ تهران‌ سفرمان‌ به‌ مشرق‌ به‌ پايان‌ رسيد و هواپيما در فرودگاه ‌مهرآباد به‌ زمين‌ نشست‌. حضرت‌ حافظ فرموده‌ است‌ «صوفي‌ نشود صافي‌، تا سر نكشد جامي‌» من‌صوفي‌ نيستم‌، اما در اين‌ سفر صوفي‌ وش‌ از جام‌ شكوه‌ و عظمت‌ همراهي‌ استاد پورنامداريان‌ به ‌قدر توان‌ باده‌ها سر كشيدم‌ و نكته‌ها آموختم‌. هم‌ نشيني‌ با انساني‌ فرشته‌ خو كه‌ كان‌ مهرباني‌ و صميميت‌ و محبت‌ است‌، و معدن‌ دانش‌ و تواضع‌، از جمله‌ حوداث‌ و واقعات‌ فراموش‌ ناشدني‌ دوران‌ زندگي‌ من‌ است‌:

ترديد نيست‌

كه‌ در زلال‌ آب‌ كلام‌ روان‌ تو

روح‌ لطيف‌ و پاك‌ تو جاري‌ است‌.*

سفر به‌ پايان‌ رسيد اما دلتنگي‌ و ملال‌ ما آغازيدن‌ گرفت‌، جز خداحافظي‌ چاره‌اي‌ نبود:

وقتي‌ تو نيستي‌

مثل‌ غريبة‌ تنهايي‌

در بيشه‌هاي‌ خلوت‌ يك‌ روستاي‌ دور

در ساكتِ غروب، ملولم، مكدرم.

بازآ كه‌ در بهشت‌ تماشات‌ مي‌رود

دلتنگي‌ و ملال‌

از سينه‌

       از سرم‌.*

 

 

        



[1] - تمام شعرهايي كه در اين سفرنامه با علامت ستاره مشخص شده اند، از سروده هاي استاد پورنامداريان است.

: <#f:3905/>
تعداد نمایش : 830 <<بازگشت

 

گزارش تصويري
  • دیدار رییس سازمان دیانت ترکیه با ابراهیمی‌ترکمان
    علی ارباش، رییس سازمان دیانت ترکیه (10 آذرماه) در رأس هیأتی ضمن حضور در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با ابوذر ابراهیمی‌ترکمان، رییس این سازمان دیدار و گفت‌وگو کرد.

  • دیدار رییس شورای روابط فرهنگی هند با ابراهیمی‌ترکمان
    وینای ساهاسرابوده، رییس شورای روابط فرهنگی هند در جریان سفر به تهران، (10 آذرماه) ضمن حضور در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با ابوذر ابراهیمی‌ترکمان، رییس این سازمان دیدار و گفت‌گو کرد.

  • اختتاميه چهارمين دوره جایزه جهانی اربعین
    مراسم اختتاميه چهارمين دوره جایزه جهانی اربعین اول آبان‌ماه با حضور شخصیت‌های فرهنگی، دینی و جمعی از سفرا و نمایندگان فرهنگی ایران و دانشجویان خارجی در حسینیه الزهرا (س) سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی برگزار شد.

  • هفته فرهنگی ایران در روسیه
    هفته فرهنگي جمهوری اسلامي ايران در فدراسيون روسيه شامگاه دوشنبه (12 شهریورماه) با حضور و سخنرانی ابوذر ابراهیمی‌ترکمان، رییس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی افتتاح شد.

  • تجلیل از برگزیدگان چهارمين دوره جایزه جهانی اربعین
    برگزیدگان چهارمين دوره جایزه جهانی اربعین در سه بخش فیلم، عکس و سفرنامه همراه با رونمایی از فراخوان پنجمين دور اين جايزه در حسینیه الزهرا (س) سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی تجلیل شدند.