English|عربي
صفحه اصلي|اروپا - آمريكا|آفريقا - عربي|آسيا - اقيانوسيه|اخبار سازمان|پيوندها|آشنایی با سازمان
دوشنبه ٢٨ آبان ١٣٩٧
غفلت از تقدس حیات/ اسلام، محيط زيست را حقو مسلّم جامعه معرفي مي‌كند
غفلت از تقدس حیات/ اسلام، محيط زيست را حقو مسلّم جامعه معرفي مي‌كند تاریخ ثبت : 1397/06/06
طبقه بندي : ,,
عنوان : غفلت از تقدس حیات/ اسلام، محيط زيست را حقو مسلّم جامعه معرفي مي‌كند
نويسنده : شهين اعوانی، دانشیار مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران
تهيه و تدوين : <#f:1015/>
مترجم : <#f:1016/>
منبع : <#f:1911/>
ارسالی : <#f:1017/>
كشور : <#f:1018/>
زبان اصلي : <#f:1019/>
تاريخ ورود اطلاعات : 1397/06/06
خلاصه مقاله : در مقاله حاضر، از میان فیلسوفان مسلمان، دیدگاه فارابی راجع به علل اختلاف خُلق و خوی انسان‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرد و از میان فلاسفه غرب، دیدگاه ژان پل سارتر و بی‌تفاوتی او نسبت به وقایع زمانه‌اش بحث و نقد شده است. دنیای مدرن به توسعه و پیشرفت می‌اندیشد و در آن هیچ کس در عمل نمی‌خواهد از دستاوردها و منافع آن چشم‌پوشی کند. انسان در چنین دنیایی، خودآئین و مستقل است. او منافع خود را می‌جوید. طبیعت ابزاری برای سلطه‌جویی انسان بر زمین می‌شود. سلطه بر طبیعت هراسی غیرعقلانی از امری ناشناخته می‌شود، در چنین فضایی حیات طبیعی قداست خود را از دست می‌دهد و در معرض دست‌اندازی‌های بشری قرار می‌گیرد. در مقاله ثابت خواهد شد که این پدیده، شکل جدید برده‌داری در عصر جدید است. از این روست که ما در حال حاضر شاهد آنیم که در آثار متفکران، مسائل طبیعی و اجتماعی رنگ می‌بازد، حقیقت اولویت ندارد و پیوسته در هلالین (...) مطرح می‌شود.
متن : <#f:1066/>
:

 

مأموریت الهی انسان برای آبادانی زمین

خداوند در قرآن کریم در سوره هود، آیه 61 فرموده است: «هُوَ اَنْشَأکُمْ مِنَ الأرْضِ و اسْتَعْمَرَکُمْ فِيها فاسْتَغْفِرُوه ثُمَّ تُوبُوا إلَيهِ إنَّ رَبّی قَريبٌ مُجيبٌ» (او شما را از زمین پدید آورد و از شما خواست که در آن آبادانی کنید، بنابراین از او آمرزش بخواهید، سپس به سوی او بازگردید. زیرا پروردگارم [به بندگانش] نزدیک و اجابت‌کننده دعای آنان است).

مفاد آیه وجوب عمران و آبادانی زمین با کشت و زرع و کاشت درخت و احداث بناهاست زیرا طلب مطلق از ناحیه خداوند بر وجوب دلالت می‌کند. پس عمران و آبادانی زمین و اصلاح محیط زیست انسانی و طبیعی تنها زمانی محقق می‌شود که کشت و زرع و نهال‌کاری و غرس اشجار و ساختمان سازی بر روی آن انجام گیرد و از هر گونه فساد و اخلال و بی‌نظمی اجتناب شود (محقق داماد، 1393: 21-220).

استاد جوادی آملی در تفسیر آیات «أَفَرَأَيْتُم مَّا تَحْرُثُونَ.  أَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ» آیا چیزی را که می‌کارید دیده‌اید؟ آیا شما می‌رویانیدش یا ما رویاننده‌ هستیم؟ (واقعه:64-65) می‌‌فرمایند: باید توجه داشته باشید که کار بشر «حرث»، یعنی کشاورزی و برزگری است، نه «زرع»؛ یعنی بشر وقتی این دانه‌ها را از انبار به مزرعه می‌برد و زیر خاک پنهان می‌کند، در واقع یک جمادی را از جایی به جای دیگر منتقل کرده‌‌ است، اما آنکه زارع است یعنی مرده را جان می‌دهد و زنده می‌کند، تنها خداست. لذا به ما دستور دادند اگر خواستید بذری را به دل خاک بنشانید، مقداری از آن بذر را در دست بگیرید و این آیات را بخوانید که «أَفَرَأَيْتُم مَّا تَحْرُثُونَ.  أَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ».

اسلام اهمیت فراوانی به فضا و محیط زندگی و مسأله آب و هوا، مبذول داشته و اینها را نعمت الهی و حق مسلم جامعه معرفی کرده است. در بیان اهل بیت (ع) نیز آمده است که اگر کسی یک درخت تشنه‌ای را سیراب کند، همانند این است که یک مؤمن تشنه‌ای را سیراب کرده باشد؛ این فضیلت، نشان می‌دهد که وظیفه ما، حفظ محیط زیست و جلوگیری از آسیب رسیدن به درختان، گیاهان و همة موجودات ذی‌حیات است.

اهمیت درختكاری چنان است که پیامبر اسلام (ص) درباره آن فرمود: اگر نهالی در دست یکی از شماست و در آستانه برپایی قیامت به اندازه كاشتن آن فرصت دارید، آن را بكارید. هم‌چنین ایشان فرموده است: اگر مسلمانی درختی بكارد و پرنده، انسان یا حیوانی از میوه آن بخورد برایش صدقه به شمار می آید. از امام صادق (ع) چنین آمده است: درخت‌های ثمردهنده را قطع نکنید که [اگر چنین کنید] خدا سخت بر شما عذاب فرو می ریزد. از امیرمؤمنان (علیه السلام) نقل شده است: از عوامل افزایش عمر رها كردن آزار دیگران، احترام به پیران، صله رحم و اینکه از بریدن درخت سبز پرهیزیز شود، مگر برای ضرورت، امام صادق (ع) فرمود: كشاورزی و درختكاری كنید. به خدا سوگند كاری حلال‌تر و پاكیزه‌تر از آن نیست. و نیز از ایشان نقل شده است که بریدن درخت خرما روا نیست؛ همچنین حفظ درخت برای مناطق كم درخت و بیابانی را، سودمند‌تر معرفی كرده‌ و گفته است: قطع درخت (سدر) در مناطق بیابانی روا نیست، چرا که درخت، در آن مناطق کم است.

در این باره استاد جوادی آملی در بخشی از كتاب مفاتیح الحیات چنین می‌گوید: «شایسته است مسلمانان نسبت به کاشتن و حفظ درخت کوتاهی نکنند، زیرا درختان در سالم سازی و پاكیزگی هوا تأثیر ویژه دارند. اهتمام اسلام به درختکاری و افشاندن دانه یا كاشتن شاخه ثمربخش، كاملاً در متون دینی مشاهده می شود؛ به گونه‌ای كه گاهی كاشتن درخت، در ردیف بهترین و مقدس ترین كارهای خیر قرار می‌گیرد». 

هر انسانی باید بداند که زمین و به طور کلی هر یک از نعمات الهی به گروه یا افراد خاصی اختصاص ندارد، و برای همة مخلوقات آفریده شده است. لذا در بهره‌برداری و تصرف در زمین، بایستی نهایت دقت و رعایت احتیاط صورت گیرد. این نعمات در طبیعت، به دست بشرِ هر دوره و عصری امانت یا ودیعه است و انسان باید در طول حیات خود، امانت‌دار خوبی باشد و سعی کند بهتر از آنچه از گذشتگان تحویل گرفته است، به نسل بعد از خود، تحویل دهد. در سرای دو درِ حیات دنیوی نیز شاکر نعمت‌های الهی باشد. تقریباً در کلیة ادیان، ضوابط اخلاقی و قوانین حاکم بر طبیعت با یکدیگر پیوند دارند.   

تأثیر طبیعت بر طبع انسان

فیلسوف مسلمان، ابونصر فارابی (339-260 ه.ق= 950-874 م) معروف به «معلم ثانی»  وجود تضاد را در عالم بررسی کرده و طبق اصول و مبانی فکری خود، منشاء این تضاد را عالم اجسام سماوی و حرکات افلاک و ستارگان و تضادی که در حرکات آنهاست، دانسته است. او وجود تضادها را در مادة اولی می‌پذیرد و معتقد است همین وجود تضاد در مادة اولی است که صور متقابله را قبول می‌کند و باز فساد می‌پذیرد و صورتی دیگر به خود می‌گیرد. پس از نظر فارابی تضادها و کشمکش‌های موجودات در این عالم محصول وجود تضاد در مادة اولی‌ و هیولای عالم وجود است، که بالقوه شامل همة جواهر عالم جسمانی از مرحلة بالقوه تا مرتبة جوهر بالفعل می‌شود‌. محرِّک همة این تحرکات، اجسام آسمانی‌اند. این مادة اولی، نخست از ناحیة اجسام آسمانی وجود یافته است و استعدادات لازم نیز در قالب نیروی بالقوه بدان افاضه شده است؛ اما محرِّک انسان در استکمالات، عقل فعّال است، و عقل فعال انسان، بر کلیة تحرکات و مسیرهای مادة اولی از مرحلة بالقوة صِرف تا فعلیّت تام، نظارت دارد.

از نظر فیلسوفان مسلمان، ماده شایستگی دارد که گاه وجود محصّل و فعلیّت باشد و گاه وجود لامتحصّل یعنی بالقوه و مستعد (فارابی، السياسة المدنيّة: 57). از منظر فارابی، موجوداتِ عالمِ طبیعت هم مراتبی دارند. نخستین مرتبه، مرتبة وجود لامتحصّل است که معروض هیچ‌یک از اضداد بالفعل نیست یعنی هیولای اُولی (صِرفِ ماده). در مرتبة دوم، وجود عناصر است که ناشی از تضاد در مادة اولی است که باز در معرض تبدیل به صورت‌های مختلف‌اند؛ و این عناصر، برای قبول صوَرِ متضاد، مواد ثانی‌اند؛ و این روند تبدیل و تبدّل در چرخه طبیعت، کماکان ادامه می‌یابد تا مادة بالقوه به مرتبة کمال ممکن خود برسد و فعلیت یابد.

در طبیعت، موجودات نباتی و حیوانی هم وجود دارند. فارابی برای هر نوع از انواع نباتات و حیوانات بالطبع وجود مفروض و جدای از یکدیگر قائل است و تشخص هر یک از انواع را به کمیّات و کیفیات و عوارض خاص آن نوع می‌داند (فارابی، السياسة المدنية: 67)، ولی چون نباتات و حیوانات  به لحاظ وجودی دارای مراتب مختلف‌اند، ‌مرتبة پایین (دانی) خادم و معین مرتبة بالا (اعلی) است؛ به جز حیوان ناطق یعنی انسان، که فقط خادم نوعِ خود یعنی دیگر انسان‌هاست و خادم هیچ موجود دیگری نیست. او [انسان] نه مادة موجود دیگری است و نه صورت موجود دیگری و نه خادم موجود دیگری؛ ولی می‌تواند خواجة نوع خود باشد یعنی اشرف مخلوقات. او ممکن است توسط عقل و خرد خود، کارهایی را به قصد خدمت به موجودات دیگر انجام دهد، اما بالطبع چنین نیست. پس انسان نسبت به انسان دیگر می‌تواند خادم یا خواجه باشد. انسان باید صرفاً در اجتماع زندگی کند. زندگی انفرادی برای او امکان‌پذیر است ولی کسب سعادت و کمال برتر هر فرد انسان، در زندگی اجتماعی میسر می‌گردد. ولی پرسش این است که رفتارها و خوی و خُلق‌ مختلف انسان، از کجا نشأت می‌گیرد؟.

فارابی معتقد است اختلاف خُلق و خوی انسان‌ها به شرایط جوی و طبیعی محیط زیست آنها بستگی دارد. او اوضاع جویِ مناطق را در اختلاف خُلق و رفتار انسان‌ها مؤثر می‌یابد و می‌گوید مردم در هر منطقه که زندگی می‌کنند تحت تأثیر طبیعت آن اقلیم‌ یعنی وضع آب و هوا و زمین و عوامل جغرافیایی دیگر آن هستند. طبیعت هر اقلیمی از لحاظ سطح‌الارضی و تحت‌الارضی بر مردمش تأثیر می‌گذارد، چون فطرت و خلق و خوی آنها با اوضاع اقلیم سازکار است و قهراً مسألة علاقه به سرزمین و وطن از همین جا ناشی می‌شود. غذاها، طرز خورد و خوراک در خُلق و خوی مردم اثر دارد و آنها خودْ محصول عوامل محیط هستند (فارابی، سیاست مدنیه: 49). از این مطلب چنین برمی‌آید که هر چه محیط زیست به لحاظ طبیعی سالم‌تر باشد، خلق و رفتار انسان‌ها، سالم‌تر و سازگارتر می‌شود.

عوامل نابودی محیط زیست

الف: طبیعت چیست؟

کاربرد واژه طبیعت در زبان روزمره و یا به معنای فلسفیِ آن، به دو معنای متفاوت است: وقتی دربارة طبیعت شیء و یا طبیعت انسان سخن می‌گوییم، مقصود ماهیت و ذات آن شیء است، یعنی طبیعتِ انسان حاکی از ذات او یا همان چیزی است که انسان را انسان می‌سازد. ولی وقتی مرادمان از طبیعت، مثلاً تعلق حیوانات، گیاهان، کوه‌ها به طبیعت است، در این صورت آن را به قلمروی از «وجود» نسبت داده‌ایم که به خودیِ خود موجود است و مصنوع انسان نیست. البته از طبیعت انسان نیز می‌توان این معنا را مراد کرد که انسان به خاطر بدنمند بودنش، به همان قلمروی از وجود تعلق دارد که حیوانات، گیاهان و کوه‌ها نیز جزو آن هستند  (در خصوص موضوع اخیر نک.: بوهمه، 1396: 51 به بعد).

ب: منظور از زمین چیست؟

در زبان فارسی و همچنین فرانسه کلمة زمین (terre) دو معنا دارد. یکی «زمین» به معنای خاکی که کشاورزان روی آن کار می‌کنند، و دیگری «زمین» به معنای «کرة زمین». مسألة ما در محیط زیست، زمین به معنای خاک نیست بلکه باید به «زمین» به عنوان سیاره بیندیشیم. خاستگاه مشترک همة ما همان سیاره زمین است. عصرِ سیاره‌ای، در خصوص تمام مسائل بزرگ زندگی و مرگ، سرنوشتی مشترک را پدید آورده است. پس اگر دارای این شناسنامة زمینی هستیم، تمام ریشه‌داشتن‌های دیگر ما نیز مشروع و مجاز می‌گردند، زیرا دیگر محدود به خود نیستند ولی در حال حاضر پیکر زمین بر اثر آسیب‌هایی که بشر بدان وارد کرده، زخمی شده است.

ج:‌ انسان هرچه هست، مدیون دیگران است

در جهان هیچ فردی از افراد انسان به تنهایی موجود نیست بلکه نه تنها در هر فردی، دیگرانی که این فرد با آنهاست یا با آنها در ارتباط است، بلکه در حقیقت، کل جهان، خصوصیات آن فرد را به خود گرفته‌اند. هر چیزی چیستی‌‌اش را صرفاً در اشتراک با دیگران دارد و به عبارت دیگر در اشتراک با دیگران است که معنا می‌یابد. امروزه در انسان‌شناسی، فهم ما از طبیعت، صرفاً طبیعتی است غیرانسانی، یعنی طبیعتی که از آنِ ما نیست و ما هم از آنِ او نیستم. در صورتی که می‌باید این روند بر عکس می‌شد یعنی: ما خود را جزئی از طبیعت می‌دیدم و با طبیعت، آن‌طور که هست، همبودی می‌داشتیم. چنین روندی بر کل طبیعت صادق است.

جهانی که ما در آن زندگی می‌کنیم، جهان رابطه و ارتباط است. ما با فراگیری زبان عربی با جهان عربی؛ با فراگیری زبان انگلیسی با فکر انگلیسی زبان‌ها و .... آشنا می‌شویم. کمتر کسی است که در حال حاضر صرفاً متعلق به یک فرهنگ، یک فکر و یک زبان باشد. وجود همین ارتباطات فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و... سبب شده است تا مسألة یک منطقه از جهان بر کل جهان تأثیر بگذارد. در باب محیط زیست هم نمی‌توانیم بگوییم مسائل آن، منطقه‌ای یا ناحیه‌ای است. پیامدهای مخرّب لایة اوزون، کل جهان را در بر می‌گیرد. فجایع ناشی از انفجار پایگاه‌های اتمی چرنوبیل اوکراین (در1986)، بسیار فراگیرتر از منطقه یا ناحیه‌ بوده و به کلی همه باید این حقیقت تلخ را به خود بباورانیم که بحران محیط زیست در حال حاضر، سیّارة زمین را فراگرفته است. 

این اشتراکِ ما صرفاً با همنوعان انسانیِ ما نیست، بلکه با طبیعت به طور کلی است. اصولاً ما زندگی خویش را نه به نیروی خود، بلکه از طبیعت داریم. «ما آنچه را خود هستیم، صرفاً در همبودی طبیعی با حیوانات، گیاهان، هوا، نور، خاک، باد و آب‌ هستیم. اما کسانی که چنین احساسی از خود ندارند، از این ارتباط بی‌اطلاع و بی‌‌بهره‌اند. مایلم در این خصوص یک مثال عینی و تجربی ارائه ‌کنم. شهر سمنان از شمال به کوه البرز و از جنوب در حاشیة کویر مرکزی  ایران قرار دارد. این کویر، تابستانی بسیار خشک و سوزان‌- حدود پنجاه درجه‌- دارد و مناطق کویری شاید در طول سال فقط یکی- دو بار باران داشته باشد. حیوانی که چنین وضعیت سخت طبیعت را تاب می‌آورد، شتر یا جمازه است که می‌تواند هفت روز بدون آب و غذا در بیابان کار کند و خوراک او هم در هر نوبت دو و نیم کیلو خار بیابان است. ولی در وسط تابستان در کویری که برای انسان طاقت‌فرساست، شقایق‌هایی به رنگ قرمز به صورت خودرو و تک تک، جلب توجه می‌کنند. تخم این گل را باد آورده است، این گیاه در شن‌زار رشد کرده، از خاک مواد غذایی دریافت می‌کند. آب هم اطرافش نیست، ولی به میزان زیادی از کفایت نور خورشید بهره‌مند است. به نظر می‌آید زمین نیز در این گیاه زندگی می‌کند و حیات می‌گیرد. وقتی باد شن، آفتاب، هوا و... سبب حیات این شقایق باشند، آیا  این خودِ زمین نیست که در هیأت این گل شکوفا می‌شود؟ آیا شن‌ها و زمین با این گل همبودی ندارند؟ شن، در این‌جا به نحو استثنایی همان بوم‌زیست طبیعی شقایق در این بیابان می‌شود. شن، آفتاب سوزان، خاک کویری و... در این‌ خصوص، همه گیاه‌دوستی را تجربه می‌کنند. این‌ها جزو هویت یا طبیعت شقایق‌ شده‌اند (مقایسه شود با: مایر- آبیش، 1396: 93). لذا از مطلب فوق، می‌خواهم نتیجه بگیرم که احساسِ وابسته‌بودن ما به طبیعت به همان اندازه ممکن می‌شود که در درک ما از زبان، همبودی‌مان با بشریت.

د. خشونت علمی، خشم طبیعت

اغلب گمان می‌رود که علل خشونت، سیاست، اقتصاد یا تنزل اخلاق است. علم هم می‌تواند عامل خشونت باشد. فلسفه هم که باید «پیشدستی بر افکار آینده باشد» معمولاً گذشته را فرا راه آینده می‌نهد. مثلاً هیروشیما فقط جنگ نبود، پیامد یک بمباران هوایی نبود بلکه علم نیز بود. معمولاً در مدارس به ما می‌آموزند که علم امید بشریت و صلح جهانی است. در مطلبی که از میشل سر  خواندم، ایشان مهم‌ترین موضوع در علم را شکاف یا گسست نسل‌ها دانسته است. نسل جدید هر جامعه‌ای به علوم جدید علاقه‌مند است و نسل پیش از او هنوز روش و منش علوم سنتی را دنبال می‌کند. به نظر می‌آید گسست فلاسفه از جامعة خود نیز یکی از علل سردرگمی جوانان و تنزل اخلاق باشد. در واقعة هیروشیما فیلسوفان کمتر صحبتِ به موقع کردند. البته طی بیست سال بعد از این فاجعه در فرانسه و آمریکا کتاب‌های متعددی دربارة شناخت‌شناسی فیزیک انتشار یافت ولی هیچ مؤلفی به علم شناختی (cognitive science) از دیدگاه مسألة مسئولیت اخلاقی یا حقوقی با محیط زیستی نپرداخت. مثلاً می‌بینیم که باشلار که استاد میشل سر بوده، کتاب‌های زیادی دربارة فیزیک و فلسفة علوم پس از جنگ جهانی دوم منتشر کرده است اما در کتاب‌هایش حتی یک سطر هم دربارة مسائل جنگ و به‌خصوص هیروشیما نپرداخته است. اگر فیلسوفی هم دینی باشد حتی مؤسس مکتبی هم باشد، باز بخواهد مسائل علمی روزش را داخل پرانتز قرار دهد، در واقع حقیقت را در پرانتز قرار داده است. فیلسوف می‌باید به مسائل روز بپردازد، راه حل پیشنهادی ارائه دهد، از آنها بگذرد تا برای کودکان دنیایی بهتر باقی گذارد.  در حالی که در فکر میشل سِر انقلاب‌های علمی و علوم روز شکل می‌گرفته است (جهانبگلو، 1377: 30-25).

در جهان ما فیلسوفی موفق است که خود را در برابر جهانی تازه ببیند. این تنها فیلسوفان مسلمان معاصر نیستند که دیدگاه آنها بیشتر معطوف به فلسفة انتزاعی و نظری است و نسبت به مسائل علمی روز، دیدگاه‌های سیاسی جامعه، مسائل اقتصادی کشورشان، یا فضای مجازی و بحران محیط زیست بیگانه‌اند، در غرب هم بعضی از فیلسوفان مطرح و حتی پرطرفدار این‌چنین‌اند. در این مورد به عنوان یک مصداق می‌توان فیلسوف معاصر ژان پل سارتر (1980-1905)، نمونة یک روشنفکر فرانسوی جدید و مؤلف کتاب هستی و نیستی (1943) مثال زد. مادامی که سارتر دربارة نحوة رشد خود «همچون علف هرزی روی کود آیین کاتولیک» می‌نوشت و خود را به تنفر از کاتولیک‌ها و ریشخند به اعتقادات‌شان متعهد می‌ساخت (سارتر، کلمات: 350)، مسائل واقعی کاملاً در جای دیگری بجز آنجا که او می‌نوشت رخ می‌داد، چون از آنجا که او هیچ تربیت علمی و تکنولوژیکی نداشت، حتی درگیری‌های اخلاقی‌ای را که در دوران او مطرح می‌شد، نمی‌دید. در آگاهیِ سارتری رابطة سوژه و ابژه نیز قطع شد و به صورت «حضوری» در آمد . اصولاً یکی از ویژگی‌های اگزیستانسیالیسم، جدایی انسان از خودش و از جهان است. به هر حال، سارتر هم انفجار بمب هیروشیما را نشنید و متوجة مسائل علم شناختی و تکنولوژیکی نشد و فلسفه‌ای را تأسیس کرد که تا حد زیادی به یک نظریة فروید- مارکسیستیِ تقریباً منسوخ زمانه‌اش وابسته بود (جهانبگلو، 1377: 32). در زمان انفجار بمب هیروشیما سارتر چهل سال داشت و رمان تهوع (Nausea) و رسالة هستی و نیستی را نوشته بود. یک سال بعد از فاجعه هیروشیما نیز رسالة اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر را نوشت.

زمانة ما زمانه‌ای نیست که در آن غلبة همبستگی، انسانیت و حقیقت را در میان انسان‌ها جشن بگیرند. امروزه ما با عقلانیتی روبرو هستیم که شاهد تکثر و تفاوت‌هاست. در این میان تعریف «انسان» هم نسبی شده است. یعنی تعریف حقیقت انسانیت در زمانة ما به قدرت سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، و...بستگی پیدا کرده است. انسان آمریکایی تعریف متفاوت با انسان افغانی دارد. گویا کرامت انسان آمریکایی بیشتر از انسان افغان است. در صورتی که انسان‌ها به لحاظ ذات انسانی همه با هم برابر بوده‌اند.

از منظر عملی (paradigmatik) هم ثابت شده است که اگر موجود زنده‌ای را به صورت موضوعی محصور و بسته، خارج از محیطش‌- خواه محیط زیستی یا محیط فرهنگی‌- در نظر بگیریم نمی‌توانیم او را باز شناسیم.  انسان هم موجودی زیست‌شناختی است و هم موجودی فرهنگی.

چیستی و معضلات مدرن

ساموئل هانتینگتون  در کتاب بحث‌انگیز برخورد تمدن‌ها با این دیدگاه دیرینه که «آینده از آنِ تمدن غرب است»، به مقابله برخاست و بروز تعارضات فرهنگی عمیقی را پیش‌بینی کرد. او در جنگ فرهنگ‌ها از گسترة «مدرن‌سازی» تعریفی ارائه می‌کند که نشان‌دهندة فهم بنیادینی است که امروزه همه آن را پذیرفته‌اند. او می‌گوید:

مدرن‌سازی دربرگیرندة صنعتی‌کردن، شهری‌کردن، سوادآموزی فزاینده، فرهنگ و آموزش، رفاه و تحرک اجتماعی و ساختارهای پیچیده‌تر و متنوع‌تر در اشتغال است. مدرن‌سازی، مولود توسعة عظیم علوم طبیعی و دانش مکانیکی از سدة هیجدهم به بعد است که انسان را قادر ساخت تا به نحوی بی‌سابقه، بر جهانِ پیرامون خود سیطره یابد و بدان شکل دهد (Kampf der Kulturen, 1996: 96).

در این تعریف ما علوم طبیعی و توسعة آن را داریم ولی از حفظ طبیعت و ضرورت صیانت از محیط زیست چیزی نمی‌بینییم. در جریان «جهانی‌شدن» ما آموخته‌ایم که گسترش فزایندة مدرن‌سازی، فقط به کشورهای غربی محدود نمی‌شود و در عین حال مخاطراتی را با خود به همراه می‌آورد که نه قابل پیش‌بینی است و نه مهار‌شدنی، ولی «پدیدة مدرن‌سازی خود را در آسیب‌های زیست‌محیطی با اعادی غیرمنتظره و اندازه‌هایی با قدرت خارق‌العاده نشان می‌دهد». آنچه مسلّم است «بیماری مدرنیته با ابزارهای مدرنیته مداوا می‌شود یعنی همان ابزاری که جراحت را پدید می‌آورد، از آن در مداوا هم استفاده می‌شود.

آیا غرب می‌تواند الگوی جهان معاصر باشد؟

در کتاب دیالکتیک روشنگری اثر آدورنو و هورکهایمر (سال انتشار 1947) دوران تفکر تمامیت‌خواه به ما نشان داده شده و تبعات هیولاگونة افراط در کار عقل، گوشزد شده است. در واقع این تجربة تاریخ جهان است که تحلیل نویسندگان کتاب بر آن استوار شده است. کتاب با یک ارزیابی دهشتناک از غرب مدرن شروع می‌شود:

روشنگری که در گسترده‌ترین معنا، به مثابة پیشرفت تفکر، فهم شده است، همواره آزاد‌کردن موجودات بشری را از هراس و نشاندن آنان در مقام سروران و خواجگان عالَم هدف قرار داده است. با این حال کرة خاکی که اکنون با روشنگری (enlightenment) به تمامی روشن شده است، از تلألؤ این مصیبت غرور‌آمیز، تابناک است (S. 11).

سؤال اصلی مؤلفان کتاب (آدورنو و هورکهایمر) این است: چگونه به رغم پیشرفت علم، بهداشت و صنعتِ مدرن که نوید رهایی بشر را از جهالت، بی‌سوادی، بیماری و خوی وحشی‌گری می‌داد، هنوز هم فلج‌شدن ذهن، می‌تواند به خلق جهانی منجر شود که مردم آن با رضایت مشتاقانه خود را به آغوش ایدئولوژی فاشیسم می‌کشانند و در آنجا آرام می‌گیرند و آگاهانه و عمداً و داوطلبانه دست به جنایت علیه بشریت می‌زنند. چرا در این جوامع، کارخانه‌های صنعتی برای ساخت سلاح‌های مرگبار و کشتار جمعی شکل می‌گیرد و مردم عادی بر اثر به کارگیری همین سلاح‌ها نابود می‌شوند؟

مؤلفان کتاب، در پاسخ این پرسش گفته‌اند خرد، غیرعقلانی شده است (آدورنو، 1390: 43-40). در کتاب مذکور آمده است: زندگی خوبِ بشریتی که در مسالمت بسر می‌برد، وضعیتی است که در آن، همه چیز هم شبیه به وضع کنونی است و هم کاملاً متفاوت است، زیرا در آن ناراستی جای خود را پیدا کرده است.

در جامعه مدرن هیچ‌کس در عمل نمی‌خواهد از تمامی دستاوردهایی که همگان از آن بهره می‌برند، چشم‌پوشی کند. تمامی احزاب وعدة مدرن‌سازیِ کارآمدتر، متعادل‌تر و مدیریتی هوشمندانه‌تر را می‌دهند.

از تبعات چنین روندی، پیدایش انقلاب صنعتی، و کنارگذاشتن طبیعت بود. در این انقلاب، انسان سنتی که هنوز خود را با خدای خود مرتبط می‌دید و حفظ حرمت طبیعت را برای خود فریضه می‌دانست، در دنیا احساس غربت کرد. طبیعت جای خود را به ماشین داد و اصلاً جهان ماشینی شد. البته این موضوعی بود که باز هم در چهار سده پیش از این توسط کپلر ریاضیدان و رنه دکارت فیلسوف و بانی فلسفة متجدد، مطرح شده بود و مثال جهان به مثابة ساعت کوک‌شده‌ای بود که بر طبق قوانین ثابت و غیرقابل تغییر که در اجزاء آن و یا در برنامة تعبیه‌شده در دستگاه ساعت، بدون مراقبة ساعت‌ساز، به کارش ادامه می‌دهد، بود. طبق چنین دیدگاهی خداوند حضور همیشگی و منظم در عالم ندارد. عالم در آفرینش به خدا محتاج است ولی در بقا خیر. بدین ترتیب خلاقیت از طبیعت گرفته شد. عقل‌گرایی  دکارتی به راه تجربه‌گرایی  کشانده شد.

ایمانوئل کانت سلطة انسان بر طبیعت و توانِ ایجاد تغییر بر آن را برای رفع نیازمندی‌های بشر مطرح کرد. به معنایی طبیعت ابزاری در دست انسان شد که بتواند به روش‌های علمی و قوانین فناوری آن را در خدمت خود در آورد. از آن پس خدای ادیان الهی به عنوان حافظ طبیعت و اعطاءکنندة نعمات طبیعی به انسان، کنار رفت و سکولاریسم وارد عرصة ارتباطی انسان و خدا گردید. پیروان الهیات مسیحی که در وهلة اول به دین ملتزم بودند ولی می‌خواستند علاوه بر ایمان، به تأملات عقلی و فلسفی دربارة دین نیز از منظری تئیسمی بپردازند، الهیات تئیسمی جای خود را به الهیات دئیستی یا خداباوری عقلی داد.

انسان مدرن، انسانی قانون‌گذار، دارای خودآئینی (Autonomy) و مستقل است. او می‌خواهد اصول، ارزش‌ها  و حجیت اخلاق و رفتار خویش را خود برگزیند و آن را به امور واقع طبیعی نسبت ‌دهد نه به امور مابعدالطبیعی و الهی؛ انسان در طبیعت نیز سلطه‌طلب شد. او می‌خواهد طبیعت ابزاری باشد در خدمت اهداف انسان. از نظر او هر آنچه به دین یا اراده الهی یا اوامر خدا یعنی اخلاق مبتنی بر فرمان الهی (divine command) منتسب می‌شود، بیرونی و دیگرآئین‌اند نه خودآئین. انسان مدرن خود را مرکز عالَم می‌یابد و همین معنای «انسان محوری» است. بدین ترتیب در عالم مدرن، انسان محوری پایة سیاستگذاری‌های محیط زیست گردید.

لذا در کتاب دیالکتیک روشنگری ما به درستی می‌بینیم که از نظر مؤلفان آن (آدورنو و هورکهایمر) علم و علم‌گرایی یگانه گناهکاران این عرصه نیستند بلکه گرایش پیشرفت عقلانیت به قهقرای غیرعقلانی، حاصل ادوار اولیة جوامع بشری و انسان‌های بدوی است. از نظر آنان نقد مدرنیته لزوماً باید نقد پیشامدرنیته باشد و تا این مسأله به خوبی حل و فصل نشود، ناکامی‌های مدرنیته در پسامدرن نیز ادامه خواهد یافت. به اعتقاد مؤلفان، منشأ مصیبت امروز الگویی از سلطة کور است. سلطه بر طیبعت، در عین حال هراسی غیرعقلانی از امر ناشناخته است: افراد بشر تصور می‌کنند اگر علم پیشرفت کند تا جایی که هیچ مجهولی نماند، از قید و بند هراس و دلهره آزاد می‌شوند. جامعه‌ای که از پیشرفت علم چنین برداشتی دارد، نسبت به ارزش‌ها بی‌تفاوت می‌شود یعنی در جامعه‌ای که گمان رود علم پاسخگوی همه مجهولات است، ارزش انسان یا غیرانسان، اهمیت خود را از دست می‌دهد زیرا غیرمن یا دیگری تا جایی که مفید فایده است و می‌تواند مورد بهره‌برداری قرار گیرد یا مثل ماشین کار کند، معنادار است وقتی بلااستفاده شود، بی‌فایده می‌شود و در این صورت حتی اگر نخواهد، باز به زور کنار گذاشته می‌شود یا نابود می‌گردد. این شکل جدید برده‌داری در عصر روشنگری است (آدورنو، سعیدایی: 34-340).

اگر زمینة محیط زیست پایدار فراهم شود، آیا امیدی هست که بشر روی سعادتمندی را ببیند؟ آیا بحران محیط زیست صرفاً مادی است؟ آیا کشورهایی که در حال حاضر بحران محیط زیست ندارند، احساس خوشبختی دارند؟ به رغم اینکه علوم مختلف مربوط به انسان نظیر اقتصاد، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، و... به حد وسیعی گسترش یافته، و توان بشر برای کاهش یا حذف کامل فقر، گرسنگی و دیگر اشکال رنج بشری بیشتر شده است، چرا هنوز هم بشر در رنج است؟ چرا غرب گمان نمی‌برد که ارتباط انسان با محیط زیست می‌تواند «معنوی» هم باشد یعنی بحران زیست محیطی تبلور خارجیِ روحی- روانی درونی باشد که انسان مدرن را گرفتار کرده است. انسان مدرن از دستاوردهای علمی و فناوری خویش غرّه شد و از زندگی روحانی یعنی معنویت درونی، غافل و منقطع ماند. حالت درونی و زندگی بیرونی او در تضاد است و او در جدال درون و بیرون مبارزه می‌کند تا بتواند زندگی را به پیش برد. دکتر نصر در این باره می‌گوید:

بشر متجدد تقدس حیات را فراموش کرده و با بریدن از منشاء قدسیِ خود دچار سرگشتگیِ روحی و معنوی شده است. او به نام دنیا و برای زندگی دنیوی خود، از خدا بیگانه شده است (نصر، 1384: 13).

نتیجه‌گیری

خداوند در قرآن کریم همواره بر وجوب عمران و آبادانی زمین و نیز غرس درختان و زراعت بر زمین تأکید فرموده است. انسان می‌باید خود را جزئی از طبیعت ببیند و تلاش کند با آن همبودی داشته باشد. در روزگار ما بحران محیط زیست، سیارة زمین را فرا می‌گیرد، و این بحران، مخصوص یک کشور یا یک منطقه‌ نیست. مسألة طبیعت،‌ به هیچ وجه نسبی هم نیست و مقایسه نمی‌پذیرد. همان‌طور که حفظ و صیانت ذات برای هر انسانی ضرورت دارد، حفظ و سالم‌سازی محیطِ زیست انسانی و طبیعی نیز ضروری است چون در کل جهان هستی، حیات، مقدس و هدیة الهی است. علمای دین باید به هر طریق ممکن به بشر امروز گوشزد کنند که حفظِ حرمت این امانت الهی بر همة ما واجب است. از سوی خداوند متعال این نعمات طبیعی به دست بشرِ هر دوره و عصری، امانت است. انسان باید در طول حیات دنیوی خود امانتدار خوبی باشد و تلاش کند بهتر از آن‌چه که تحویل گرفته است، به نسل آینده تحویل دهد.

وقتی اختلاف خُلق و خوی انسان‌ها با شرایط جوّی و طبیعی محیط زیست آنها مرتبط باشد، پس هر چه محیط زیست سالم‌تر باشد، خلق و رفتار انسان‌ها نیز سالم‌تر و سازگارتر می‌شود. 

منابع

          آدورنو؛ سعیدایی، امیرحسین: «جهان در چنبرة خرد عقلانی»، در نشریة آزما، شمارة 81، شهریور 1390.

          بلاکهام، ه. ج (Blackham, H. J)، شش متفکر اگزیستانسیالیست(Six Existentialist Thinkers) ، ترجمة محسن حکیمی، چ.اول، تهران: نشر مرکز، 1368.

          بوبنر، رودیگر (Bubner, R): «معضلات مدرن‌سازی» (Probleme der Modernisierung ) در: ←زیبلد، گونتر، صص 51-27.

          بوهمه، گِرنُت (Böhme, Gernot): «درباب طبیعت انسان» (Über die Natur des Menschen)، در:← زیبلد، گونتر (Seubold, Gunter)، صص 77-51.

          جهانبگلو، رامین: نقد عقل مدرن، گفتگوهایی با اندیشمندان امروز، ترجمة حسین سامعی، چ. دوم، تهران: فرزان، 1377.

          زیبلد، گونتر (Seubold, Gunter): آیندة انسان، چشم‌اندازهای فلسفی (Die Zukunft des Menschen: philosophische Ausblicke, 1999)، (مجموعة مقالات)، ترجمة جمعی از مترجمان، ویراستار: سیدمحمدرضا حسینی بهشتی، چ. اول، تهران: نشر علمی، 1396.

          شبستری، محمودبن عبدالکریم (720 ق): گلشن راز، شرح و تفسیر صمد موحد، چ. اول، تهران: طهوری، 1368.

          طباطبائی، سیدمحمدحسین: المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت: مؤسسة اعلمی، 1393ق.

          مایر-آبیش، کلاوْس م. (Meyer- Abich, Klaus. M.): «آیندة انسان در طبیعت؛ اندیشه‌های بنیادین در باب یک انسان‌شناسی مبتنی بر فلسفة طبیعت»، (Die Zukunft des Menchen in der Natur. Grundgedanken einer naturphilosophischen Anthropologie)، ترجمة سیدمحمدرضا حسینی بهشتی، در: ←زیبلد، گونتر (Seubold, Gunter)، صص 101-77.

          محقق داماد، سیدمصطفی: الهیات محیط زیست، چ.اول، تهران: مؤسسة حکمت و فلسفة ایران، 1393.

          مصلح، علی‌اصغر: تقریری از فلسفه‌های اگزیستانس، چ.اول، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشة اسلامی، 1384.  

          نصر، سیدحسین: دین و نظام طبیعت، ترجمة محمدحسن فغفوری، چ.اول، تهران، حکمت، 1384.

          Goethe, Johann Wolfgang von: Tasso.

انتهای پیام/ص

 

 

 

 

 

: <#f:3905/>
تعداد نمایش : 534 <<بازگشت

 

گزارش تصويري
  • اختتاميه چهارمين دوره جایزه جهانی اربعین
    مراسم اختتاميه چهارمين دوره جایزه جهانی اربعین اول آبان‌ماه با حضور شخصیت‌های فرهنگی، دینی و جمعی از سفرا و نمایندگان فرهنگی ایران و دانشجویان خارجی در حسینیه الزهرا (س) سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی برگزار شد.

  • هفته فرهنگی ایران در روسیه
    هفته فرهنگي جمهوری اسلامي ايران در فدراسيون روسيه شامگاه دوشنبه (12 شهریورماه) با حضور و سخنرانی ابوذر ابراهیمی‌ترکمان، رییس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی افتتاح شد.

  • تجلیل از برگزیدگان چهارمين دوره جایزه جهانی اربعین
    برگزیدگان چهارمين دوره جایزه جهانی اربعین در سه بخش فیلم، عکس و سفرنامه همراه با رونمایی از فراخوان پنجمين دور اين جايزه در حسینیه الزهرا (س) سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی تجلیل شدند.

  • دیدار ابراهيمي‌تركمان با رييس جمهور باشقيرستان
    ابوذر ابراهيمی‌تركمان، رييس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي (14 شهریورماه) با رستم حميدوف، رييس جمهور باشقيرستان، ديدار كرد.

  • نمایشگاه صنایع دستی ایران در مسکو
    در چارچوب هفته فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در فدراسیون روسیه، نمایشگاه صنایع دستی ایران با عنوان «ایران اسرارآمیز؛ گشتی در باغ خیال» (12 شهریورماه) در مسکو گشایش یافت.