هفدهمین نشست از سلسله جلسات مثنوی خوانی با محوریت زندگانی حضرت سلیمان(ع) از سوی رایزنی فرهنگی ایران در یونان برگزار شد.
به گزارش روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، هفدهمین نشست از سلسله جلسات مثنوی خوانی با حضور فارسیآموزان و تعدادی از علاقهمندان به فرهنگ و ادب فارسی در پلت فرم اسکایپ برگزار شد.
در این جلسه، داستان «قصه هدیه فرستادن بلقیس از شهر سبا سوی سلیمان علیهالسلام» به زبان فارسی قرائت و سپس، ترجمه یونانی آن توسط خانم میستاکیدو برای حضار خوانده شد.
هدیه بلقیس چل استر بدست
چون به صحرای سلیمانی رسید
بر سر زر تا چهل منزل براند
بارها گفتند زر را وا بریم
عرصهای کش خاک زر ده دهیست
ای ببرده عقل هدیه تا اله
چون کساد هدیه آنجا شد پدید
باز گفتند ار کساد و ار روا
گر زر و گر خاک ما را بردنیست
گر بفرمایند که واپس برید
خندهش آمد چون سلیمان آن بدید
من نمیگویم مرا هدیه دهید
که مرا از غیب نادر هدیههاست
میپرستید اختری کو زر کند
میپرستید آفتاب چرخ را
آفتاب از امر حق طباخ ماست
آفتابت گر بگیرد چون کنی
نه به درگاه خدا آری صداع
گر کشندت نیمشب خورشید کو
حادثات اغلب به شب واقع شود
سوی حق گر راستانه خم شوی
چون شوی محرم گشایم با تو لب
جز روان پاک او را شرق نه
روز آن باشد که او شارق شود
چون نماید ذره پیش آفتاب
آفتابی را که رخشان میشود
همچو ذره بینیش در نور عرش
خوار و مسکین بینی او را بیقرار
کیمیایی که ازو یک ماثری
نادر اکسیری که از وی نیم تاب
بوالعجب میناگری کز یک عمل
باقی اخترها و گوهرهای جان
دیده حسی زبون آفتاب
تا زبون گردد به پیش آن نظر
که آن نظر نوری و این ناری بود
بار آنها جمله خشت زر بدست
فرش آن را جمله زر پخته دید
تا که زر را در نظر آبی نماند
سوی مخزن ما چه بیگار اندریم
زر به هدیه بردن آنجا ابلهیست
عقل آنجا کمترست از خاک راه
شرمساریشان همی واپس کشید
چیست بر ما بنده فرمانیم ما
امر فرمانده به جا آوردنیست
هم به فرمان تحفه را باز آورید
کز شما من کی طلب کردم ثرید
بلک گفتم لایق هدیه شوید
که بشر آن را نیارد نیز خواست
رو باو آرید کو اختر کند
خوار کرده جان عالینرخ را
ابلهی باشد که گوییم او خداست
آن سیاهی زو تو چون بیرون کنی
که سیاهی را ببر وا ده شعاع
تا بنالی یا امان خواهی ازو
وان زمان معبود تو غایب بود
وا رهی از اختران محرم شوی
تا ببینی آفتابی نیمشب
در طلوعش روز و شب را فرق نه
شب نماند شب چو او بارق شود
همچنانست آفتاب اندر لباب
دیده پیشش کند و حیران میشود
پیش نور بی حد موفور عرش
دیده را قوت شده از کردگار
بر دخان افتاد گشت آن اختری
بر ظلامی زد به گردش آفتاب
بست چندین خاصیت را بر زحل
هم برین مقیاس ای طالب بدان
دیده ربانیی جو و بیاب
شعشعات آفتاب با شرر
نار پیش نور بس تاری بود
پس از قرائت ترجمه ابیات فوق، میستاکیدو گفت: حضرت سلیمان علیه السلام یکی از پیامبران بزرگی است که داستان زندگی جالب و پر رمز و رازی دارد. قدرت ویژهای که خداوند به او داده بود، فهمیدن زبان حیوانات و ... داستان زندگی این مرد بزرگ را جذاب میکند. اما به این داستان هم میخواهم از نگاه مولانا نگاه کنم. نگاهی که هموراه طی این سلسله جلسات دیدیم. نگاه عدم تعلق به مادیات و زندگی دنیوی در عین اینکه از آن بهره مند میشویم، داستان و اشعار مولانا در مورد هدیه بلقیس ملکه سبا به سلیمان نبی به خوبی نشان میدهد که مادیات و تعلقات دنیوی نزد پیامبران هیچ ارزشی ندارد و در عین حال از تعلقات دنیوی بی نیاز هستند، در جهت اجرای فرمان خدا و هدایت مردم به سوی حق و عدالت گام بر میدارند.
وی اظهار کرد: این داستان از جهات مختلف قابل بحث است اما توجه من به این نکته جلب شد و یا به عبارتی دوست دارم اینگونه برداشت کنم که سلیمان نبی در عین قدرت، شوکت و فرمانروایی تامی که بر انسان و حیوان داشت به مادیات بی توجه بود و راه سعادت انسان را پی می گرفت.
همچنین، در هجدهمین نشست از سلسله جلسات مثنوی خوانی، داستان «دلداری کردن و نواختن سلیمان علیهالسلام مر آن رسولان را و دفع وحشت و آزار از دل ایشان و عذر قبول ناکردن هدیه شرح کردن با ایشان» خوانده شد.
میستاکیدو در این باره، بیان کرد: در این شعر، بخشهایی و یا ابیاتی وجود دارد که به ضعف معنویت در پادشاهان و حاکمان بر می گردد و لازم است بیشتر به آن توجه کنیم. میدانید قدرت هرچه افزایش یابد، تمتع از دنیا افزایش مییابد و حرص بر حفظ قدرت را دو چندان ميكند. به همين جهت قدرتمندان و پادشاهان هر روز برای حفظ قدرت از معنويت دور میشوند. به اعتقاد مولانا، پادشاهان یا قدرتمندانی كه به علت بدگوهري از لذت بندگي خداوند بويي نبردهاند، از سروري و حکمرانی درست كـه در بندگي و خدمت حق خلاصه ميشود بی اطلاع هستند. بنابر این، باز هم میشود همان سیر نگاه راستین مولانا در جدایی از تعلقات دنیوی در عین بهره گیری از آن را در این ابیات مشاهده کرد.
انتهای پیام/ص